چرا جمهوری اسلامی به بن بست رسیده است؟

نویسنده: آستیاگس
از زمان روی کار آمدن پرزیدنت ترامپ به جرات می‌توان گفت که تمام معادلات سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان از شرق آسیا گرفته (به ویژه مسئله کره شمالی و اقتصاد چین) تا خاورمیانه؛ از خاورمیانه (مسئله‌ی ایران، عراق، سوریه)، کشورهای حاشیه خلیج فارس، آسیای میانه و آناتولی تا اروپا؛ از اروپا تا خود قاره آمریکا به کلی دستخوش تحولی بنیادین شده‌اند.
در این میان در تیم سیاسی ترامپ افرادی با تجربه و کاربلد، مانند جان بولتون (به عنوان مشاور امنیتی کاخ سفید) و مایک پمپئو (به عنوان وزیر امور خارجه) وجود منتصب شدند که در طی سالها کار و فعالیت حرفه‌ای سیاسی خود، با دقت و تیزبینی ایران بعد از ۵۷ را زیر نظر داشته‌اند و در کنفرانس‌ها و نشست‌های مختلف پیش از انتصاب در دولت ترامپ؛ با شدیدترین لحن‌ و منطق، ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را تهدیدی جدی .برای آمریکا و جهان مورد خطاب قرار داده‌اند و خواهان تغییر رویه‌ی آمریکا در رویاروی با نظام (تغییر رژیم یا حمله‌ی نظامی) شده‌اند
حال این افراد به علاوه رودی جولیانی (از مخالفان سرسخت نظام ایران و خواستار تغییر رژیم) نیز به عنوان مشاور ترامپ در کنار طیف وسیعی از جمهوری‌خواهان مخالفِ رادیکال سیاست‌های جمهوری اسلامی و کشورهای تندرو نزدیک به روسیه و ایدئولوگ محور مانند ترکیه، در دستگاه دیپلماسی آمریکا حضور چشمگیری دارند.
در همین راستا جمهوری خواهان توانستند در انتخابات میان دوره‌ای ایالات متحده، با حفظ جایگاه، بیشترین کرسی را در مجلس سنا (که مجلس اعلی نیز هست) به دست آورند و بازو و اهرمی برای پیشبرد اهداف دولت ترامپ در صحنه‌ی سیاسی حال حاضر آمریکا برای تحولات سیاسی مختلف در جهان شوند.
پرزیدنت ترامپ با خروج از برجام به دلیل عهد شکنی‌های نظام ایران به ویژه در آزمایش‌های موشکی، آخرین دستاورد نظام اسلامی را که شیرازه چهل سال کار دیپلماتیک جمهوری اسلامی در به دست آوردن تعاملی پنجاه پنجاه با آمریکا به طور تقریبی بود، نقش بر آب کرد و دست سران بلندپایه‌ی سیاسی و نظامی ایران را به قولی در حنا گذاشت‌.
در همین ارتباط و تحولات مختلف در جهان، کلافه‌ی اتفاقات اخیر در منطقه در این چند ماه مقداری در هم تنیده شد و به خصوص با قتل خاشقچی روزنامه نگار منتقد عربستان، تا حدودی عربستان، این متحد مهم و استراتژیک آمریکا در منطقه تحت فشار بین المللی به ویژه از سوی نظام سیاسی آمریکا و اروپا قرار گرفت. از سویی دیگر، انتخابات در عراق و ترکیه که در این چند ماه به وقوع پیوست و حزب اردوغان در ترکیه پیروز میدان و طرفدارن نظام اسلامی در عراق متحمل شکست شدند (هر چند که پست فرمایشی ریاست جمهوری که دستاورد جلال طالبانی بود؛ در حال حاضر با مذاکرات حزب میهنی با آمریکا و وعده‌های همکاری با ایالات متحده، به برهم صالح از حزب میهنی؛ متحد جمهوری اسلامی رسید)، تحلیل‌های منطقی درباره آینده خاورمیانه را با اما و اگرهای مختلفی روبه‌رو کرده است.
آنچه از تمام اتفاقات دو سال اخیر تیم دیپلماسی ترامپ در نسبت با جمهوری اسلامی می‌توان خوانش کرد این است که هدف دولت ترامپ تغییر نظام در ایران است و سرنوشت این تغییر را به دست خود مردم ایران سپرده است: ولی اهرم اصلی و کمکی آمریکا برای مردم ایران، اهرم تحریم سنگین و پردامنه‌ی اقتصادی نظام سیاسی ایران است، به طوری که دوازده شرطی که آمریکا برای ایران تعین کرده است عملا برای نظام قابل اجرا و پیگیری نیست.
اروپا نیز در طرح سازوکار تجاری یا SPV عملا دچار در گِل ماندگی شده و هیچکدام از کشورهای اروپایی برخلاف صحبت‌ها و امیددرمانی‌های لفظی‌شان، در عمل هیچ کاری از دستشان برای تجارت و راه برون‌رفت برای نظام سیاسی ایران بر‌نمی‌آید؛ چون به محض کار عملی در حوزه تجارت با ایران متحمل تحریم‌های کمرشکن آمریکا می‌شوند.
در این میان دو راه برای جمهوری اسلامی باقی مانده است:
۱_خروج از برجام
۲_ماندن در برجام و مشاهده فروپاشی کامل اقتصادی خود
اگر نظام گزینه اول را انتخاب کند و غنی سازی را از سر بگیرد؛ احتمال نزدیک به واقعیت اسرائیل با چراغ سبز آمریکا تمام پایگاه‌های نظامی ایران در منطقه و پایگاه‌های هسته‌ای ایران در داخل را مورد حمله نظامی قرار دهد؛ و در نهایت ایران وارد جنگی دو سر باخت شود.
و اگر گزینه‌ی دوم را انتخاب کند، در چند ماه آینده قشر متوسط و حقوق به گیر جامعه نیز به صفوف معترضین و تظاهر کنندگان در کف خیابان می‌پیوندند؛ و سرنوشت مردم یا به دست خودشان در قیام‌های وسیع خیابانی رقم می‌خورد، و یا می‌بایست شاهد فروپاشی کامل ایران تحت سلطه ولایت فقیه باشند.



AM:09:27:19/11/2018




‌ ‌ 405 ‌‌بار دیده شده‌‌