کولبری...

ن/ محمد نصری قصریک

پدیده‌یی به نام کولبری، خلق الساعه نبوده و به‌صورت قارچ از مرزها سر بیرون نیاورده است. حاصل خانبازی و حق ملوک‌الطوایفی‌ سالیان آخوندها و ملا زمان ریزه‌خوار حاکمیت ولایت‌فقیه است. کولبران از تهیدست‌ترین اقشار مردم مناطق مرزی می‌باشند که از شدت فقر و تنگدستی، مجبورند برای امرار معاش خانواده‌ی خود، به این شغل پرمخاطره‌ و طاقت‌فرسا روی بیاورند؛ چرا که کولبری را آخرین راه تأمین معاش خود و خانواده‌شان می‌بینند.

اما پدیدة کولبری را قبل از این‌که به‌عنوان یک شغل یا منبع درآمد برای مرزنشینان و امری اقتصادی تلقی و بررسی کنیم، باید ثمرة حاکمیتی چپاولگر و فاسد بدانیم. در ریشه‌یابی نهایی هم باید این را از ثمرات و محصولات یک فکر انسان‌ستیز دانست که وقتی پا به عرصه‌ی جامعه و حکومت می‌گذارد، تبدیل به یک سیاست و خط و خطوط حکومتی می‌شود که همه‌چیز را در تیول قدرت و ثروت خود می‌خواهد. ریشه‌ی تمام ناهنجاریهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران کنونی را باید در ایدئولوژی انسان‌ستیز و طرز تفکر حاکمیت آخوندها و مشخصاً حاصل اصل ولایت‌فقیه دانست.

کولبرانی که به کار حمل محموله در نوار مرزی روی آورده اند، در واقع نیروی کار اجیر شده تجار و دلالانی هستند که با دفتر و دستکی که در شهرها و روستاها مرزی دارند، اجناسی را از یک نقطه مرزی روانه و یا دریافت می کنند و بیشترین و بالاترین منفعت ها را بی آنکه هیچ خطری تهدیدشان کند به جیب می زنند و دستمزد ناچیزی به کولبران می پردازند. رژیم جمهوری اسلامی برای توجیه جنایات خود در حق کولبران زحمتکش مناطق مرزی، آنان را قاچاقچی و مجرم معرفی می کند، آنان را متهم به حمل کالایی می کند که حق قانونی و گمرک آن پرداخت نشده است.

به اعتراف رسانه‌ها و مهره‌های خود رژیم، سران و مدیران نظام ولایت فقیه درگیر قاچاق سیستماتیک هستند و در این رابطه از آخرین امکانات سود می‌برند؛ چرا که حاکمیت نظام ولایت بر غارت سوار شده است. از این‌رو دیگر کاری به تأمین زندگی و ایجاد شرایط زیستن برای مردم ایران ندارد و به همین بهانه یعنی قاچاق، کولبران را به خاک و خون می‌کشد. هر سال این اوضاع رو به وخامت بیشتری گذاشته است طوریکه حجم معاملات قاچاق ۲۵ میلیارد دلار، یعنی سه برابر بودجه عمرانی کشور است.

ایران کنونی، زایندة ناهنجاریهای روزافزون و غیرمتعارف شده است. گورخوابی و کانال‌خوابی و کولبری از نمونه‌های آن است. وقتی بنا بر تئوری ولایت‌فقیه خمینی، همة حقوق اخروی و دنیوی معطوف به ولایت‌فقیه و آخوندهای ریزه‌خوارش می‌شود، دیگر انسان و شهروند و ذمة دولت، چه حرمت و جا و کرامتی دارد؟ چه جایی برای حقوق مردم و حق حیات و معیشت آنها باقی می‌ماند؟ از همین منظر هم هست که برای حفظ و صیانت از حاکمیت ولایت‌فقیه در تهران، باید به عراق، سوریه، فلسطین، لبنان و یمن دست‌اندازی کند و هر چقدر هم لازم است، درآمد و سرمایه و دارایی ایران و مردمش را از جیب و دهان و سفره و بانک مردم ایران زد و خرج حضور سربازان و پاسداران ولی‌فقیه و هزینهٴ جنگ در آنجاها نمود. این است ریشهٴ فقر، فساد، تباهی، فحشا، خودکشی، کلیه‌فروشی، گورخوابی و پدیده‌ی کولبری از یک طرف و از طرف دیگر علت بنیادی پیدایش چپاول‌های نجومی و میلیاردی و غارت اموال مردم توسط باندهای اقتصادی وابسته به حکومت ولایت‌فقیه.

واقعیت این است که رژیم آخوندی از یک طرف نیاز شدید به کشتار مردم کردستان و نواحی مرزی دارد و می‌خواهد با ایجاد رعب و وحشت کنترل خودش بر مناطق مرزی را حفظ کند و از طرف دیگر به‌دلیل ناتوانی در حل مشکلات اقتصادی اجتماعی جامعه، به‌خصوص در کردستان و شهرهای مرزی، هر روز بر تعداد کولبران هم اضافه می‌شود. بنابراین مثل بقیه چالشهای اجتماعی در سایر نقاط ایران رژیم آخوندی راه‌حل مشکلات جامعه را چیزی جز سرکوب نمی‌بیند. این عملکردهای رژیم که از یکطرف هیچ اقدامی برای ایجاد کار برای مردم و جوانان در کردستان و سایر شهرهای مرزی نمی‌کند و از طرف دیگر با شلیک و گلوله کولبرانی که می‌خواهند با زحمت و سختی نانی به دست بیاورند را می‌کشد، در کنار سایر جنایات رژیم در داخل شهرها و بیکاری گسترده جوانان باعث یک فضای انفجاری شدیدی در شهرهای مختلف ایران‌زمین شده است که چشم‌انداز سرنوشت ننگین و محتوم رژیم ولایت‌فقیه را نشان می‌دهد.

رذالت و تعفن از هر گوشه نظام جمهوری اسلامی بی وقفه بیرون می زند. شلیک به کولبرانی که پیشاپیش کمرشان زیربار بی آیندگی و سرگردانی و هراس ازکشته شدن، خم شده است بیان عریان رذالتِ دستگاه دولتی و طبقهء حاکم ایران است. جمهوری اسلامی در حالی کولبران کردستان را «قاچاقچی» می خواند که ستون فقرات دولتش یعنی نیروهای مسلح و در رأس آنها سپاه پاسداران بزرگترین قاچاقچیان خاورمیانه هستند. این سرداران و پاسداران جمهوری اسلامی هستند که بزرگترین شبکه قاچاق مواد مخدر را از مرزها و بنادر به داخل ایران و از طریق مرزهای ایران به سوی اروپا سازمان می دهند نه جوان روستایی کولبر. این فقر و بیکاری ناشی از عملکرد نظام سرمایه داری و رژیم جمهوری اسلامی است که در کردستان پیر و جوان و کودک را به سوی فعالیتهای مرگباری چون کولبری سوق داده و می دهد.

واقعیت این وضعیت را صاف و ساده باید دید: برای سرمایه داری و مشخصا نظام جمهوری اسلامی این کولبران زباله ای بیش نیستند. با تندتر شدن ضربان رشد و توسعهء سرمایه داری این وضع بدتر خواهد شد و لایه هایی جدیدی از انسان هایی که مملو از انرژی و فکر و استعداد هستند و تعداد بیشتری از کودکان زیبایی که قلب تپندهء جامعه هستند، توسط کارکرد سرمایه داری در رده «زباله» قرار خواهند گرفت. این وضعیتی است که کارگران کولبر کردستان، کارگرانِ فصلیِ معدن طلای آق دره، دست فروشان متروی تهران، بیکاران روزمزد میادین شهرهای بزرگ ایران، کودکان و زنان سوری که در کارگاه های تولیدی ترکیه و اردن کار بردگی می کنند، زنان تن فروش که هیچ راه امرار معاش دیگری ندارند و … را به یکدیگر متصل می کند. این ها بخشی از صدها میلیون بیکار و بی ثبات کاران جهان هستند که سرمایه داری حتی قادر نیست آنان را در پیکره طبقه کارگر ادغام کرده و استثمارشان کند. نظام سرمایه داری آنان را به حاشیه رانده و طرد می کند؛ استعدادها و ظرفیت هایشان را لگدمال می کند؛ در جنگ ها آنان را در شمار عظیم به قتل رسانده ودر زندان ها و اردوگاه های پناهندگی اسیر می کند.

رژیم حاکم ایران، به جنایات چهل ساله خود در سراسر کشور همچنان بیشرمانه ادامه می دهند و از جامعه ایرانی قربانی می گیرند. کولبران کردستان، مرزنشینان بلوچ و تمامی شهروندانی که به دلیل فقدان آموزش، تخصص، کار، مسکن، تامین اجتماعی، فقر، فلاکت و … جان شان را هزینه تداوم بقاء خود می کنند، قربانیان سیاست حکومت فاسد در ایران هستند. شرایط بیدادگرانه ای که حکومت اسلامی برای جامعه ایرانی ایجاد کرده، شبکه های مافیائی-انگلی (اشرافیت) آخوندها را فربه تر و هارتر، و جامعه ایرانی را در آستانه سقوط همه جانبه، و اکثریت شهروندان را به چند شغلی، بیکاری، بیخانمانی، کولبری و روزگار غیرقابل تحمل گرفتار کرده است. اکثریت شهروندان ایران،ورای تعلقات تباری، 40 سال است که به کولبران این رژیم تبدیل شده اند.

باید در نظر داشت که تمام انواع استثمار از جمله ستم طبقاتی، ستم ملی و قومی، ستم جنسیتی همه ریشه در سیستم های طبقاتی، و به ویژه سیستم سرمایه داری دارند و ارتباط در هم تنیده ای بین آن ها وجود دارد. برای پایان دادن به تمام انواع استثمار، طبقه کارگر باید ساختارهای نابرابر اقتصادی اجتماعی نظام سرمایه داری را سرنگون کند و یک نظام اجتماعی بی طبقه و به دور از هر گونه استثمار انسان را جایگزین کند.

سران مفتخور و انگل سپاه پاسداران ضد خلقی سالیانه بیش از 12 میلیارد دلار قاچاق به کشور وارد می کنند و تولید ملی کشور را نابود کرده اند و بیکاری را گسترش داده اند. با این حال و با وقاحت هرچه تمام، مزدوران آنها در نقاط مرزی، مردم کولبر را که از سر ناچاری و بیکاری و فقر به کار سخت و طاقت فرسای کولبری روی آورده اند را مورد هدف قرار می دهند و می کُشند و در بهترین حالت آنها را دستگیر می کنند و مورد ضرب وشتم شدید قرار می دهند. کشتار سیستماتیک و سبعانه ی کولبران و کاسب کاران کرد به بهانۀ قاچاق، یکی دیگر از مصادیق بارز دهن کجی به شان و کرامت انسانی و بی ارزش بودن جان انسان در رژیم ضد بشر و چپاولگر جمهوری اسلامی است.

اما واقعیت این است تا زمانی که که سیستم سرمایه داری و نظام طبقاتی در ایران حاکم باشد، وجود معضلاتی در باب تامین معیشت نظیر کولبری، دست فروشی، مهاجرت جهت کاریابی، تن فروشی و قاچاق غیرقابل حل و به قوت خود باقیست. حل این مشکلات با ریشه کن کردن نظام سرمایه داری و از بین بردن اختلاف طبقاتی و برگرداندن ثروت جامعه به مردم، اشتراکی نمودن ابزار تولیدو سهیم نمودن مردم در پروسه تولید وسود امکان پذیر است، که این مهم تنها در صورتی قابل امکان است که تمامی انسانهایی که فقر ونابرابری را با گوشت و پوست خود لمس نموده اند جهت احقاق وتحصیل حقوق خود بپاخیزند .



PM:10:44:19/11/2018




‌ ‌ 349 ‌‌بار دیده شده‌‌