پان ایرانیسم تمامیتخواە نگران سهم ارث نداشتە!

ن/ بیژن قبادی

در مدت قریب بە نیم‌قرن حاکمیت رژیم اسلامی اگر قرار بر گرفتن سیاهەای باشد، میتوان چند صفحە کاغذ را قلمی نمود از اسامی احزاب و سازمانهای متلون با القاب و عناوین مختلف و اشخاصی با استتار خود در سایە عنوان "مستقل" اما بدون شک و شائبە سر بە یکی از جریانات موجود. بە درازای این سالیان حجم عظیمی از وقت، کاغذ، مرکب، جوهر، رنگ، پارچە، پول، فضا و غیرە صرف اعلامیە، بیانیە، خطابەهای آتشین و پیامهای محکوم میکنیم، محکوم است و از این دست فرمایشات در دایرەهای بستە و سکت حزبی و گروهی و فرقەای و بە موازات این، هجوم بە جریانات، احزاب، اشخاص و تفکرات خارج از دایرە محفل خود شدە است. اما دریغ از اقدامی عملی و مثمر ثمر در راستای بازگردانیدن اعتماد مردم و تلاش برای متکی کردن آنها بە نیروی بی‌پایان خود و وداع با فرهنگ ناجی و ناجیگری و ظهور نجاتبخشی سوار بر مرکبی جادویی از آسمانها و سهیم و دخیل دانستن آنها در ایجاد تحول و دگرگونی در ساختار موجود و بە زیر کشیدن دشمنان مردم از اریکە قدرت. در همین بارە نیز آن تومار طویل اسامی، قادر بە اعتماد سازی و بە میدان آوردن همزمان دە هزار نفر از جمعیت هشتاد میلیونی ایران نبودەاند.

نکتەای کە هموارە بە عنوان نمادی شاخص خود نمایی کردە است، خزانیدن عناصری از مأموران گسیل شدە رژیم اسلامی و نزدیک شدن آنان بە اپوزیسیون و یا رسوخ در لایەهای برخی از این جریانات در سر‌بزنگاههای حساس و سرنوشت‌‌‌‌ساز بە سپری برای ضربەگیری و دفع‌ضربە از رژیم مبدل گشتەاند. و جالب آنکە بخش بیشتری از این سهم خواستە و ناخواستە و مستقیم و غیر مستقیم نصیب جریانات تمامیتخواهی بودە است کە کوچکترین توجهی بە واقعیات جغرافیای ایران ندارد و از روی‌تکبر و خودخواهی، مایل بە دیدن این واقعیات نیست، آنرا نادیدە میگیرد و انکار می‌کند و خود را بە تجاهل می‌زند!

در این وانفسا جمعی مرکب از دە حزب و سازمان سیاسی در پهنە جغرافیایی ایران با کمیت و کیفیتهای متفاوت، علیرغم هر‌ضعف و کمبودی کە داشتە باشد و کاملا طبیعی هم هست، با درک حساسیت موضوعی و زمانی، اقدام بە نوعی همکاری نمودە و فراخوانی را منتشر نمودەاند. همین موضوع شاخکهای حسی تمامیتخواهان خود مالک مطلق بین را تحریک کردە و فورا با واکنشی هیستریک هجوم متکبرانەای را آغاز نمودند.

بە عنوان نمونە جناب "جلال ایجادی"گویا با مقولە "همزیستی ملیتها" مشکل بنیادین دارد چون مطلع کلام خودرا با این جملە از آن فراخوان آغاز کردە و فورا باری تحقیری تحملی بە آن افزودە و "فدرالیسم" و" همزیستی مسالمت آمیز ملیتها" را در قاموس بستە خود تفسیر نمودە است. ببینید : مفهوم فدرالیسم در ادبیات سیاسی اپوزیسیون ایرانی با بار جدایی طلبی و قومگرایی مشخص میشود. این مفهوم با واقعیت تاریخی و فرهنگی و حساسیت شرایط ایران، هیچ انطباقی نداشته و جز پریشان فکری سیاسی نتیجه دیگری ندارد. حال سؤال ما از جناب "ایجادی" این است کە اگر مجموعە ملیتهای ساکن ایران بە زعم ایشان"قوم' هستند و پافشاری برای کسب حقوق انسانی و طبیعی خود "قومگرایی"، پس ملت کیست و ملیت چیست؟ حتما طبق معمول بادی بە غبغب انداختە، سینە را بعد از صاف کردن گلو جلو زدە و خیلی حق بجانب خواهند گفت: نە موضوع این حرفا نیست و همە با هم ملت هستیم و یک ملیت داریم کە "ایرانی" بودن است! عجب ! اگر اینطور است و در این "مقولە همە باهم یک ملت هستیم" و "ملیت" واحدی داریم، پس چرا در یک قرن اخیر و حیات دولتهای مدرن بعد از دوخت و دوزهای حاصل از جنگهای اول و دوم، برخیها از همە ایرانیتر و متنعم از تمامی امتیازات و مواهب و پستهای حکومتی و برخی مناطق خاص برخوردار از پیشرفت صنعتی و عمران و آبادانی و بقیە شهروندان درجە بندی شدە بودند؟ چنانچە در پاسخ خواهید گفت : آیا ما نیازمند تغییر قدرت سیاسی در ایران هستیم؟ بله زیرا قدرت سیاسی دینی کنونی در تناقض با دمکراسی و لائیسیته و عامل تبعیض فرهنگی و دینی و قومی در جامعه است. قدرت سیاسی آینده باید غیرمتمرکز و دمکراتیک و سکولار باشد.قدرت سیاسی پیشین کە دینی نبود پس چرا همین رویکرد را داشت؟ علاوە بر اینها چە تضمینی دارید کە در فردای کسب قدرت سیاسی و قبضە کردن آن، باز بە سازماندهی سپاە و نیروهای نظامی و گسیل آنها بە کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان، خوزستان و آذربایجان و پا در جا پای اسلاف خود نمی گذارید؟ عملکرد تاریخی ساختار و قدرت مرکزی غیر از این تجربە و آزمونی برای ما نداشتە است. اگر غیر از این یک نمونە سراغ دارید، مارا از آگاهی از آن بی نسیب نگذارید!

وقتی می گوئید : حق تعیین سرنوشت خلق ها، پروژه ای برای تجزیه ایران. از خود پرسیدەاید شما حاکمان ایران چرا بستری فراهم کردەاید کە این واکنش "مرکز گریزی" شیوع پیدا کردە است؟ مسئول آن کیست؟ تاکنون و بە درازی تاریخ بجز تحمیل بار تحقیر و قتل و کشتن و تبعید و زندانی کردن و تشدید آن، چە خدمتی بە آنها شدە است؟ و آنگهی، این امتیاز خود مالک و خود بزرگ خواندگی و تعیین تکلیف برای دیگران را چە ارگان یا نهادی بە شما بخشیدە است؟

وی در ادامە ملغمەای را بە هم می بافد کە جدا بیانگر اوج سفسطەبافی برای انکار واقعیتی انکار ناپذیر است مانند : خواست حق تعیین سرنوشت، یعنی یک قوم و یا سیاسیون آن قوم هر وقت خود خواستند و بر خلاف منافع ملی میتوانند از ایران جدا شده و جغرافیای جدا شده را به کشور جدید تبدیل کنند. تئوری حق سرنوشت در ایران در تناقض با تاریخ همزیستی همه اقوام ایرانی است. منشا این ایدئولوژی تجزیه کشوری چندگانه است: یکم، افراد ناسیونالیست شوینیست قومگرای کرد و آذری. دوم، محافل و اشخاص وابسته به دیپلوماسی منطقه و بین المللی. سوم، طرفداران چپ استالینیستی و لنینی با ایدئولوژی ضد وحدت ملی. چهارم، افراد دنباله رو و احساسی که از پشت پرده خبرندارند و یا افرادی که بخاطر شدت خوش بینی خود از تحلیل عمیق و دقیق دور هستند. راستی جناب "ایجادی " این همە فرا فکنی و خود را حق مطلق پنداری و هیولا سازی چیست؟ چرا حتی یکبار حاضر نیستید از شیوە تعامل مرکزگرایان با ملیتهای دیگر ساکن ایران ولو صوری انتقادی بکنید؟ یعنی همیشە حق باشماست و بقیە بر ریل باطل می‌تازند؟ این "منافع ملی" منظورتان کدام منافع است؟ اگر منظور ملیتهای بە حاشە راندە شدە هستند، این منافع آنها کدام است؟ تا بە امروز از این همە بزرگی و سعەصدر کە داشتەاند، چە چیزی بجز بی حقوقی بیشتر نسیبشان شدە است؟

هموارە شمایان، تمامیتخواهی، خود برتربینی و خود برحق پنداری را در جیبهای خود آمادە دارید و ‌هر اعتراضی بە شما و ساختار مورد حمایتتان یا کار خارجیهاست و یا کار کمونیستها؟ شما محق هستید در امور همە همسایگان خود دخالت بکنید و حتی نسبت بە آنها ادعای ارضی و مالکیت داشتە باشید ولی هر گونە اعتراض ملتهای ساکن ایران را بە حساب دسیسەهای دشمنان بگذارید؟ حال آنکە دیدیم در قضیە رفراندم اقلیم کردستان همگی آنها با شما ‌همصدا شدە بودند. اگر چنانچە فرضیە توطئە جنابعالی صحت داشت، باید خلاف آن و در راستای تجزیە عراق عمل می‌کردند کە مقدمەای باشد برای تجزیە ایران. پس این یکی مردود است. چە‌عجب! فعالین ملیتهای بە حاشیە راندە شدە ایران بدنبال احقاق حقوق طبیعی خود هستند" ناسیونالیست شوینیست" ند اما شما کە هیچ حقی را برای آنها بە رسمیت نمی‌شناسید، دمکرات و آزاد منش هستید! خوبە حداقل متوجە شدیم کە در پروسە زمان معنی لغات دچار دگردیسی می‌شوند! کمونیستها کە جهان‌وطن هستند و اعتقادی بە مرز و ملیت ندارند و هموارە جنبش کردستان از سوی رایکالترینهایشان در همصدایی باشما قوم‌پرست و قومگرا و ناسیونالیست عنوان‌گشتە و مورد هجمە واقع شدە است. پس جناب شیخ این دعای دیگرتان نیز هیچ محلی از اعراب ندارد.

در پاراگراف آخر می نویسید : موافقین این تز به دمکراسی و حقوق شهروندی اعتقاد استواری ندارند و خوشبختانه فاقد وزنه اجتماعی میباشند. حال پرسش دیگر ما از شما این است کە اگر شما خیلی دمکرات هستید و بە حقو` شهروندی پایبند، چرا آنهارا آزاد نمی‌گذارید کە خود تصمیم بگیرند؟ بەقول شما آنها فاقد" وزنە اجتماعی" هستند! دیگر نگران چی هستید؟ لابد چون منطق دمکراسی خواهی و حقوق بشری شما از کانال انکار، تهدید شکنجە کشتار و سرکوب می‌گذرد!

خیلی خلاصە و موجز باید گفت کە نگرانی شما تمامیتخواهان در صورت کسب حقوق ملیتهای ساکن ایران از کم شدن ارث نداشتەیتان از نفت و فراوردەهای کشاورزی و معادن خوزستان، از نیروی کار ارزان،آب، محصولاتی کشاورزی و دامی و باغی و پروتیئنی و منابع کردستان، منابع و اسکلە و بنادر و معادن بلوچستان و تلاش و کوشش آذریها و منابع و فراوردەهای دامی، باغی، کشاورزی، پروتئینی و معادن آذربایجان است.

زمانە گذشتە است و همگی بە حق مشروع خود واقفند. چنانچە در بر همان پاشنە بچرخد و سایر ملل ساکن ایران نادیدە گرفتە شوند، فرهنگ مالک و مستأجری بر مرکز حاکم باشد و سایر ملل در ادارە امور سهم بەحق خود را حاصل نکنند، این نیروی گریز از مرکز روند سریعتری بەخود گرفتە و مسئول مستقیم آن شیوە نگرش شما و همفکرانتان بر شیوە ادارە امروزین این جغرافیای بخصوص خواهد بود. و آنگاە خود می مانید حوضی خشک در وادی برهوت.



PM:01:11:30/11/2018




‌ ‌ 1246 ‌‌بار دیده شده‌‌