خروج آمریکا از سوریە، چرا؟

ن/ بیژن قبادی

بعد از خاتمە جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی و تصمیم و ارادە فاتحان برای ترسیم خطوط مرزی جغرافیای سیاسی منطقە و تولد کشوری بنام سوریە، این کشور جدیدالتأسیس یکی از میادین مانور فرانسە و بریتانیا شد. بعد از پایان جنگ دوم و خود تنیدن روسها در قالب "کشور شوراها" و دست و پاکردن مباشران محلی برای اجرای فرامین و اوامر صادرە از مسکو تحت عنوان "احزاب برادر" و رویش قارچ‌گونە و فرمایشی تشکیلاتهای اردوگاهی، میدان عمل اروپائیان بە حیات خلوت مسکو مبدل شد. وقوع انقلابی نابهنگام، بی برنامە و مقدمە لازم در ایران بەنوعی این معادلە را دستخوس تحول نمود. غربیان و بویژە آمریکا و در رأس آن جیمی کارتر با زیادەخواهی و عدم اقناع، با احساس احتمال وقوع انقلابی در ایران از ترس اینکە این حیات خلوت آنها طعمە روسها بشود، بە تکاپو افتادند و با شناختی کە از جامعە آنزمان ایران و جریانات سیاسی داشتند، چارەای اندیشیدند و آنهم آگراندیسمان بر تصویری گنگ و مبهم از لایەهای ارتجاع ایران و نماد آن روحانیت شیعە بود. خمینی بزرگنمایی شد، بوقهای تبلیغاتی و سخن پراکنی در خدمت آنها قرار گرفتند. برای این تمرکز خبری و مطرح کردن قول و عدەهایی از شخص خمینی مبنی بر ارائە سرویس بهتر بە غرب و بەویژە آمریکا، همانگونە کە در اعترافات اخیر جیمی کارتر و رونالد ریگان آشکار می شود، بازی روحانیت شیعە را خوردە و اسباب بە‌قدرت رسیدن آنها را فراهم نمودند.

دیری نپایید کە روح‌اللە خمینی بە تمامی تعهدات خود پشت پا زد و با حمایت آنزمان وسیع عامە مردم و حتی برخی از جریانت سیاسی امپریالیزم ستیز رو بە قبلە مسکو، سودای توسعە‌طلبی در مخیلە خود با توسل بە حربە آیین را قرین بە پروسەای عملی می‌دید چونکە با سوار شدن برموج توهمات و تعصبات دینی توانستە بود پتانسیلی معلق فارغ از امیدها و آمالهای زمینی را در اختیار بگیرد کە چشم و گوش بستە، اسیر دنیای ساختە و پرداختە تخیلات و رؤیاهای خود بود. این روند تا فروپاشی دیوارهای آهنین تفکیک آن شیوەای حوزە نفوذ دو ابرقدرت سرخ و سیاە ادامە داشت. در این زمان علیرغم ناچار شدن روسها بە واگذاری حیات‌خلوتهای پیشین خود، در برخی از آنها در سطحی محدود همچنان استیلا داشتند. باوجود ادعاهای آنچنانی اما این" شیر بی یال و دم و اشکم" آن توانی نبود کە بتواند جایگاە پیشین خودرا کە با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اعلام استقلال کشورهای با زور بەهم چسپاندە زوال یافتە بود، باز پس بگیرد.

در این گیرودار آمریکای سرمست از غلبە بر رقیب مدعی دیرین خود، کم کم داشت متوجە قدبرافراشتن رقیبی دیگر و تقریبا با همان گفتمان می‌شد و این همآورد نوپا چین بود. هرچند کە رژیم حاکم در تهران تبدیل بە مباشر اجرایی اوامر مسکو شدە بود، اما از دید آمریکائیان نە آمران در مسکو و نە خود حکام تهران تهدیدی جدی برای منافع آمریکا بە حساب نمی آمدند. آنها چنین می پنداشتند جمهوری اسلامی با توجە بە رویکرد و قرائت افراطی و فرقەای از اسلام و تقابل با همسایگان عمدتا سنی خود محدود و محدودتر خواهد شد و نهایتا هم مهار خواهد شد، در کنار این هم وجود عنصری کە بتواند بە نوعی تهدید برای همسایگان خود تلقی شود، خود در راستای منافع منطقەای آمریکا است و خاورمیانە بازار مناسبی برای محصولات جنگی آنها است و میزان وابستگی آن کشورها را بە آمریکا بیشتر و بیشتر خواهد نمود.

با گذشت زمان و علیرغم مسامحە غربیان با رژیم اسلامی، اشتباە بودن این سیاست آمریکائیان عیان شد و از این رو است کە اخیرا بە جبران مافات روی آوردەاند. در سالیان گذشتە باوجود تمامی شواهد و قرائن برای آنها محرز شدە بود کە رژیم تهران دارای چە جوهرە و خمیر مایەای است اما نگاهی کاسبکارانە توأم با مدارا و ناچیز انگاری و دیدی غالبا بازاری مدارانە بە ایران، باعث شد کە رژیم تهران خود را در هالە توهم خود بزرگ‌پنداری و ابرقدرتی ببیند و اقدامات افراطی خودرا توسعە بخشد و حال غربیان و بویژە آمریکا با معضل رژیم اسلامی ایران روبرو است. همزمان با این آنها متوجە شدەند کە خطر جدی‌ای کە چە بالفعل و چە بالقوە منافع آمریکا را در عرصەهای مختلف تهدید می کند قدرتی روبە تزاید بنام چین است.

نە روسیە و نە ایران آن نیرویی نیستند کە تهدیدی برای آمریکا باشند اما آنها با واگذاری برخی امتیازات بە روسیە مایلند کە از میزان مزاحمتهای مسکو در پیشبرد طرحهای خود بکاهند. توافقات برسر سوریە و اعلام خروج غیر مترقبە آمریکا از آنجا و چراغ سبز روسها مبنی بر لزوم خروج نیروهای ایران از سوریە و همچنین اظهارات میخائیل بوگدانوف نماینده ویژه روسیه در خاورمیانه در روز چهارشنبه پنجم دی ماه منتشر شدە از سوی خبرگزاری بلومبرگ مبنی بر حمایت تام و تمام مسکو از محمد بن سلمان ولیعهد پادشاهی عربستان نیز در همین راستا است. بدون شک آمریکا با اعلام خروج از سوریە طرحهای کلانتری در سر دارد و برای پیشبرد آسانتر پروژەهای خود نیاز بە همپیمانانی منطقەای دارد و ایجاد این همپیمانی مستلزم اقداماتی است. آنها برای ایجاد این بستر با اعلام خروج از سوریە بەنوعی بە درخواستهای آنکارا پاسخ مثبت دادند و بعداز مدتی میانە شکرابی، اینک ماە عسل آنها آغاز شدە است و آن‌دو با هم آشتی کردند. بدین‌ترتیب کارت خاشقچی کە اهرم فشاری بر متحد سنتی آمریکا در جزیرةالعرب یعنی عربستان بود، از چنگ ترکیە بیرون کشیدە شد و سعودیها میروند کە از این بابت نفسی راحت بکشند.

حال ببینیم این کلان‌طرح آمریکا چیست؟ همە بر این امر اذعان دارند کە دونالد ترامپ نە چهرەای سیاسی بلکە کارکتری بازرگانی است. حال کە چنین است باید قبول کرد کە چنین کارکتری از منظر سود و زیان بازرگانی بە موضوعات بنگرد و قطعات پازل خود را بچیند.

جنگ در سوریە رو بە اتمام است و با خاتمە جنگ پروسە بازساری خرابیهای ناشی از جنگ آغاز خواهد شد و کشورهای درگیر تعهد بیشتری نسبت بە مشارکت در بازسازی و ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ را باید متقبل شوند. ساختار مخروبە سوریە فاقد آن پتانسیلی است کە جای طمع مطالبە مخارج بازسازی باشد. پا پس کشیدن آمریکا از آن خرابە و واگذاری میدان بە روسیە و فرانسە آن رویکرد کاسبکارانەای است کە طبیعتا مسئولیت آمریکائیها را کمتر می کند و نە خود را ملزم بە خرج کردن می بینند و نە تعهدی بردوش دارند. آنها متوجە شدەاند کە با مشارکت در جنگهای افغانستان، عراق و سوریە سود چندانی عایدشان نشدە است. تنها با پرداختن بە حواشی هم از متن غافل ماندە و هم خود را دچار فرسایش نمودەاند. در مقابل، ایران حوزە دست‌اندازی و حضور خود را گسترش دادە متکبرانە، مغرور و سرمست از پیروزیهای مقطعی برای لقمەهای گلوگیر دیگری خیز برداشتەاند و رقیب اصلی یعنی چین آرام و استوار مشغول احداث خاکریز و سکوهای عملیاتی گستردەتر است. حال اگر آمریکا باز با سوریە، روسیە، ایران و اصطکاک آنکارا و ریاض درگیر بماند، میدان را بە رقیبی قدر باختە است.پس بهترین گذینە دادن امتیازاتی بە روسیە، آشتی با ترکیە، خواباندن تنش میان ترکیە و عربستان، جلب حمایت روسیە از بن سلمان مطلوب آمریکا از آل‌سعود و همزمان جلب رضایت مسکو برای خروج ایران از سوریە و رفع تهدیدات علیە اسرائیل و آزاد سازی آن حجم از توان درگیر حضور ایران در سوریە برای مشارکت در طرح حمایتی آمریکا آن زیربنای اولیەای است کە آمریکائیان بدان نیازی مبرم داشتند.

پس ائتلافی منطقەای علیە ایران با محوریت عربستان - اسرائیل و جلب حمایت مسکو و آنکارا حداقل در خنثی سازی اقدامات کارشکنانە آنها علیە این ائتلاف و با هدایت خود آمریکائیان گامی است بسوی مهار ایران و کنترل زیادەخواهیهایش. مهار و کنترل جمهوری اسلامی ایران مساوی است با فائق آمدن بر بحران سوریە، یمن، لبنان، عراق، فلسطین و غزە و بە نسبت قابل ملاحضەای افغانستان.

بنابرین هدف غایی آمریکا مهار و کنترل چین است کە با پشت جبهەای کرم زدە، رسیدن بە آن هدف مشکل و چە بسا محال است. پس آنها در صددند این کرمخوردگی پشت جبهە خود را اصلاح و با خاطری آسودە اطراف چین را بتنند.



AM:09:07:29/12/2018




‌ ‌ 499 ‌‌بار دیده شده‌‌