در بیحکمتی حکمتیستها



آسوی روژهلات

جنجالی که بر سر یک لایو فیسبوکی علیه کومه‌له و رهبری و شخصیتهای آن به راه افتاده است، فروکش خواهد کرد. بالأخره عمر این غوغاسالاریهای ساختگی خیلی دراز نیست. وقت آن است که بدور از جنجالها و با دیدی وسیعتر و با توجه به تاریخ واقعی سالهای گذشته به این پدیده نگاه کنیم و آن را بشکافیم. 

همان طور که قبلاً هم در جواب به لجنپراکنی حکمتیستها یادآوری کرده بودیم، این ادعاها بکلی بیاساس بوده و بر هیچ مستنداتی استوار نیست. شخصی که این ادعا را کرده، شورش بایاب (خراسانه)، مطابق گواهی شهود و نیز مطابق اسناد پزشکی سویس یک بیمار سانحه دیده است و تحت معالجه قرار دارد. آوردن این شخص که متأسفانه و در اثر یک سانحه به چنین وضعی افتاده و تشویق وی به این نوع گفته ها، یک سوء استفاده غیراخلاقی فاحش بوده و نهایت بیوجدانی را چه از سوی گرداننده این شوهای فیسبوکی مشکوک و چه از سوی حکمتیستها نشان میدهد. ما قبلاً هم در مورد نیات مشکوک و مخرب این شوهای فیسبوکی که مدتی است کومەله و جنبش کردستان را آماج گرفته اند اطلاعیه صادر کرده و هشدار داده بودیم. قابل توجه است که گرداننده این لایوهای تحریکآمیز خود نیز به نامناسب بودن وضع این شخص اعتراف کرده و میگوید نباید او را وارد این کار میکرد. همچنین شخصیتی حقیقی که همسایه نزدیک نامبرده در سویس بوده و عضو ما هم نیست، در کامنتی به صراحت تمام از ناراحتی روحی او و غیرقابل استناد بودن اظهارات وی صحبت میکند. 

اما حتی اگر گوینده این اتهامات فرد کاملاً سالم و قابل اعتمادی هم میبود، در کجای دنیا ادعای یک نفر، آن هم در مورد چنین اتهامات سنگینی، بدون هیچ مدرک و شواهد، بدون هیچ تحقیق و دادگاه منصفانه و بدون حتی کوچکترین پرس و جو از کس و یا کسانی که متهم شدهاند، باید اثبات شده فرض گرفته شود و این چنین با جنجال و غوغاسالاری به افکار عمومی قبولانده شود؟ آیا این نوع ترور شخصیت براساس هیاهو و اتهامزنیهای بیاساس و حمله به مخالفان بر اساس تهمتهای ساختگی و تحریک افکار عمومی برای چند صباح، شما را به یاد روزنامه کیهان شریعتمداری نمیاندازد؟ آیا این روشها از نوع برنامه «هویت» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست که طی آنها دروغ و افتراهای ساخته و پرداخته اطلاعات رژیم علیه مخالفان سیاسی با هدف بدنام کردن و شکستن شخصیت آنها پخش میشد؟ آیا این نوع «مستنند» قلمداد کردن اتهامات بیاساس، شباهت کاملی به «مستندهای» پرستی.وی ندارد؟ آیا سرهم کردن یک دروغ، و یا چنگ انداختن به یک دروغ، و از آن کوهی ساختن و آن وقت جماعت عربدهکش «خودجوش» را علیه این و آن و برای شکستن این و آن بسیج کردن، یک تاکتیک شناخته شده جریانات فاشیستی، ازجمله رژیم جمهوری اسلامی و دستگاههای اطلاعاتی و تبلیغاتی آن نیست؟ آیا این شباهتهای خیرهکننده تصادفی هستند؟ 

بهرحال، ما برای شخص بیمار آرزوی بهبود داریم و حکمتیستها هم تکیلفشان معلوم است. نه الآن بلکه سالهاست که آنها کمر به لجنمالی کردن جنبش خلق کرد و کومەله بستهاند و در این راه از هیچ دروغ و نامردمی هم ابا نکرده و نمیکنند. نطفه این جریان با هوچیگری، لومپنبازی و ناسزاگوئی بسته شده و سالهاست از این راه ارتزاق سیاسی میکنند. پریدن و فحاشی به هر حرکت دموکراسیخواهی در ایران، ناسزاگفتن به هر چهره جنبش کارگری که نامی و محبوبیتی پیدا کند ولو اینکه زیر شددیترین فشارهای جمهوری اسلامی باشد (یدالله خسروشاهی، منصور اسانلو و...)، انگ زدن به شخصیتهای هنری و فرهنگی (به هم زدن کنسرتهای شجریان، فحاشی به ناصر رزازی، ناسزا گفتن به هادی خرسندی، شاهین نجفی و...)، تخطئه جنبش دانشجوئی و زنان  (كمپین یك میلیون امضا و...) و هر جنبش و حرکتی که بوئی از تلاش برای تغییر و ایستادگی در مقابل جمهوری اسلامی داشته باشد، اینها نمونەهائی از «فعالیت»های جریان حکمتیست است و همه این سیاستهای ارتجاعی را هم با ژست رادیکالیسم تحویل خلائق میدهند. قیافه غلطانداز مدرنیست و ترقیخواه میگیرند، حال آنکه در سیاست و در گفتمان جز شوونیسم و نژادپرستی و در  رفتار و روش جز هوچیگری و لومپنبازی و عقبافتادگی چیزی را نمایندگی نمیکنند. ضدیت با همه جنبشها و احزاب و شخصیتهای مردمی و آزادیخواه و ریختن آب به آسیاب جمهوری اسلامی،  کارکرد اصلی این جریان طی سالهای سال بوده است. آیا یک چنین کارنامەای نباید پرسشی جدی راجع به سلامت سیاسی و اخلاقی آنها را در اذهان برانگیزد؟ 

حکمتیستها اما همیشه زهر اصلیشان را برای کردستان و خلق کرد نگاه داشتهاند. به خاطر دارید که علیه رقص کردی مقالەها نوشتند و سمینارها دادند و آن را ارتجاعی و عقبمانده نامیدند؟ یادتان هست که حتی به شلوار کردی و شوربالپه هم رحم نکردند و آنها را به عنوان مظاهر فرهنگ عقبمانده کردی به مسخره گرفتند و در مقابل به ستایش از شلوار جین و پیتزا پراختند؟ یادتان هست که زبان کردی را مظهر امل بودن و عقبافتادگی خطاب کردند که گویا جوانان مدرن کردستان از به کار بردن آن خودداری میکنند چون به درد دختربازی هم نمیخورد؟ لابد میدانند که در کشورهای غربی، زبان مادری اقلیتهای خیلی کوچک هم با چه دقتی از طرف گرایشهای پیشرو و آزادیخواه و طرفداران حقوق بشر مورد حمایت قرار میگیرد. اما زندگی آنها در کشورهای اروپائی چیزی جز قمپز درکردن یادشان نداده است. 

به خاطر دارید که در گذشته دورتر چه طور اموال کومەله را در مقطع خاصی حیف و میل کردند و به باد دادند؟ مگر کتابهای کتابخانه مرکزی کومەله، اموال ارگانها و حتی چراغهای گرمای خانوادهها را هم در بازار شهر سلیمانیه حراج نکردند و نفروختند؟ یادتان هست که مرشدشان با چه غیظ و نفرتی به قیام مردم کردستان علیه رژیم عراق میتاخت و آن را یک ارتجاع دیگر مثل پانزده خرداد خمینی مینامید و در مقابل از صدام حسین به عنوان نماینده «ناسیونالیسم میلیتانت» عرب تمجید میکرد؟ حکمتیستها خودشان بهتر از هر کسی میدانند که بحق منفور مردم کردستانند و جائی در میان آنها ندارند. ایرج آذرین، یکی از رهبران سابقشان، که بعدها و به دنبال جدا شدن از این جریان خود مورد هجوم تبلیغاتی گسترده قرار گرفت، به درست نوشته بود: کردها حتی اگر شهرک ربط در سردشت را هم از دست جمهوری اسلامی درآورده و آزاد کرده بودند، دیگر جماعت کمونیسم کارگری جائی در کردستان نمیداشتند. واقعاً هم همین طور میشد و همین طور هم خواهد شد. باید هم بشود. هیچ فاشیست پان ایرانیستی به اندازه آنها علیه کردها نگفته و ننوشته است. هیچ ورقپاره جمهوری اسلامی به اندازه این فرقه علیه کردها و مبارزات برحقشان تهییج و شانتاژ و نفرتپراکنی نکرده و نمیکند. اینکه در صفوفشان کرد هست، چیزی از این قضیه عوض نمیکند. در صفوف جمهوری اسلامی هم کرد هست. 

اینها باید برای هر فعال سابق و کنونی کومەله و خیلی بیشتر از آن برای هر دلسوز جنبش کردستان و نیز برای هر ایرانی که به حقیقت و عدالت و انصاف باور دارد و از دروغ و هوچیگری و شانتاژ بیزار است روشن باشد. جواب دادن به حکمتیستها نباید به حزب و یا اشخاص معینی منحصر بماند که مستقیماً آماج حمله ناجوانمردانه ترور شخصیت قرار گرفتەاند. رواج این روشها فضای سیاسی ایران و کردستان را برای همه مسموم میکند. این روشها توهینی به شعور همه ماست. حملەای علیه کرامت و حرمت همه ماست. نباید عافیتطلبی پیشه کرد، نباید از ترس آبروی خود به آنها باج داد و سکوت اختیار کرد، باید جلوی آن ایستاد. نباید گذاشت جماعت حکمتیست، مثل کوکلوکس کلانها که براساس اتهامات واهی و ساختگی و با به راه انداختن موجی از احساسات نفرتافکنانه به سیاهان حمله کرده و آنها را لینچ میکردند، به جان کومەله بیفتند و بخواهند آن را لینج کنند و جای سالم برای آن باقی نگذارند. عده زیادی از دوستان میگویند حکمتیستها که کسی نیستند، آنها برای همه شناخته شده هستند و کسی به این حرفها اعتنانئی نمیکند و لزومی ندارد زیاد دهن به دهنشان شد. البته همین طور است و در خیلی از موارد حق با این دوستان است. ولی سکوت در قبال این اتهامات خطرناک است و این شتر میتواند در خانه همه شما هم بخوابد. باید یک بار برای همیشه حکمتیستها بدانند که توسل به این روشهای حزباللهی علیه کومەله، تاریخ آن، حیثیت و افتخارات آن و شخصیتهای آن بیپاسخ نخواهد ماند. 

بخصوص دوستداران کومەله و مبارزان قدیم این جریان باید هشیارتر باشند و احساس مسئولیت بیشتری بکنند. شدت این اتهام دروغین چنان است که در ساعتها و روزهای اول ممکن است خیلیها را گیج کند و به فکر فروببرد و با خود بگویند: نکند راست از آب دربیاید، من چرا خودم را بدنام کنم. ولی مطمئن باشید آژیتاسیون حکمتیستها دروغ است. کمپین آنها چیزی جز «فیک نیوز» یا همان خبر جعلی نیست که نیروهای ارتجاعی و نژادپرست همه دنیا برای هراسافکنی و گمراه کردن اذهان عمومی به آن متوسل میشوند. 

همان طور که در اطلاعیه حزب کومەله کردستان ایران آمده، نه دفتر سیاسی و نه هیچ مرجع دیگری در کومەله حتی به چنان کاری فکر هم نکردەاند چه برسد به برنامەریزی برای آن. جالب است بدانید که حتی خود شخص مورد استناد، هیچ اتهامی متوجه رهبری وقت و دفتر سیاسی کومەله نمیکند و برعکس تصریح میکند که آنها در آن موقع از این جریان اطلاع نداشتەاند. ولی آیا این اظهارات باعث شد که حکمتیستها نوک تیز حمله را از کل کومەله، رهبری آن و شخص عبدالله مهتدی بردارند؟ نه، ابداً. آنها هدف خود را که همانا زدن کومەله و تاریخ آن و رهبری آن و کادرها و شخصیتهای آن است، آن طور که دلخواهشان بود، دنبال کردند و به هر بهانه دیگری هم دنبال خواهند کرد. بنابراین باید از حیثیت و کرامت همه کومەله و همه کادرهای آن، حتی اگر امروز با حزب ما نباشند و حتی اگر فعالیت سیاسی را کنار گذاشته باشند، دفاع کرد و ما این کار را خواهیم کرد.     

تشکیل حزب کمونیست ایران بزرگترین اشتباهی بود که کومه‌له و رهبری آن مرتکب شد. باوجود اینکه نزدیک سی و پنج سال از آن وصلت نامیمون و ناموفق گذشته و با وجود اینکه آن پروژه بیش از بیست و پنج سال قبل از طرف عبدالله مهتدی و دیگران صراحتاً و صادقانه و دقیق مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت و نهایتاً با برنامه بازسازی کومەله و بیرون آمدن آن از حزب کمونیست ایران جبران شد و کومەله توانست دوباره بر مبنای درست و اصیل خود قرار گیرد، اما هنوز هم عوارض آن آلودگی باقی است. مردگان را میشود شست و زیر خاک دفن کرد. اما جسدهای سیاسی را نمیتون دفن کرد بلکه همان طور در جامعه باقی مانند و تا مدتها به پخش عفونت ادامه میدهند. جریان حکمتیست، گرچه آن موقع شماری از کادرهای خوب و مبارز کومەله را هم با خود برد، اما به دلیل اینکه از اساس و پایه نظری و سیاسی معیوب بود، هرگز به جائی نرسید و نمیتوانست برسد. جنجالها و فیل هواکردنهای اولیه که گذشت، بحران و محاق این جریان شروع شد و سرانجام هم تا حد یک سکت حاشیهای بیمارگونه سقوط کرد. 

بەعلاوه، مشکل اصلی این جریان این بود که سکان آن در دست شارلاتان تئوریسننمائی قرار داشت که هیچ بوئی از شهامت اخلاقی و از انقلابیگری نبرده بود و هرگز نتوانست بر حس حسادت کورکننده خود نسبت به کومەله و رهبرانش فائق بیاید. او که با یک سیلی ضعف نشان داده و به ساواک قول همکاری داده و به خارج روانه شده بود، حساس و به همه بدبین شده و احساس خفت او را برای سالها به انزوا کشانیده بود. وقتی هم با کومەله تماس حاصل کرد، ترکیب شکنندهای از شوق و ستایش از یک سو و حسادت و نفرت نسبت به آن از سوی دیگر وجودش را فراگرفت. از سوئی در بین خودشان شادیها کردند که به خاطر نزدیکی به کومەله از انزوا بیرون آمدەاند و خونی تازه در رگهایشان جاری شده، ولی از سوی دیگر او هرگز نتوانست از تمایل سوزان خود به تخریب رهبران مبارز و سرد و گرم چشیده و امتحان پس داده و خوشنام کومەله دست بردارد و هرگز نتوانست آنها را به خاطر این خصوصیاتشان «ببخشد». مثل اکثر این نوع موارد، انصاف و وجدان در شخص عقدهای، مغلوب حسادت و نفرت او شد. 

شکست و ناکامی فاحش در وعده و وعیدهائی که در حزب کمونیست داده بود نیز مجالی برای مانور بیشتر مرشد باقی نمیگذاشت و او با ظاهر فاتحانه و با درآوردن ادای حماسه، هزیمت را برگزید و تا توانست دیگران را هم به گریز و پشت کردن به جنبش تشویق کرد. باید اعتراف کرد که متأسفانه تا حدودی هم موفق شد: بزرگ کردن مشکلات، تئوریزه کردن نومیدی، موجه جلوه دادن عافیتطلبی فردی و بازی کردن با غرائز اولیه انسانها، بر زمینه محدودیتها و پسرویهائی که در آن سالهای سخت و دشوار بر کومەله و جنبش کردستان تحمیل میشد، در تخریب روحی و نظری افراد مؤثر میافتاد. 

اما کومەله شادابتر و پرانرژیتر از همیشه با تلاشی هرکولآسا و در میان کوهی ازمشکلات خود را بازسازی کرد. بیش از بیست و پنج سال قبل و با بررسی نقادانه همەجانبه نظری و سیاسی کمونیسم کارگری، با شناخت عمیق از اشتباهات دوره قبل و سرانجام با به بیرون آوردن کامل جامه عاریتی حزب کمونیست از تن کومەله، توانست نقطه عطفی در تاریخ کردستان ایجاد کند. نومیدیها را کنار زد، امید و اعتماد به نفس را در دلهای فعالان داخل کشور دوباره شعلەور کرد، افقهای نو در پیش پای جنبش گشود، دوباره جایگاه شایسته خود را در جنبش کردستان و در میان ملت کرد، در جنبش دموکراسیخواهی و ترقیخواهی ایران و در منطقه بازیافت و امروزه به حق به عنوان حزب میداندار ابتکار عمل و پیشروی در جنبش شناخته میشود. این، در واقع بدترین «انتقام»ی است که ما از آنها گرفتەایم. درعوض، آنها طی این سالها حبابشان ترکید و از قبله عالم بودن افتاده و منفور و مطرود و مضحکه عالم شدند. تمام «جرم» نابخشودنی کومەله از نظر حکمتیستها همین است و لاغیر، وگرنه خودشان هم میدانند اتهاماتشان جز دروغ و غوغاسالاری چیز دیگری نیست. 

این فرقه طی سالها در قالب موعظەهای تکراری و اغلب عاریتی، ایدئولوژی ظاهراً چپ و درواقع نژادپرستانه نفرت از کومەله و کل ملت کرد و جنبش کردستان را در میان اعضای شیفته خود نهادینه کرد. نتیجه، موجود عجیبالخلقه نکبتزدەای است که میبینیم: نادان، سطحینگر، خودفریب، خشن و خودستا، همه خصوصیات یک جریان فالانژ و نژادپرست را در خود حفظ و تقویت کردهاند، با کولەباری از «نفرت مقدس» و بیمارگونه، و با اعتیاد به گفتار و روشهائی که دیگر ملکه ذهن شده است. 

در کمپین دفاع از کومەله و حیثیت آن، اما حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن رفوزه شدند و نتوانستند جای آبرومندی را احراز کنند. تعجبی هم نیست. سالهاست که حزب کمونیست ایران تحت قیمومت نظری حکمتیستها مانده و از لحاظ تئوریک خلع سلاح شده است و به ساز آنها میرقصد. این بار هم رهبری این حزب و سازمان کردستان آن نه فقط حمیتی در دفاع از کومەله نشان نداد، بلکه به خاطر ترس از شانتاژ حکمتیستها و به عنوان نوعی باجدهی به آنها، ناجوانمردانه به هجمه غوغاسالارانه علیه کومەله پیوست و تلاش کرد خود نیز با شمشیر دروغ و بهتان زخمی وارد کند و ابائی هم از این نکرد که در این همدستی نامقدس، از وجدان و اخلاق خود مایه بگذارد. طبعاً در این برهەها و تندپیچهاست که هرکسی ظرفیت واقعی خود را عیان میکند و نشان میدهد چند مرده حلاج است. اما خوبست حضرات بدانند آنها که از تاریخ گذشته نمیآموزند، محکوم به تکرار آن هستند. 


١٥/١/٢٠١٩ میلادی

 ٢٥/١٠/١٣٩٧ خورشیدی

 


PM:07:05:15/01/2019




‌ ‌ 451 ‌‌بار دیده شده‌‌