نگاهی اجمالی به جامعه و توسعه، بدون حضور زنان

تنظیم/ گیسو یاری

کم رنگ بودن حضور زنان یا نادیده گرفتن آنان، در روند تحرکات اجتماعی، اقتصادی و توسعه جوامع برهیچ کس و از هیچ منظری پوشیده نبوده ونیست. زنان از بسیاری از نابرابری ها همچون دسترسی به فرصت های آ موزشی، دسترسی به فرصت های شغلی متناسب با قابلیت های خویش، عدم تناسب و برابری در توزیع درآمدها، نابرابری در حقوق مدنی و مشارکت های سیاسی و ... در مقایسه بامردان رنج میبرند.

آمارها نشان میدهد که با وجود تحصیلات عالیه و دانشگاهی، زنان در پست های بالای اداری کمتر حضور دارند. از کل زنان تحصیل کرده شاغل فقط 30 درصد از آنان به پست های بالای اداری رسیده، و از این تعداد 0.0003 درصد زنان جامعه دارای پست های کلان مدیریتی هستند. حدود 85 درصد از زنان مورد مطالعه واقع شده در تحقیقات معتبر گوناگون، هرگز از جانب دانشگاه خود برای فرصت های مطالعه و یا دوره ی آموزشی خود به خارج از کشور اعزام نشده و بورسیه تحصیلی دریافت نکرده اند؛ نزدیک به 90 درصد آنان هرگز به عنوان نماینده رسمی دانشگاه خود به مرکزی معرفی نشده اند؛ بیش از 70 درصد زنان در طول خدمت هرگز در پست های اجرایی اشتغال نداشته اند.

این آمار و ارقام تنها درصد کمی از حضور کم رنگ زنان درجامعه را نشان میدهد، آن هم تنها با اشاره به دانشگاه ها که مرحله ی ابتدایی این نادیده گرفتن هاست و ازاینجا به بعد اصل قضیه و موضوع برجسته میشود.

افزایش زنان تحصیلکرده در جامعه نه تنها روند توسعه را تسریع می کند، بلکه موجب آگاهی هر چه بیشتر زنان به موقعیت و حقوق خویش میشود؛ در نتیجه انتظارات و تقاضاهای جدید را در سطح جامعه مطرح می کند. در صورتی که دولت به این تقاضاها پاسخ مثبت بدهد: از طرفی نیروی قابل توجه زنان را جذب کرده و از آنها با صرف هزینه کمتر، ‌بازدهی بیشتراخذ میشود و از طرف دیگر مانع ایجاد بحران در جامعه می شود؛ همچنین از زنان شاغل متخصص می تواند به عنوان الگویی برای تشویق دختران جوان به ادامه تحصیل استفاده کند؛ ولی اگر به این نیروی عظیم توجهی نشود، نه تنها رشد ناموزون در جامعه ایجاد می نماید، بلکه جامعه درگیر بحران های مختلفی می شود، زیرا نیروی وسیع تحصیلکرده زنان نمی تواند بدون تحرک باشند و برای دستیابی به انتظارات خود راه‌‌های دیگری، و گاه بیراهه‌های خطرناکی را انتخاب خواهند نمود، فرار مغزها یکی از این بیراهه‌‌هاست. یک مددکار اجتماعی با اشاره به پایین آمدن سن درگیرشدن دختران در آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد گفت: این مساله نشان دهنده بی توجهی به نیازهای عاطفی، خانوادگی و اجتماعی زنان مانند داشتن شغل مناسب است که سبب افزایش آسیب های اجتماعی در جامعه می شود.

امروزه به رغم تمامی تلاش‌‌ها، ‌اقدامات، ابتکارات، تدابیر و حرکت‌‌های مقطعی و برنامه‌‌های بلند مدت و غیره، زنان امروزی در بیشتر نقاط جهان در موقعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در ناحیه فرودست تری نسبت به مردان به سر می برند و وضعیت موجود آنها حکایت از آن دارد که تا زمانی که ریشه مشکلات زنان به طور اساسی خشکانیده نشود به جای پرداختن به معلول یا علت العلل عقب ماندگی زنان مبارزه نشود، نباید انتظار داشت که در عمل وضعیت زنان بهبود یابد.

این روزها، فضای مجازی برای اندازه گیری تب هرمسئله ای مانند یک دماسنج عمل میکند.مسئله ی زنان یکی از این مسائل است. زنانی که تا پیش از این، رسانه ای مستقل برای رساندن صدایشان به جامعه ی مرد سالار نداشتند، حالا به خوبی توانسته اند تب مطالباتشان را در این فضا بالاببرند و اینگونه است که شبکه های اجتماعی به یکباره به موضوع زنان می پردازد. موضاعاتی اعم از نقد وتحلیل، طنز، هجو یا کنایه.

همزمان با بالا گرفتن اعتراض عمومی به تداوم محرومیت زنان ایرانی از حضور در ورزشگاه‌ها، هشتگ #کلیشه_برعکس هم در شبکه‌های اجتماعی به راه می‌افتد تا پذیرفته‌ شده‌ترین باورها در مورد زنان را زیر سوال ببرد و نگرش جنسیتی به نقش و وظایف و جایگاه آنان را به چالش بکشد. موجی به راه می‌افتد تا حقوق فراموش‌شده زنان، خشونت پنهان در تعامل با آنان و کلیشه‌های نادرست جنسیتی علیه آنان را دوباره به یاد جامعه خواب‌آلود بیاورد.

گرچه مطالبه حق حضور زنان در ورزشگاه‌ها، حالا در فهرست مطالبات‌شان اولویت پیدا کرده، اما آنها که از نرخ مشارکت زنان در بازار کار خبر دارند، یا آنان که می‌دانند بیکاری در میان زنان تحصیل‌کرده و فعال و توانمند بیداد می‌کند، بی‌تردید دغدغه جدی‌تری پیدا کرده‌اند. آن‌گونه که یافته‌های سازمان جهانی کار نشان می‌دهد از نظر نرخ مشارکت زنان در بازار کار تنها توانسته‌ایم از سه کشور عراق، اردن و سوریه پیشی بگیریم! در میان 186 کشور جهان در رتبه 183 ایستاده‌ایم و در حالی که متوسط جهانی نرخ مشارکت زنان در بازار کار 49 درصد است، تنها 16 درصد از زنان ایرانی توانسته‌اند در بازار کار مشارکت کنند.

آمارهای داخلی نیز به اندازه گزارش‌های جهانی ناامیدکننده است. نرخ بیکاری زنان در سال 1395 نزدیک به دو برابر نرخ بیکاری مردان بوده است؛ یعنی 7/20 درصد. گرچه زنان در تحصیلات تکمیلی از مردان پیشی گرفته‌اند اما بیش از آنان پشت درهای بسته بازار کار مانده‌اند. پدرام سلطانی نایب‌رئیس اتاق بازرگانی ایران در تحلیل این پدیده می‌نویسد: «نرخ بالای تحصیلات دانشگاهی زنان با نرخ بسیار پایین مشارکت و نرخ بالای بیکاری آنان، سیستم اجتماعی را رفته‌رفته به سمت ناپایداری پیش می‌برد» و راه برون‌رفت از آن را افزایش مشارکت زنان می‌داند.

جامعه‌شناسان هم از کمرنگ شدن مشارکت زنان در عرصه‌های اجتماعی نگرانند؛ فرآیندی که می‌تواند توسعه اجتماعی کشور را مخدوش کند. آنها می‌گویند باورهای نادرست فرهنگی و کلیشه‌های نامطلوب جنسیتی همچنان بر مشارکت فعال زنان در جامعه سایه انداخته و مانع اصلی برای حضور موثر آنان در این عرصه است. و این همه دست‌به‌دست هم داده‌اند تا در فرآیند توسعه کشور یک‌نیمه فراموش شود: یعنی نیمه مشارکت زنان.

باوجود دگرگونی نقش زنان در توسعه در جهان، در داخل کشوراین موضوع روند گذشته را طی میکند و به نقش زنان در توسعه و مسائل اجتماعی همچون گذشته بی توجهی میشود و این زنان هستند که دیده نمی شوند.

تقاطع اندیشه «فمینیسم» و «نقش زنان در توسعه» زمانی رخ داد، که سازمان ملل سال‌های 1976 تا 1985 را «دهه ی زنان» اعلام کرد. یک سال پیش از این طرح، شعار سال کنفرانس بین‌المللی زنان در مکزیکوسیتی «برابری، توسعه و صلح» نامیده شده بود. برابری، مفهومی بود که از غرب صنعتی آمده بود، صلح از بلوک شرق و توسعه مساله کلیدی بود، که برای زنان کشورهای در حال توسعه اولویت یافته بود. در ادامه همین رویکردها و تداوم ادراک نقش‌آفرینی موثر زنان بود که رویکرد جهانی «زنان در توسعه» (Women In Development) با تمرکز بر زنان و نحوه حضور آنان در تمامی فرآیندهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شکل گرفت تا جایگاه این جنسیت فراموش شده را در توسعه تثبیت کند.

گرچهرویکرد «زنان در توسعه»، مدافع برابری جنسیتی بود اما نتوانست مشکلات ساختاری را برطرف کند. نقش‌ها و روابط نابرابر جنسیتی که زیربنای فرودست‌پنداری زنان و محروم ماندن آنان بود، همچنان باقی ماند.

در خانواده‌های سنتی، دختران تنها به عنوان مادر و همسر شناخته می‌شوند و تمایل چندانی برای سرمایه‌گذاری روی تحصیل آنان وجود ندارد. در جهان در حال توسعه از هر هفت دختر، یکی پیش از هجده سالگی ازدواج می‌کند و ازدواج زودهنگام و اجباری از مشکلات اساسی و مهمی است که زنان را از تحصیل و فعالیت‌های اقتصادی بازمی‌دارد. عوامل فرهنگی دیگری هم وجود دارد که حقوق و مشارکت زنان را محدود می‌کند. در برخی فرهنگ‌ها «مذهب» هنوز هم در تعیین هنجارهای جنسیتی نقشی کلیدی دارد.دیدگاه‌های مذهبی می‌تواند حقوق زنان به ویژه در ارتباط با جنس و جنسیت، تحرک و اشتغال را تهدید کند یا نادیده بگیرد. بنیادگرایی اقتصادی و سیاست‌ها و اقداماتی که سود را به افراد مرجح می‌داند نیز می‌تواند سبب نادیده گرفته شدن حقوق زنان شود.

مانع دیگر را باید در فرآیندهای حقوقی و قانونی جست‌وجو کرد. نهادهای قضایی، از پلیس گرفته تا دادگاه‌ها همچنان حقوق زنان را نادیده می‌گیرند. در بسیاری از کشورها قوانین خانواده، مالکیت، شهروندی و اشتغال سرشار از نابرابری و تبعیض است. خشونت، تهدید دیگری علیه زنان است که کمتر مورد توجه و رسیدگی قرار می‌گیرد. ضعف نظام‌های قانونی و حقوقی برای حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی و خشونت جنسیتی هم مانع بزرگی برای حضور فعال آنان در جامعه است.

در اغلب فرهنگ‌ها مناسبات جنسیتی و نسلی نابرابر درون خانواده وجود دارد؛ مردان در راس هرم قدرت قرار می‌گیرند و بر همه‌چیز کنترل دارند. کارکردن زن نشان‌دهنده ناتوانی مرد در تامین خانواده است بنابراین مردان با اعمال خشونت کلامی یا رفتاری، بی‌علاقگی خود را به کارکردن همسرانشان نشان می‌دهند. کسب درآمد به زنان اجازه می‌دهد در تصمیم‌گیری‌های خانواده مداخله کنند و این خود می‌تواند به منبعی برای تعارض تبدیل شود. در دهه گذشته مفهومی با عنوان «بحران مردانگی» شکل گرفته است که به تغییر جایگاه و نقش مردان در فرآیندهای جهانی می‌پردازد. این مفهوم می‌گوید هر نوع پیشرفتی در جهت برابری‌های جنسیتی نباید به ضرر زنان یا حتی مردان تمام شود.

به تمامی این موانع شکاف دستمزد، اشتغال در مشاغل پاره‌وقت و غیرمعمول، تداخل مسوولیت‌های خانوادگی با کار، دست‌کم پنداشته شدن برای احراز سمت‌های مدیریتی و نادیده گرفته شدن در برنامه‌های حمایتی هنگام بحران را نیز می‌توان اضافه کرد.

جهان بی‌تردید نقش بی‌بدیل زنان را در فرآیند توسعه پذیرفته است و با تمام توان تلاش می‌کند ضمن سرمایه‌گذاری روی این سرمایه انسانی ارزشمند، موانع پیش روی آن برای مشارکت در تمام عرصه‌ها را از میان بردارد. کشورهای موفق، ضرورت مشارکت زنان را به عنوان یکی از الزامات توسعه پایدار و متوازن پذیرفته‌اند و درصدد تسهیل این مشارکت هستند. توسعه در ایران اما کمتر شناخته‌شده است: زنانی که به خودباوری و دگرباوری نیازمندند تا جایگاه واقعی خود را در این فرآیند پیدا کنند. در این مسیر نه‌فقط به سیاست‌های حمایتی دولت، که به تغییر باورها و نگرش‌هایی نیاز است که سال‌هاست زنان را مسوول کارهای بی‌دستمزد خانه می‌داند، آنها را به نقش‌های تعریف‌شده خاصی محدود می‌کند و از نظر سیاسی و اقتصادی در فرودست قرار می‌دهد.

این زنان هستند که باید برای این دیده نشدن ها و حضور کمرنگشان اقدامی صورت دهند. زنان با توانمند سازی خودشان میتوانند ریشه ی این گونه مشکلات وتبعیض های جنسیتی را بخشکانند و همگان را به این موضوع واقف کنند که زنان از نظر توانایی با مردان برابر هستند و فزایش برابری‌ها مستلزم تقویت جنبه‌های مختلفی از استقلال و خودباوری در زنان است: جنبه‌هایی نظیر« استقلال اقتصادی، بهره‌مندی از حقوق شهروندی و رهایی از تمامی اشکال خشونت و ...!»



AM:10:15:16/01/2019




‌ ‌ 335 ‌‌بار دیده شده‌‌


پربیننده ترین ها ‌