نوشته ای در باب آسمیلاسیون یا ذوب فرهنگی...

ن/ گیسو یاری

مقدمه:

آسیمیلاسیون چیست؟ آسیمیله کیست؟

آسمیلاسیون اصطلاحی سیاسی، اجتماعی وفرهنگی است که در کشور های کثیرالمله سنترالیستی غیردموکراتیک مفهوم می یابد. به عنوان ساده ترین تعریف از آسمیلاسیون می توان آن را یکسان سازی همه جانبه ی اقوام پیرامون فاقد قدرت از جانب قوم حاکم -و یا فرهنگ قوم حاکم- با استفاده از تمام ابزار قدرت متمرکز در مرکز تعریف کرد. از آسمیلاسیون می توان به عنوان ژنوساید سفید نیز یاد می شود. در واقع نابودی تمام دارایی های هویتی، فرهنگی و روابط اجتماعی منجمله زبان و سنن یک ملت در حکم نسل کشی روح جمعی آن ملت است و این همان مشکلی است که در ایران ۸۰ سال گذشته رخ داده است.[1]

*در ایران هدف از آسیمیلاسیون یا "ذوب فرهنگی" استعمار و حل کردن ملت های غیرفارس در داخل ملت فارس است.

*در این راه نیز زبان ما را هدف گرفته اند... آنها می دانند اگر زبان ما را نابود کنند ادبیات و تاریخ ما را نیز می توانند انکار کنند.

*آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادریمان را محدود کردند و در نتیجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحی شد.

*وقتی زبان نیز پشتوانه نوشتاری نداشته باشد و دایره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند، کلمه ها فراموش شده و زبان فقیر می شود.

این فقر خبیثانه نیز دستاویزی برای تحقیر افرادی (به مخصوص نسل های جدیدتر) می گردد که بی خبر از همه جا زبان مادریشان را از آنها مضایقه کرداند!

آنها متهم می شوند که شما زبانتان لهجه ای بیش نیست که ملغمه ای از زبان فارسی می باشد! نه شاعر دارید و نه ادبیات ! دو تا شاعر دارید آنهم شعر فارسی گفته اند!

همگون‌سازی فرهنگی یا آسیمیلاسیون فرهنگی(به فرانسوی: Assimilation culturelle) در لغت به معنای متشابه‌سازی است[2]و در علوم انسانی پروسه‌ای است که موجب مستحیل شدن افراد یا گروه‌هایی از میراث قومی متفاوت در فرهنگ حاکم جامعه می‌شود. همگون‌سازی در واقع شدیدترین حالت فرهنگ‌پذیری است؛ و اکتساب ویژگی‌های فرهنگ حاکم را تا حدی که گروه همگون شده غیرقابل تشخیص از دیگر اعضای جامعه شوند، شامل می‌شود. با اینکه همگون‌سازی ممکن است از طریق اِعمال زور یا داوطلبانه انجام گیرد، به ندرت موجب جایگزینی کامل فرهنگ قومی و نژادی حاکم می‌شود.[3] به شخصی که همگون‌سازی فرهنگی شده باشد آسیمیله یا همگون می‌گویند..

در فرایند فرهنگ‌پذیری، تغییر هدف‌دار زمانی اتفاق می‌افتد که یک گروه، سلطه بر دیگری را از طریق اشغال نظامی یا کنترل سیاسی برقرار می‌کند. فرایندهایی که در اثر تغییر هدف‌دار اتفاق می‌افتند عبارتند از آسیمیلاسیون اجباری، یعنی جایگزینی کامل یک فرهنگ توسط دیگری، و مقاومت در برابر فرهنگ حاکم. از آنجایی که تغییر هدف‌دار بر اعضای فرهنگِ میزبان تحمیل شده‌است، کمتر احتمال دارد که اثرات آن در دراز مدت حفظ شود.[4]

مثال‌ها

زمانی که ساکنان بومی آمریکا یعنی سرخپوستان برای نخستین بار با اروپاییان سفیدپوست برخورد کردند، سه گزینه به آن‌ها داده شد: همگون شدن، تغییر مکان، یا نسل‌کشی. اولین گزینه به معنای همگون شدن در فرهنگ حاکم، شهرنشینی، رها کردن سنن قبیله‌ای و جذب شدن در جامعهٔ اروپایی بود. آموزش ابزاری برای آسیمیلاسیون بود که در قالب مدارس شبانه‌روزی اجرا می‌شد.[5]

در اواخر ۱۸۰۰ میلادی، ساکنان بومی آمریکا در حال شکست از دولت بودند، به ویژه پس از آنکه جنگ داخلی، دست نیروها را برای گشت‌زنی در غرب باز گذاشت. با این حال هنوز «مشکل بومیان» وجود داشت. آنان وحشیانی خوانده می‌شدند که ساکن زمین‌های کشاورزان متمدن‌اند. در دههٔ ۱۸۶۰، دولت به منظور آسیمیلاسیون بومیان ۴۸ مدرسهٔ روزانه را در نزدیکی سکونت‌گاه‌های آنان احداث کرد؛ ولی دولت نتوانست از این طرح به هدف خود برسد، چرا که والدین دانش‌آموزان قادر به تعلیم زبان و فرهنگ قومی به فرزندانشان بودند. در دههٔ ۱۸۷۰، دولت طرح جدیدی را امتحان کرد: مدارس شبانه‌روزی. برنامه این بود که دانش‌آموزان سراسرِ هفته را در مدارسِ شبانه‌روزی، دورتر از محلِ سکونتشان سپری کنند؛ ولی این طرح نیز جواب نداد؛ چرا که مدتی بعد خانواده‌های بومیان به نزدیکی مدارس نقل مکان کردند.[6]

آسمیلاسیون حرکتی خفیف و تدریجی است و بدون آنکه ما متوجه شویم و بخواهعیم خیلی بیشتر و زودتر از آن چیزی که ما فکرش را بکنیم رشد میکند، چرا که زبانی که حق آموزش ورسمی بودن نداشته باشد به تدریج با وجود ارزش و زیبایی تضعیف می شود.

من یکی از آن کسانی هستم که آسمیلاسیون را به معنای واقعی و عینی تجربه کردم. من تحت شرایط و موقعیتی درگیر این مسئله شدم که این بستر برای تبدیل کردن من، از خود واقعی‌ام به کسی که از پیش تعیین کرده بودند فراهم بود.من قربانی شدم. قربانی این بیماری که اکنون بعد ازسال های زیادی که با آن دست وپنجه نرم کرده بودم و باآن کنار امده بودم، هنوز معالجه نشده ام واینبار در پی درمان به هر دارویی چنگ میزنم و برای خوب شدن دست از تلاش برنمیدارم.

« برای شما زبان مادریتان است، برای من (کرد) زبان بیگان، برای تو نوستالژیست برای من زور وتزویر، برای شما پاسداشت است برای من اسمیلاسیون،برای شما پراست از بچه گانه ها و لذت های دور مدرسه،برای من بریدن بیراهه های خاکی و زمستانهای سخت برای رسیدن به شکنجه گاه،برای شما امروز آینده خوبی است برای من امروزم زجر است،زبان مادری ام کو؟برای شما ضرری نیست زبان مادری تان است اما من چه کنم؟برای من این زبان فقط به درد لای جرز میخورد.من بااین زبان تحقیر میشوم کوردم ولی نمیتوام کوردی حرف بزنم.گویا ازاینکه کرد هستم و یا با زبان کردی سخن بگویم شرمم می آید یا زبان فارسی برایم پرستیژ به ارمغان می اورد.»

در ایران فارسی چون کشور از آن ملت فارس است، برای همین تلاش های فراوانی از قبیل خرج میلیاردها تومان جهت آسمیله فرهنگی ومذهبی ملتهای تحت سیطره خود انجام میدهند که از این طریق کشوری تک پرچم، تک زبان، بانفی فرهنگ و زبان ملت های دیگر، خود راکشوری تک ملت معرفی کنند.در این راستا و برای ذوب ملت های دیگر(کرد، بلوچ، عرب)هزینه های کلانی به این شهرها، از جمله شهرهای کورد نشین چون کرمانشاه و سنندج و شهرهای دیگر چون زاهدان و اهواز و همدان و ... اختصاص داده شده است.تلاشی برای آسمیله کردن ملت های دیگر و تک ملتی بودن.

یک انسان و حتی یک ملت درایران تحت چه شرایطی زبان و فرهنگش را از دست میدهد؟

حرکتی ناملموس، آرام آرام باروندی کند ولی بانتیجه ای تضمینی و قطعی و هدفی از پیش تعیین شده انجام میشود تا تو همه ی آنچه که نشانه ی ملت تو بوده و داشته ای را در خود نداشته ببینی و وقتی به خودت نگاه کنی شبیه آن چیزی نیستی که باید باشی.

«من یک کوردم، بافرهنگ و اصالتی به قدمت تاریخ؛ اما مرا چه شده؟ زبان من فرهنگ من دزدیده شده و آنچه که آنها خواسته اند برمن غل و زنجیر کرده اند.بدون انکه خود متوجه شوم یا قدرت انتخابی داشته باشم از من اجازه ی نفس کشیدن هم گرفته شده است.»

در مناططق کرد شنین ومناطق کردستان این حرکت ناملموس، ملموس تر ازهمیشه به چشم میخورد.کردهای تحت ستم، کردهایی که حق ندارند به زبان مادریشان بخوانند و بنویسند، حق ندارند به زبان خودشان تحصیل کنند، کردهایی که حتی حق دفاع از زبان مادریشان را ندارند، حق تعیین سرنوشت از آنها گرفته شده است چون چنین حقی ندارند، چطور میتوانند در برابر این طاعون (آسمیلاسیون)مقاومت کنند؟

کردهایی که در کردستان به دلیل نبود کار و زیر ساخت های اقتصادی ناچار به کوچ اجباری میشوند، کوچ به سمت کلان شهر ها و ابر شهرهایی که کار و زیربناهای اقتصادی در آنجا متمرکز شده است.یکی از دلایل کوچاندن اجباری مردم همین نبود کار و زیرساخت های اقتصادی و در پی آن فقر معیشتی است.

این حرکت ملموس که از زیر مجموعه اسمیله کردن ملت های اسیر است شاخه های زیادی دارد.یکی دیگر از این شاخه ها سیاست های شناسنامه ای است.که تو برحسب اتفاق وبه ناچار در شهر دیگری به دنیا آمده ای فرصتی خوبی برای آسمیله شدن داری و بدون هیچ درنگی بدون در نظر گرفتن هویت و اصالت و فرهنگ و زبان وملیت پدرو مادرت تو را زاده ان شهر مینویسند و در دونسل پی در پی اصالت تو را از تو میگیرند، جغرافیای محل زندگی ات، زبان، فرهنگ، آیین و ... همه را به گناه به دنیا نیامدن در شهر خودت از دست می دهی.

«خود زنی فرهنگی و تاریخی تنها واژه ای است که برای آسمیله شدن در ذهن شخص آسمیله شده تداعی می شود.این ذوب فرهنگی وتاریخی طوری به مردم القا میشود که شخص ناخودآگاه خود را عامل این فاجعه میداند وخود من مادامی که با این زبان صحبت میکنم تاسف میخورم و خودم را سرزنش میکنم غافل از اینکه من نوعی، حق هر نوع انتخاب در مورد زبانم از من سلب شده بود.»

اسمیلاسیون طاعونی است که اگر به موقع جلوی گسترش و شیوعش را نگیریم جان اصالت و فرهنگ و زبانمان را میگیرد.

تاکی به آپارتاید زبانی پایان داده نشود؟

آپارتاید یا جدانژادی[7]واژه‌ای به زبان آفریکانس است یکی از اشکال تبعیض نژادی را بیان می‌کند و در اصل عبارت است از سیاست تبعیضی که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال می‌کنند.

زبان مادری هر قوم وملتی دستاوردی بنیادی و بخش جدایی ناپذیر از فرهنگ آن قوم و ملت است که به رفتارهای فردی، اجتماعی، قومی و ملی این گونه جوامع شکل وفرم میبخشد و همچون ابزاری بی بدیل درانتقال میراث بشری عمل میکند.زبان مادری هر قوم و ملتی فارغ از چهارچوب های سیاسی حاکم و صرف نظر از دراقلیت یا دراکثریت بودن؛نماد موجودیت و نشان فرهنگ، تاریخ، همبستگی، پیوستگی و هویتن آن قوم وملت است. از این رو حق بهره گیری اقوام وملت ها از زبان مادری و حق حفظ و پاسداشت آن به مثابه یک دستاورد و یک ابزار و هم نماد و نشان ملی ـ قومی ازحقوق بنیادین و انتقال ناپذیر بشر و جوامع انسانی است و همانگونه که اسناد و بین المللی حقوق بشر بر محترم شمردن این حقوق تاکیید دارند، باید حق برخورداری از آموزش و زبان مادری برای همه اقوام و ملیت های ایرانی به صورت ریشه ای و بنیادین تضمین وتامین گردد. باید به تبعیض و آپارتایدزبانی ونقص حقوق فرهنگی پایان داده شود و ممنوعیت ها الغا و موانع موجود برچیده شوند تا ملیت های «کورد ـ ترک ـ بلوچ ـ عرب ـ ترکمن» و هر قوم ایرانی بتوانند با زبان مادری خویش آزادانه تعلیم و آموزش ببینند و از این طریق زبان و فرهنگ و هویت قومی ـ ملی خود را حفظ و تقویت نمایند.[8]

اسمیلاسیون برچند نوع است که من به دو نوع از آن اشاره میکنم:

آسمیلاسیون اجباری:

روند جبر آمیز آسمیلاسیون فرهنگی یک گروه ، عمدتآ ملی و یا اعتقادی در یک گروه مسلط و حاکم است.تحمیل زبان بر یک گروه ملی غیر متکلم بدان زبان در قوانین، نظام آموزشی، ادبیات و مراسم دینی نیز آسمیلاسیون اجباری شمرده میشود. در نمونه ایران آسمیلاسیون اجباری با تحمیل زبان فارسی بر ملت های اسر از جمله کردها انجام می پذیرد. در آسمیلاسیون اجباری، گروه قربانی، بر خلاف پاکسازی قومی، مجبور به ترک منطقه خاصی نمی شوند در عوض با جبر آسمسله می شوند.

آسمیلاسیون اجباری معمولا در مناطقی دیده می شود که قدرت سیاسی حاکم برآنجا تغییر می یابد.

آسمیلاسیون قومی:

تاکید افراطی برهویت ملی همگون (تاجیکی ـ فارسی) معمولا بر علیه یک گروه ملی که برخاسته از یک دشمن تاریخی است می باشد. تدابیری افراطی برای نابود سازی فرهنگ گروه ملی اتخاذ میشود. قوم کشی، نابودی روحی و فرهنگی سیستماتیک یک گروه ملی– قومی؛ ونسل کشی نابودی فیزیکی و وجودی گروه هدف است. زبان کشی از جمله شکل های رایج قوم کشی است. وچه غالب زبان کشی منحصر کردن زبان نظام آموزشی به زبانی جز زبان مادری اعضای گروه ملی – قومی(کردی) و کاربرد انحصاری زبان رسمی تحمیل شده( فارسی) در مکاتبات و متون حقوقی و رسمی است.یکی از موثرترین روش های نابود کردن یک زبان ، آموزش انحصاری زبان جایگزین (فارسی) توام با تبعیض های سازمان یافته علیع زبان قربانی( کردی) است.ممنوعیت آموزش زبان گروه ملی – قومی(کردی)، محدودیت در انتشار کتاب نشریه و ... به ان زبان از طریق گوناگون و انکار فنی و علمی وتقلیل آن به مجموعه ای از آواها وئ گویش های محلی از جمله تنعیضاتی است که زبان گروه ملی –قومی را به منظور نابودی مورد هدف قرار میدهد.

آسیمیلاسیون زبانی در ایران و بررسی چند آمار

بررسی های تغییر ترکیب زبانی ملت های ساکن ایران در یک بازه ی زمانی چهل ساله (1964 تا2014) نشان می دهد گروه زبانی فارسی با به کارگیری تمام امکانات و ابزارهای موجود برای استحاله سایر ملل و فرهنگ ها از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و از راههای گوناگون در راه پیشبرد این سیاست، به هر ترفندی متوسل شده است .و این در حالی است که اگر امروز ایرانی وجود دارد و طیفی برآن میبالند مرهون جانفشانی و فداکاری و تلاش تمام ساکنان این موزاییک رنگی است. چنانچه ما هویتی که امروزه به عنوان هویت ایرانی شناخته می شود پالایش کنیم، وسهم هرکدام از ملیت‌ها را به خود آنها بازگردانیم ازاین همه سوژه افتخارات نوستالژیک چی باقی می ماند؟ واین درحالی است که بنابر بازده آماری قید شده هرکدام باید دارای سهم خود باشند.

نتایج بررسی این گونه است:

جمعیت فارسی زبانان از 51.40 درصد به 62.10 درصد افزایش داشته است

جمعیت کورد زبان ها از 8.20 درصد به 7 درصد کاهش شده است

جمعیت آذری زبان ها از 16.70 درصد به 13.60 درصد کاهش داشته است

جمعیت گیلکی زبان ها از 5.8 درصد به 3 درصد کاهش داشته است

جمعیت مازندرانی زبان ها از 4.60 درصد به 2.80 درصد کاهش داشته است

جمعیت بلوچی زبان ها از 2.20 درصد به 2.40 درصد افزایش داشته است

جمعیت ترک زبان ها از 2.60 درصد به 1.60 درصد کاهش داشته است

جمعیت عرب زبان ها از 1.90 درصد به 1.60 درصد کاهش داشته است

جمعیت قشقایی زبان ها از 1.50 درصد به 1.20 درصد کاهش داشته است

جمعیت ترکمن زبان ها از 1.60 درصد به 0.90 درصد کاهش داشته است

با دقت بیشتری به این آمار نگاه کنید:

افزایش 10 درصدی جمعیت فارسی زبان

کاهش 1.20 درصدی جمعیت کورد زبان

کاهش 1.00 درصدی جمعیت ترک زبان

کاهش 0.30 درصدی جمعیت عرب زبان

کاهش جمعیت 0.70 درصدی جمعیت ترکمن زبان

آیا دلایلی روشن تر از این برای آسیمیلاسیون زبانی وجود دارند؟[9]

قضاوت با خودتان ...!

پس بنابراین هویت هر شخصی را زبان مادری وی معین میکند و در مقیاسی وسیعتر یکی ازمعیارهای هویت هر ملتی زبان آن ملت است. به درازای تاریخ ملت های زیادی وجود داشته اند که در پروسه زمان محو شده اند که چنانچه یکی از مولفه‌ها که همان زبان می باشد میتوانستند از آن محافظت کنند و در راستای تقویت و به روز کردن آن گام برمی داشتند می توانستند سرنوشت خود را به گونه ای دیگر رقم بزنند. پس ما همچنان که به درازای تاریخ، علی رغم تلاش تمام همسایگان سلطه جو برای محو و نابود ی و استحاله ی ما به کارگرفته اند ماهمچنان توانسته ایم از معابر سخت استحاله و آسمیلاسیون عبور کنیم اما این شرط کافی نیست باید در کنار شناختن و شناساندن آن ونیز به روز کردنش در راستای حفظ هویت ملی و تنوع فرهنگی جامعه بشری بیشتر و بیشتر همت به کار ببریم.

منابع:

[1].خبرنامه امیرکبیر وابسته به دانشجویان مستقل

[2] .آسمیلاسیون. لغتنامه دهخدا

[3] .assimilation> <Encyclopedia Britannia>

[4].acculturation> <Encyclopedia Britannia>.

[5] .Assimilation,Relocation,Genocide> < Indian country Diaries>

[6]. Indian Boarding school> <Indian country Diaries>

[7] . واژه مصوب فرهنگستان در حوزه ع.سیاسی هم ارز «اپارتاید»به (انگلیسی: apartheid)

منبع: گروه واژه گزینی «لاتین» در (1385ـ1376)، فرهنگ واژه های مصوب فرهنگستان.

[8] . براساس بخشی از نوشته های محمد حسن کبودوند

[9] .Dr Michael Izady at www.gulf2000.colombia.edumps

 



PM:04:15:21/02/2019




‌ ‌ 733 ‌‌بار دیده شده‌‌