پیرامون اصطلاح مجعول و مجهول " اقلیتها"

ن/ بیژن قبادی

دیربازیست کە اصطلاحی بە عنوان "اقلیتها" در مقالات، کتب، مجلات، در کل مطبوعات و خطابە، بحث و گفتگوهای روزانە بکار میرود و چون نرمی رایج گشتە است. این موضوع مدت مدیدیست کە بر ذهن من سنگینی میکند و برایم قابل هضم نیست. گذشتە از اینکە استعمال این لفظ داری باری تحقیری و اهانت آمیز است، موجب تحمیل شماری وسیع بی‌حقوقی نیز گشتە است. حال در این بارە لازم میبینم بە نکاتی چند اشارە نمایم.

زمانیکە این لفظ استعمال می‌شود، با بیان لفظ"اقلیت" اتومات جایگاهی برای "اکثریت " لحاظ شدە و خلق می شود. این" اکثریت "مجهول و نامرئی چیست، کجاست و کیست؟ معیار، ملاک و پیمانەها برای جعل این "اکثریت" چی و کدامند؟ جوابی برای این پرسشها نمی‌توان یافت. رویکردی سیاسی و فرهنگی اختاپوس‌وار با بلعیدن تمامی امکانات و منابع و در اختیار گرفتن شریانهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، نظامی و تریبونهای رنگ‌وارنگ مدت مدیدی است در این شیپور می‌دمد.

وقتی بنابراین است کە "اقلیتی" مطرح بشود، باید برای این "اقلیت" "اکثریت"ی علم کرد. این "اکثریت" تمامی شئون سایر ساکنان موزائیکی متنوع بنام "ایران" را بلعیدە و هیچ حقی برای سایرین قائل نیست. هر زمانکە این بە اصطلاح "اقلیتها" برای احقاق حقوق لگدمال شدە خود اقدامی نمودند، با انواع و اقسام برچسبها موارد هجوم واقع شدند. حتی با یورشهای نظامی و لشکرکشی و نسل‌کشی، تبعید و کشتار مواجە گشتەاند.

این "اقلیتها" هموارە در رسانەهای بەاصطلاح ملی، با صرف درآمدهای ملی غصب شدە توسط قدرت حاکمە مورد اهانت، فحاشی و تمسخر واقع می‌شوند. در آخرین نمونە آن با تنها انتقاد چهرهای ورزشی از سیاستها و رویکرد وزرا، این "بچە شهرستانیها" چنان مورد هجوم دستگاهها و عناصر سر بە باندهای تمامیت‌خواە واقع شدند کە گویا جنایت نابخشودنی‌ای مرتکب شدەاند.

اما این متکبرین مغرور را باید متوجە این حقیقت نمود کە اگر سرمایە، رنج، تلاش، و منابع این اقلیتها نبود و نباشد، شورەزارهای لم‌یزرع و یا دشتهای کویری چە حاصلی برای فخرفروشی و تخلیە نوستالژی امپراطوری ایرانی داشتند و دارند؟

اگر سیل مواد خام نظیر نفت، سنگ و محصولات تولیدی خوراکی، غلات، کشاورزی، دامی، پروتئینی، باغی، سیفی‌جات، میوە و فراوردەهای دریایی را از منابع و ملک همین "اقلیتها" مهار شود، آیا با رمل و شن و ماسە کویر میتوان دم‌ از دیپلماسی زد و در عرصەهای اقتصاد و بازارهای جهانی عرض‌اندام نمود؟ در عرصەهای هنری نظیر سینما، تأتر، نقاشی، موسیقی، مجسمەسازی، صنایع دستی، ادبیات، ترجمە، علوم، ورزش و .... سهم همین "اقلیتها"چقدر است؟ اگرسهم هر ملتی از ملیتهای ساکن این جغرافیای متنوع را از مجموع آنچە کە ادعا میشود مال ایران است، منفک شود، چە مقدار از آن باقی می ماند؟ پس قبل از هر چیزی نگرش و سیستم تمامیت‌خواە حاکم باید این حقیقت را قبول کند کە مقولەای بنام "ملت ایران " مقولەای جعلی است و چیزی بنام ملت واحد وجود عینی ندارد. بلکە این موزائیک رنگین عبارت است از مجموعەای ملیتهای گوناگون کە در آن زندگی می‌کنند. اگر از مقولەی وارداتی مذهب کە آن نیز خود جای بحث و جدلی فراوان است بگذریم، این ملیتها هرکدام دارای زبان، آداب و رسوم، فرهنگ، لباس، جغرافیای مشخص و فاکتورهای متعدد دیگری هستند.

سیستم سلطەگر حاکم تمامی سعی خودرا برآن گماردە است کە بقبولاند ایران یک ملت واحد است. همانگونە کە خود فاقد پوشش و لباس ملی بودە و پوششی عاریەای برتن دارد، "ملت واحد" مجعول و مجهولی را علم نمودە کە خود آن نیز عاریتی است. کسی منکر وام‌گرفتن و تبادل فرهنگی میان ملل نیست و باید هرچە بیشتر گسترش یابد کە همچون تبادل بازرگانی موجب رشد و ترقی ملل نقشی حیاتی دارد. اما باید بە عنوان یک حق همگانی بەآن نگریست نە همچون سیستم‌های حاکمە تمامیت‌خواە حاکم بر ایران کە ملک و مال خودرا برای خود محفوظ داشتە و غارت و غصب حق دیگران را برای خود مباح و مشروع و قانونی بدانند.

با این تفاسیر در زمینەهای گوناگون همانگونە کە قید شد، اگر سهم سایر ملل از این مایملک کسر گردد، چە چیزی از آن باقی خواهد ماند؟ اگر ایران دارای ملت واحد است و همە در برخورداری از تمامی امکانات ذی‌نفع هستند، قبول زحمت نمودە و سر انگشتی آماری از آنهارا ارائە نمائید تا ما هم متوجە مقدار سهم خود در مدیریت سیاسی و اداری، نظامی و امنیتی، توسعە و اقتصاد بشویم.

در این میان علاوە بە سیستم حاکمە، جمعی ورشکستە سیاسی سیاسی نیز با حاکمان مستبد همصدا شدە و مطالبات و خواستهای طبیعی مارا قوم گرایی و قوم پرستی عنوان کردە بر ما می‌تازند. لازم است اینان را متوجە این حقیقت نمود کە تا من دارای برچسپ دون شهروندی هستم و از حقوق طبیعی خویش محروم، هر نسخەای کە پیچیدە شود لاف و گزاف و حرافی است.

این حقیقت را باید یادآورشد کە ما نە بەدنبال برتری نژادی هستیم، نە دچار عقدە خودکمتر بینی کە در صدد تخلیە عقدەهایمان باشیم و نە فاقد پیشینە تاریخی کە نیازمند آن باشیم کە با اشغال سرزمین دیگران و دستبرد بە آن برای خود تاریخ‌ جعل نمائیم و نە با گیر افتادن در بیابانی برهوت، ملک دیگران را بهشت رؤیاهای خود فرض نمودە و برای تصاحب آن نسل‌کشی را پیشە خود نمائیم. لذا نەخود را مهتر می‌بینیم و نە کهتر. در سرزمین خود از طبیعی‌ترین و ابتدائی‌ترین حقوق خود محروم هستیم. تا زمانیکە این معادلە نابرابر حاکم باشد سخن گفتن از ملت واحد و کشور واحد و برادری و همزیستمی سخنانی عبث و بیهودە است و فقط در قالب شعار می‌ماند. زمانیکە ما در ادارەی امور شریک واقعی بودیم و عملا اثبات گردید و من نوعی بخاطر تفاوتهای طبیعی‌ام نظیر زبان، لباس، موقعیت جغرافیایی و ... مورد تبعض قرار نگرفتم، آنگاە می‌توان گفت کە بلە امکان همزیستی برابر موجود است و آزادانە و داوطلبانە و با حق برابر می‌شود وارد هر اتحاد و پیمانی شد. در غیر این‌صورت رابطە ملیتهای ساکن این سرزمین و حاکمیت سیاسی، اقتصادی، امنیتی، نظامی و اداری تمامیت‌خواهانە بسان رابطە مالک و مستأجر خواهد بود و تا باقی بودن این موضوع هیچ امیدی بە بهبود موجود نیست. بنابرین وظیفە عقلای قوم این است کە با قبول واقعیت تکثر ملی در ایران و تن‌ در دادن عملی بە رفع ریشەای این تبعیض و تضییقات یکبار و برای همیشە بە حل ریشەای این بی‌حقوقی تاریخی و مزمن خاتمە دهند زیرا در غیر این‌صورت نە از تاک نشانی خواهد ماند و نە از تاک نشان.



AM:11:19:10/03/2019




‌ ‌ 819 ‌‌بار دیده شده‌‌