روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

گیسو یاری

در 25 نوامبر سال 1960 سه خواهر اهل جمهوری دومینیکن با نام خواهران "میرابل" پس از ماه ها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت این کشور به قتل رسیدند.

جرم این سه خواهر، شرکت در فعالیت های سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینیکن بود.

پیشنهاد شد روز قتل خواهران میرابل به عنوان روز منع خشونت علیه زنان نامگذاری شود. هدف از این اقدام آن بود تا افکار عمومی جهانیان بیش از پیش به نهی از خشونت از زنان سوق یابد.

سازمان ملل متحد نیز در سال 1999 این روز را به رسمیت شناخت و در تاریخ مناسبت های این سازمان گنجاند تا از این طریق همه ساله توجه دولت ها و مردم جهانبه این موضوع بسیار مهم مورد تاکید قرار گیرد.

خشونت علیه زنان یکی از فراگیرترین موارد نقض حقوق بشر در دنیای امروز است که همه کشورها اعم از پیشرفته و در حال توسعه مبتلابه این معضل هستند. با استناد به آمارهای سازمان ملل و بانک جهانی عنوان گردید که علت مرگ بیشتر زنان در میانگین سنی 15 تا 44 سال، جنگ و سرطان و حوادث نیست بلکه آنها به‌خاطر رفتار خشونت‌آمیز جان خود را از دست می‌دهند.

خشونت علیه زنان هرگونه عمل خشن مبتنی بر جنسیت است که با هدف آسیب رساندن به آنان صورت می گیرد و ممکن است شامل اشکال مختلف جسمی، روانی، اقتصادی، جنسیباشد.

سازمان بهداشت جهانی نیز در قطعنامه ای، خشونت علیه زنان، را چنین تعریف کرده است: هر نوع رفتار خشن و وابسته به جنسیت که موجب آسیب جسمی، روانی یا رنج زنان می‌شود، چنین رفتاری میتواند با استفاده از تهدید، اجبار یا سلب مطلق اختیار و آزادی در جمع یا خفا رخ دهد.

خشونت های خانگی یکی از تاسف بارترین شکل خشونت های خانگی است. خشونت های خانگی در سطح جهانی به چنان درجه ای از وخامت رسیده است که باید از این پس آن را یک تجاوز عمده به حقوق فرد انسانی تلقی نمود.

سازمان بهداشت جهانی در یکی از مطالعات خود درباره خشونت علیه زنان نتیجه گرفته است که در هر 18 ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد.

آمارهای منتشر شده حکایت از آن دارد که در سراسر جهان یک زن از هر سه زن در طول عمر خود خشونت را از کسی که می شناسد، دوست دارد و به وی اعتماد دارد، تجربه کرده است.

در این زمینه میان کشورهای پیشرفته و عقب مانده از توسعه تفاوت چندانی مشاهده نمی شود. به عنوان نمونه بنابر جدیدترین گزارش منتشر شده در شورای وزرای اروپا، هر ساله قریب به3500 زن در 27 کشور اتحادیه اروپا، در اثر خشونت شرکای زندگی شان به قتل می رسند. براساس گزارش روزنامه "کولنر اشتات آنسایگر" در آلمان در هر 17 ثانیه یک زن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.همچنین در هر4 روز، 3 زن توسط مردان زندگی خود به قتل می رسند. بر اساس گزارش پلیس فدرال آمریکا 79 درصد مردان آمریکایی نیز زنان خود را مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

علاوه بر خشونت هایی که در خانواده بر زنان وارد می شود؛ محیط های نا امن اجتماعی نیز صدمات جسمی و روانی بیشماری را بر آنها وارد می کنند .بر اساس آمار منتشر شده از سوی نهادهای ذیربط حداقل 120 میلیون زن و دختر در جهان، یک‌بار در زندگی خود مورد تجاوز جنسی یا اعمال جنسی همراه با اجبار و زور قرار گرفته‌اند. آژانس حقوق اساسی اتحادیه اروپا(FRA) در گزارشی اعلام کرد که حداقل 83 میلیون زن در اتحادیه اروپا از 15 سالگی یک بار مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند و 18 درصد نیز گفته‌اند که برای آنها مزاحمت ایجاد شده است.

در جنگ ها زنان و کودکان جزو نخستین گروه قربانیان هستند. درهمه جنگ هایی که از ابتدای قرن بیستم تاکنون رخ داده است، زنان از آسیب پذیرترین اقشار جوامع بوده‌اندو بیشترین آسیب‌ها را متحمل شده‌اند.

خشونت عیله زنان و علل آن پیچیده تر از آن است که بتوان در فرصتی کوتاه آن را توصیف کرد اما می توان گفت عوامل زیادی مانند: سنت های مخرب، آداب و رسوم و هنجارهای فرهنگی، کلیشه های جنسیتی، نابرابری های سیاستی، اقتصادی و اجتماعی و هزاران موارد دیگر ازجمله مواردی هستند که به راحتی می توانند حقوق زنان را به طور کامل نقض کنند.

"پومسیل ملامبو انگوکا " مدیر اجرایی امور زنان در سازمان ملل متحد دریکی از بیانیه‌ های مطبوعاتی که در وب‌سایت سازمان ملل منتشرشد،‌نوشته بود: خشونت علیه زنان هم علت و هم معلول نابرابری و تبعیض جنسیتی است. ادامه خشونت علیه زنان یکی از روشن ‌ترین نشانه‌های نبود توازن در جوامع مختلف است و ما مصمم هستیم چنین وضعیتی را تغییر دهیم.

وی معتقد است برای پیشگیری از خشونت و پایان بخشیدن به آن، نخستین گام، آشنا کردن زنان با ابعاد خشونت و اشکال آن است و تنها پس از آگاه‌سازی و آشنایی زنان با واقعیت ، می‌توان امید تغییر شرایط را داشت.

خشونت علیه زنان فقط به کتک زدن و تنبیه‌های جسمی گفته نمی‌شود. کلمات توهین‌آمیز، شک، بدبینی که در جماعت مردانه آن را خوش‌غیرتی می‌دانند همان خشونتی است که بر زنان به اصطلاح مردان، "ضعیفه" اعمال می‌شود و هیچ‌گاه هیچ‌کس نمی‌فهمد این زن از چه درد می‌کشد و چه می‌خواهد و چه رویا‌هایی در سر دارد. بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند که هیچ از خود و حقوقشان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن، رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دلشان خوش است چه موجودات از خود گذشته پاکی هستند و بهشت زیر پای آن‌ها است.

خشونت علیه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافیایی یافت می‌شود، اما در برخی از گروه‌ها شایع‌تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است که در سطح خانواده اعمال و منجر به آسیب یا رنج جسمی، روانی و جنسی می‌شود.

زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبه‌رو شوند. علاوه بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز می‌توانند به زن خشونت کنند. زنان در زندگی خود چهار شکل خشونت شامل فیزیکی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می‌کنند. خشونت فیزیکی، همان‌طور که از نامش پیدا است، شیوه‌های آزار و اذیت جسمانی، ضرب و جرح، کشیدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن، زندانی کردن، اخراج از خانه، کتک کاری مفصل، محروم کردن از غذا، سیلی، لگد و مشت زدن، کشیدن و هل دادن، محکم کوبیدن در، به هم زدن سفره و میز غذا و شکستن اشیای منزل را شامل می‌شود که این نوع خشونت ممکن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد.

خشونت‌هایی روانی و کلامی نوع دیگری از خشونت‌هایی است که در خانه علیه زنان استفاده می‌شود.

از جمله می‌توان به، دشنام و به کار بردن کلمات رکیک، بهانه گیری‌های پی درپی، داد و فریاد و بداخلاقی، بی احترامی، رفتار آمرانه و تحکم آمیز و دستور دادن‌های پی درپی، تهدید به آزار یا کشتن وی، تحقیر زن، قهر و صحبت نکردن وممنوعیت ملاقات با دوستان اشاره کرد.

این نوع خشونت موجب بروز روحیه ی پوچی یا خودنابودسازی، گریز از مشارکت اجتماعی و اضطراب در زنان می‌شود.

خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت می‌گیرد، خشونت اقتصادی است. نداشتن استقلال اقتصادی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادی علیه زنان برشمرده می‌شوند. به طوری که در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نیز ندارند. استفاده قهرآمیز بدون رضایت زن، اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پیشگیری از بارداری ناخواسته و بی توجهی به نیاز‌های جنسی زن از نمونه‌های خشونت جنسی علیه زنان است. زنانی که از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می‌گیرند پنج برابر بیشتر از سایر زنان در معرض آسیب‌های روانی و خطر خودکشی و شش برابر بیشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند.

روانشناسان می‌گویند، مردانی که از کودکی در خانواده شاهد کتک خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگ سالی بیشتر مرتکب خشونت علیه همسران خود می‌شوند. افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و کسانی که از احساس بی کفایتی رنج می‌برند بیشتر علیه زنان مرتکب خشونت می‌شوند. برخلاف تصور عموم، حتی دنیای مدرن نیز خشونت علیه زنان را کم نکرده که بیشتر نیز کرده است. تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی پدران فقیر به مراکز فساد و رونق بازار فیلم‌های غیراخلاقی را باید به عنوان مصادیقی از خشونت مدرن علیه زنان یاد کرد.

مردان از استقلال مالی همسران خود جلوگیری و در اموال شخصی آن‌ها دخل و تصرف می‌کنند و با ندادن خرجی خانه و پول کافی برای زنان مضیقه‌های مالی ایجاد می‌کنند. یا با تهدید به طلاق یا ازدواج مجدد از زنان بیگاری می‌کشند و از او در انجام امور و وظایفی که مربوط به او نیست همانند تیمارداری پدر یا مادر شوهر سوءاستفاده می‌کنند.

زنانی که در برابر بدرفتاری‌های مرد خود سکوت می‌کنند گویا دارند فریاد می‌زنند: "با من مانند یک برده رفتار کن، مرا بزن، خواهش می‌کنم به من کمی پول بده، من برده تو هستم!" زنانی که با سوءرفتار شدید جسمی شوهر روبرو هستند و او را ترک نمی‌کنند، مصداق این جملات هستند. وقتی از آن‌ها می‌پرسی چرا او را ترک نمی‌کنی؟ پاسخ می‌دهند: "من شوهرم را دوست دارم". این مساله بر می‌گردد به احساس نیاز، که در همه دنیا در هر دو روابط مرد و زن دیده می‌شود.

زنی که پایگاه‌های اقتصادی خود را رها می‌کند و وارد پیوند زناشویی وی شود وقتی با خشونت مرد روبرو می‌شود از ترک او و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی بعد از آن می‌ترسد. وقتی به این نتیجه می‌رسد که حمایت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهد داشت به خود می‌قبولاند که زندگی او همین است.

چیزی که در روانشناسی به آن "درماندگی اکتسابی" می‌گویند. از همه بدتر اینکه این گونه زنان به خود لقب "زن سازش کار" و "زن صبور" می‌دهند. زن آسیب دیده، شیری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که میله‌های آن از بهانه‌های مختلف ساخته شده است. اگر اعتماد به نفس داشته باشد و این میله‌ها را بشکند آنوقت می‌فهمد که چه موجود قدرتمندی است. تغییر ممکن است، اما باید عرصه را به روی توانمندی‌های خود باز کنیم و از شیوه‌های مختلف استمداد بگیریم.

"چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟" این نخستین واکنش اطرافیان به فرد قربانی خشونت است. برای افراد بیرونی، واکنش نشان ندادن به خشونت عجیب است و اغلب از اینکه قربانیان نمی‌توانند تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند، عجیب است. اما این برخورد عجیب، نادر نیست. اغلب کسانی که در معرض انواع خشونت خانگی قرار دارند، یا هرگز برخوردی با آن نمی‌کنند، یا واکنشش‌شان دیرهنگام و با تاخیر است.

برای شناختن دلیل این عدم واکنش باید ریشه‌های آن را شناخت. اتخاذ هر نوع استراتژی به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداری از حمایت‌های خانوادگی، قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

استراتژی سکوت:
با وجود تبلیغات فراوان درباره خشونت خانگی و روش‌های مقابله با آن و حتی محکوم کردنش، برای بسیاری از زنان خشونت خانگی در شبکه‌‌ای از باورهای اجتماعی و فرهنگی و عرفی درهم تنیده است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت یک بخش عادی و پذیرفته شده زندگی است، به نحوی که آن را جزو بخش‌های خصوصی زندگی به حساب می‌آورند و از فرط عادی‌انگاری، لزومی به مقابله با آن نمی‌بینند.



برای بسیاری از زنان درگیر خشونت، استراتژی غالب، انکار و حاشاست. آنها رفتارهای خشن فیزیکی و توهین و تحقیر از سوی مرد یا محرومیت از حقوق مادی یا اجتماعی خود را به عنوان بخشی از زندگی عادی زنانه تعریف می‌کنند و عادی می‌دانند و آن را به جنسیت خود ربط می‌دهند. به همین دلیل است که در گروه‌های مختلف زنان این باور وجود دارد که خشونت علیه زنان یک امر عادی و قابل قبول و بخشی از سرنوشت مشترک آنها به دلیل زن بودن است و به همین دلیل باید با آن نهایت مدارا کرد.

شکل‌های مختلفی از خشونت بر اساس باورهای رایج اجتماعی، غیر مهم و جزیی تلقی می‌شود که به سادگی می‌توان از آن گذشت. بسیای از شکل‌ها هم طبیعی دانسته می‌شود و مثلا زنان این باور را به همدیگر انتقال می‌دهند که دلیل آن، اشتباهات خود زن، طبیعت مرد یا صلاح زندگی مشترک است.

بر اساس همین باور و طرز تفکر، واکنش نشان دادن به خشونت از سوی زنان، ناپسند و مذموم است و اگر زنی خشونت نسبت به خود را نپذیرد، به عنوان کسی که نظام رایج رفتاری و خانوادگی را بر هم زده سرزنش می‌شود و عامل بدنامی و بی‌آبرویی خوانده می‌شود. فشارهای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه زنان را حفظ آبرو می‌داند، در کنار ترس از بدنامی و سرزنش دیگران، زنان را به سکوت و پذیرش و تن‌دادن تشویق می‌کند.



با وجود تغییرات اجتماعی در میان خود زنان و بالاتر رفتن آمار زنان تحصیل‌کرده و شاغل، الگوی مدارا با خشونت در میان زنان اما چندان تغییر نکرده است. از یک سو زنان تحصیل‌کرده‌تر و از نظر اقتصادی مستقل، به نوعی خشونت را در مردان تقویت می‌کنند: به این معنا که مردان، آنها را تهدیدی برای جایگاه و موقعیت برتر مردانه خود می‌بینند و در نتیجه بر مبنای الگوی خشم مردسالارانه خود، با این گروه از زنان با خشونت برخورد می‌کنند. به همین دلیل است که در میان زنان شاغل هم خشونت خانگی رواج دارد و حتی ایجاد مانع بر سر راه دسترسی این زنان به درآمد خود یکی از روش‌های اعمال خشونت از سوی مردان است.

یکی از باورهای موجود دیگر در میان زنان این است که با گذشت زمان خشونت مرد علیه زن کاهش پیدا می‌کند و به خصوص اگر زن مدارای بیشتری بکند، مرد رفتار خود را تغییر داد. بر مبنای برخی از تجربیات، این اتفاق در عمل برای برخی از زنان می‌افتد به این دلیل که زنان کم کم با مسن‌تر شدن جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند که ناشی از تغییر جایگاه آنها از یک زن جوان به مادر است. احتمال حمایت فرزندان بالغ از مادر، دست مردان

را در اعمال خشونت می‌بندد.

خشونت متقابل و مراجعه به قانون

اما مدارا به دلیل ترس‌های اجتماعی، وابستگی اقتصادی استراتژی تمام زنان در مقابل خشونت خانگی نیست. در مواردی هم زنان به دلیل آگاهی‌های بیشتر حقوقی و اجتماعی، برخورداری از میزانی استقلال اقتصادی یا به حد اعلای تحمل خود رسیدن، تصمیم می‌گیرند که واکنشی جدی‌تر نشان دهند. با این حال در چنین شرایطی هم واکنش نشان دادن ساده و بدون هزینه نیست.

زنان جوان و تحصیل کرده امروزی در مقایسه با نسل‌های پیشین، خشونت علیه خود را کمتر تحمل می‌کنند و رفتارهای خشن مردان را عادی تلقی نمی‌کنند. به همین دلیل مقاومت به شکل‌های مختلف را یک استراتژی برای خود تعریف می‌کنند.

یکی از این استراتژی‌ها مراجعه به مراجع قانونی و ثبت خشونت خانگی است. برخی از زنان با مراجعه به پزشکی قانونی این خشونت‌ها را گزارش می‌کنند تا بتوانند با تکیه به مدارک رسمی و قانونی از آن برای تقاضای طلاق یا دریافت دیه استفاده کنند. البته در شرایط کنونی قانون مدون جامعی که زنان را در مقابل خشونت‌های خانگی حمایت کند وجود ندارد و حتی

بخش‌هایی از قوانین خود به خشونت علیه زنان دامن می‌زنند و آن را بازتولید می‌کنند. اما حتی در صورت مراجعه به همان بخش‌های موجود در قانون هم حمایت کاملی از زنان صورت نمی‌گیرد و مجریان قانون آنها را دعوت به صبر و سکوت و پذیرش و مدارا می‌کنند.

از طرفی، این نوع برخورد حتی از سوی جامعه زنان هم تحمل نمی‌شود و زنان یکدیگر را توصیه می‌کنند که به جای مقابله با ساختارهای موجود خشونت را یک موضوع فردی ببینند و وضعیت را حفظ کنند.

این تردید در زنان وجود دارد که گزارش خشونت خانگی تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند یا نه و به همین دلیل این باور که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین راه حل باشد، در بین زنان بسیار قوی است.

خشونت با خشونت:
گروه کوچکی از زنان هم هستند که در صورت مراجعه به خشونت خانگی، دست به مقابله می‌زنند و پاسخ را با خشونت می‌دهند. از جمله این روش‌ها علاوه بر به کار گرفتن خشونت فیزیکی، شیوه‌های مختلفی از خشونت‌های عاطفی است، مثل قهر، امتناع از رابطه زناشویی، خشونت‌های رفتاری و کلامی.


شبکه‌های اجتماعی خانوادگی و گروه‌های همجنس، مکان‌هایی هستند که زنان در معرض خشونت خانگی در خلا خانه‌های امن و حمایت‌های قانونی و رسمی به آن‌ها روی می‌آورند. به این معنا که زنان در صورت مواجه شدن با خشونت‌ خانگی نخست از خانواده و بستگان خود کمک می‌گیرند و اگر در خانه آنها پناهی برایشان نبود، به شبکه دوستان و همجنسان مراجعه می‌کنند. سفرهای کوتاه، زیارت، کلوپ های ورزشی یا آرایشگاه‌ها از مکان های دیگری هستند که زنان به طور موقتی برای دریافت حمایت و مشاوره به آنها مراجعه می‌کنند.

منابع:

ویکی پدیا

میگنا

 



AM:10:38:23/11/2019




‌ ‌ 776 ‌‌بار دیده شده‌‌