استقلال کردستان؟

فرخ نعمت پور


از دورخیز کردهای عراق برای اعلام استقلال گفته می شود. این روزها در صدر اخبار مربوط به عراق، خبر مربوط به احتمال برگزاری همه پرسی استقلال در کردستان از دیگر خبرها داغتر به نظر می رسد. مسعود بارزانی تا حالا بارها چه در سخنرانیهایش و چه در مصاحبههای مختلفش از عزم جزم منطقه اقلیم برای اعلام رفراندم استقلال گفته است. او چگونگی پیشبرد این امر را به پارلمان کردستان سپرده است و از تشکیل کمیسیونی بدین منظور سخن گفته شده است. اما آیا منطقه خاورمیانه واقعا در آستانه یک تغییر ژئوپولیتیکی قریب الوقوع قرار گرفته است؟ برای پرداختن به این سئوال خوب است آنرا از چند جنبه مورد توجه و تحلیل قرار بدهیم.

جنبه عراقی و کردستانی (زمینه های درونی ـ هویتی و برونی ـ مکانیکی خواست استقلال)

در رابطه با این زاویه بحث می توان بحث را به علل و اهداف تقسیم کرد:

علل (زمینه های درونی ـ هویتی): 

ـ کردها تاریخا خود را به کشوری به نام عراق متعلق نمی دانند. این احساس عدم تعلق و فراتر از آن ابراز مخالفت با آن، از همان ابتدای تشکیل دولت و کشور عراق با قیام شیخ محمود برزنجی خود را در یک جنبش کردی نشان داد،

ـ کردها حتی قبل از پیدایش دولت عراق به علت وجود جنبش های ناسیونالیستی خواهان خواست استقلال و ایجاد کشوری به نام کردستان بودهاند. بنابراین خواست استقلال یک ریشه تاریخی و وجودی دارد،

ـ برنامه بیشتر احزاب کردستان در این بخش از مناطق کردنشین، همیشه در نهایت به نوعی خواست استقلال را در خود داشته است.

علل (زمینه های برونی ـ مکانیکی)

ـ تشدید سرکوب کردها و ژنوساید رژیم صدام حسین که در آن جان صدها هزار انسان بی گناه قربانی شد همیشه همانند عامل محرکه شدیدی خواست استقلال را در میان کردها توان بیشتری بخشیده است، 

ـ بعد از سقوط رژیم بعث و تشکیل دولت جدید در عراق، و بویژه بعد از تشکیل حکومت مالکی که بیشترین رای را در انتخابات اخیر عراق داشت، کردها همیشه خود را در روندی می دیدند که در آن مرتبا مورد بی مهری بیشتر قرار می گرفتند،

ـ این بی مهری بویژه در دو مورد خود را نشان می داد: عدم اجرای ماده صد و چهل از طرف حکومت مرکزی و بهکارگماشتن افراد نزدیک به مالکی و جریانات شیعی در بیشترین پستهای حکومتی و اداری،

ـ با شروع فروش نفت توسط کردها، دولت مالکی این عمل را دزدی توصیف کرد و با قطع هفده درصد سهم کردها از درآمد ملی، عملا سیاست گرسنه کردن مردم کردستان را پیشه کرد، امری که بشدت خشم کردها را برانگیخت.

ـ بعد از شروع بحران داعش و پیشروی سریع این نیرو در عراق، کردها انتظار داشتند که دولت مالکی از آنان عملا و رسما در عملیات نظامی علیه داعش تقاضای همکاری و کمک کند، امری که متحقق نشد و این به علت دیگری برای سیاست دوری گزیدن کردها از مالکی تبدیل شد.١

نتیجه این بخش: 

کردها هم بلحاظ هویتی و هم بلحاظ علل برونی ـ مکانیکی اگر در روند بازسازی عراق مشارکت کرده اند و یا اگر بخواهند کماکان شرکت کنند، این شرکت تنها بلحاظ انعقاد یک قرارداد امکان پذیر خواهد بود، بدین معنی که کردها بعلت عدم داشتن یک احساس تعلق ملی و احساسی به چهارچوبهای به نام عراق تنها درصورت تحقق خواستههایشان است که می توانند و اساسا امکان پذیر است برایشان که در عراق باقی بمانند. در غیر اینصورت یا باقی ماندن بزور اسلحه و اجباری خواهد بود (مانند دوران صدام)، و یا روند به بریدن از عراق منتهی خواهد شد.

از رویا تا تحقق خواست استقلال

اما علیرغم تمام فاکتها و موارد مطرح شده در بالا، طرح خواست استقلال به شیوه ای خودبخودی به معنای اراده سریع کردها برای تحقق فوری آن نمی تواند باشد. تاریخ مشترک هشتاد ـ نود ساله با دیگر مناطق در عراق به عنوان یک عامل عینی هم کماکان عمل می کند و هم خواست اراده را با دشواری مواجه می کند. همچنین طرح پروسه چند ماهه از طرف بارزانی خود موید دشواری این امر می باشد. و باز از سوئی دیگر در صورت برگزاری همهپرسی و رای مثبت مردم کردستان به استقلال، باز این امر خودبخود به معنای سهولت پراکتیزه کردن آن در عمل نمی تواند باشد. عدم آمادگی کشورهای مهم منطقه و مخالفت آنان با این امر، همچنین مخالفت کشورهای مهم جهان می تواند کردستان را با مشکلات جدی مواجه کند. بنابراین خوانش امر طرح استقلال در شرایط کنونی می تواند عمدتا از دو زاویه مطرح باشد:

ـ طرح این خواست بمنظور فشار آوردن بر دولت مالکیست که کردها بشدت از آن دلزده و ناراضی هستند، اینکه رفراندم استقلال می تواند مالکی را از هم اکنون وادار به دادن امتیاز بیشتر به کردها بکند.

ـ با تسخیر مناطق نفت خیز کرکوک و تلاش کردها برای ادامه روند عادی تولید و صدور نفت، این تصور و سرانجام سیاست در بازار جهانی نفت ایجاد شود که کردها می توانند در شرایط فعلی عراق و نیز در آینده بعد از استقلال، بهترین تامین کننده امنیت تولید و صادارت نفت باشند، و بنابراین قدرت دوفاکتوی آنان بتواند عملا به یک قدرت عادی و معترف شده سیاسی فرابرود.

در مورد زاویه اول باید گفت که رویدادها و حوادث مربوط به نشستهای پارلمانی عراق، تهدید حکومت اقلیم از جانب مالکی، و سرانجام تنشهای جدی میان اقلیم و حکومت مرکزی، ظاهرا کردها را بیشتر به این مسیر سوق خواهد داد که معامله بر سر آینده عراق، معاملهای بدون آینده و بی نتیجه خواهد بود و بنابراین مسیر حرکت بیشتر باید بطرف زاویه دوم بحث یعنی تثبیت قدرت در مناطق تسخیری و عادی سازی مسیرهای ارسال نفت به بازارهای جهانی باشد. 

اما آیا دولت اقلیم به این توان دست خواهد یافت؟ ظاهرا جنگ موجود، کل عراق را با همه بخشهای آن زیر تاثیر شدید خود قرار داده است و حتی در صورت اعلام استقلال کردستان، سایه جنگ بر سر این منطقه رخت برنخواهد بست. و جنگ و ناامنی نه تنها از داخل خود عراق، بلکه بیشتر آبشخور خارجی خواهد داشت. 

نتیجه

کردستان به تبع وضعیت عراق، شرایط دشواری را از سر می گذراند. رهائی از وضعیت دشوار کنونی تنها با پیروی کردن از یک سیاست جدا و صرفا کردستانی امکان پذیر نیست. داعش و نیروهای ضد دولت مرکزی، تنها ضدمرکز نیستند. واقعیت این است که این نیروها در شرایط فعلی عمدتا روی بغداد متمرکز هستند، اما بمحض تغییر شرایط، نوک این تمرکز خواهد چرخید و روی منطقه کردستان نیز خواهد رفت. تجربه نشان داده است که علیرغم همه دشواریهای قبلی و موجود میان حکومت اقلیم و مرکز، بهترین سالهای زندگی کردستان سالهای همیاری و همکاری میان حکومت بغداد و منطقه اقلیم بوده است. بنابراین حکومت اقلیم با طرح سیاست عمومی خود که در راستای حفظ مرکز خواهد بود، به مقابله جدیتر با داعش خواهد پرداخت و در همان حال با حفظ دستاوردهای خود، امکان چانه زنی بیشتری را در آینده با حکومت مرکزی خواهد داشت. ایزوله کردن صرف منطقه کردستان، تحت عنوان تنها و تنها منافع کردستانی، می تواند دستاوردهای تا کنونی کردستان را نیز در معرض خطر جدی قرار دهد. 

و مسئله نهائی اینکه استقلال کردستان در مرحله فعلی امری قریب الوقوع نیست، اما طرح خواست آن علیرغم بی توجهی های ظاهری طرفهای دیگر درگیر در عراق، لاجرم بر کل وضعیت و آینده عراق به شیوه ای عمیق تاثیر خواهد گذاشت. این یک خواست رادیکال در بطن آنارشیسم حاکم بر عراق است. و نتیجه رادیکالیسم بر یک بطن آنارشیستی می تواند از هر نوع آن باشد،... از ایجاد یک دولت مستقل گرفته تا جنگها و هرج و مرجهای ادامه دار و پایدار در سالهای آینده.    

زیرنوشت:

١ـ نیروی پیشمرگه رسما به عنوان بخشی از نیروی نظامی عراق ثبت شده است، اما تجربه نشان داده است که این نیرو با توجه به اختلافات میان مرکز و کردستان هیچگاه در شرایطی قرار نگرفت که بتواند به جز عملا لاینفک ارتش عراق تبدیل شود. نیروهای کردی در بخشهائی از عراق حضور داشتند اما هیچگاه ارتش عراق نتوانست در کردستان حضور بیابد. ارتش فدرال که ظاهرا قرار است حافظ مرزهای ملی یک کشور باشد هیچگاه در عراق فدرال نتوانست به این وظیفه خود به علت اختلافات داخلی عمل کند. شاید ایفای این نقش بکلی بعد از حل اختلافات اساسی ممکن می باشد. همین امر باعث شد ک ارتش عراق در بحران اخیر نتوانست چه در منطقه کردستان و چه در باقی مناطق یکدست عمل کند.

منبع: اخبار روز

PM:05:54:14/07/2014




‌ ‌ 298 ‌‌بار دیده شده‌‌


پربیننده ترین ها ‌