آیا زبان مادری به معنای تجزیه طلبی است؟

تهیه وتنظیم: آرام محمدی.
هر زبانی، فرهنگی را در دورن خود حفظ می کند. گوشه هایی از این فرهنگ، می تواند برای زندگی همه انسان ها مفید و درسی از گذشتگان برای نسل های بعدی باشد.

روز دوم اسفند، برابر با 21 فوریه از طرف یونسکو به عنوان "روز جهانی زبان مادری" نامگذاری شده است که این نامگذاری در کنفرانس یونسکو به منظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی انجام شده و مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سال 2008 را سال جهانی زبان ها نامگذاری کرد. هر ساله در سراسر دنیا به مناسب این روز، همایش ها و برنامه متنوعی برای ارج نهادن به زبان مادری و تقویت هویت بومی برگزار می شود.

سازمان یونسکو، همه‌ کشورهای عضو خود را به استفاده از زبان مادری در آموزش تشویق کرده و آموزش به زبان مادری را یک حق برای همه‌ کودکان می داند. از طرف دیگر، آموزش به زبان مادری می‌تواند سبب کاهش تبعیض و تنوع فرهنگی شود.

روز جهانی زبان مادری برای نشان دادن و حفاظت از تنوع زبانی و تشويق و ترغيب مردم جهت بسط و گسترش زبان مادری است كه این امر سبب گسترش فرهنگ صلح و تنوع فرهنگی می‌شود.

انجمن های مردمی، فعالان اجتماعی، نویسندگان شخصیت های فرهنگی و اجتماعی، همواره درباره آموزش به زبان مادری و تدریس آن در مدارس تاکید و آن را لازم الاجرا می دانند.

به عقیده فعالان عرصه اجتماعی، زبان، آداب و رسوم، آیین­ها، مناسک ویژگی های واقعیت تنوع زیبایی های اقوام­ هستند؛ بنابراین هر گونه پیشرفت و ترقی جوامع، عمدتا بر ویژگی های پویایی قومی و زبانی بستگی دارد.

متاسفانه به باوری غلط برخی از والدین از تکلم با کودکان خود به زبان مادری امتناع نموده و مهمترین دلیل خود را برای آموزش ندادن زبان مادری به آنان، لطمه به روند یادگیری زبان رسمی می‌دانند. در صورتی‌ که عدم آموزش زبان مادری به کودکان، نتیجه‌ معکوس می‌ دهد و هنگام صحبت کردن این دسته از کودکان به زبان رسمی، شاهد لغات اشتباه همراه با لهجه ‌ای غلیظ و تلفظ اشتباه کلمات خواهیم بود که یکی از عوامل موثر در بروز چنین پدیده‌ ای، نادیده گرفتن و کم اهمیت شمردن ارزش زبان مادری است.

متاسفانه در ایران به این مهم تا به امروز توجه نشده و زبان فارسی به عنوان زبان رسمی در مدارس تدریس شده است و کودکان از زمانی که می خواهند آموزش را آغاز کنند، باید به زبانی غیر از زبان مادری خود که سخن گفتن را با آن آغاز کردند، آموزش ببینند.این امر خود باعث می شود روند آموزش به کندی پیش برود. متاسفانه گاهی هم شاهد دور شدن دانش آموزان از مدارس و در نتیجه بی سوادی جامعه می شود.

در کشور ما اقلیت های بسیاری زندگی می کنند و هر کدام از این اقلیت ها زبان های خاص خود را دارند و هر کدام از این زبان ها دارای لهجه ها و گویش های متنوعی است. به عنوان مثال: زبان کردی که یکی از زبان های رایج در ایران است، داری چندین لهجه و گویش می باشد. با وجود تنوع و گستردگی این زبان، هنوز اجازه تدریس و آموزش را از طرف نهادهای رسمی کشور به آن داده نشده است.

اگر چه طبق اصل 19 قانون اساسی، آموزش به زبان کردی، محدودیتی ندارد؛ اما در عمل، امکان آموزش به این زبان در سیستم آموزشی تا به امروز فراهم نشده است.

شایسته و ضروری است در ایران نیز که اقوام و ملت های مختلف با زبان ها و گویش های متفاوت را در دل خود جای داده، در حفظ و گسترش این زبان ها کوشش شود و مسئولان با اقداماتی همچون، ایجاد نشریه‌های مختلف و چاپ کتب درسی و غیر درسی به زبان های مناطق مختلف، فرهنگ‌ سازی از طریق رسانه‌های دیداری و شنیداری و ساخت برنامه‌هایی با زبان این مناطق، استفاده از نظرات کارشناسان در برنامه‌ های تلویزیونی جهت تاکید و ترویج اهمیت زبان مادری، برگزاری کارگاه‌ها و کلاس های آموزشی گام مثبتی در حفظ و گسترش این زبان ها و گویش ها که پشتوانه‌ ی عظیمی برای تقویت زبان رسمی هستند، بردارند.

اسعد اردلان نویسنده و پژوهشگر کردستانی با اشاره به این‌که حمایت از زبان مادری، تجزیه‌طلبی تلقی نمی‌شود، تصریح کرد: ربط دادن حمایت از زبان مادری به تجزیه‌طلبی خبط بزرگی است که نشان از ناآشنایی نسبت به آینده زبان و جایگاه آن در قدرت فرهنگی و هم نسبت به منافع و امنیت ملی دارد و تجارب فراوانی در جهان وجود دارد که اثبات می‌کند نظریه آن‌ها صادق نیست.

او افزود: آموزش زبان مادری بیش از آن که مقوله‌ای وارداتی باشد یک نیاز ملی است و بیشتر مسأله کشورهای غیرغربی است و هیچ کشوری را در غرب نمی‌توان یافت که به اندازه کشورهای غیرغربی از تکثر فرهنگی برخوردار باشد.

این پژوهشگر خاطرنشان کرد: در هندوستان 1650 زبان مادری وجود دارد و در بسیاری کشورهای دیگر تعدد زبان‌ها و گویش‌ها از 10 تا 100 زبان فراتر رفته است که اگر تنوع زبانی امنیت را به خطر می‌انداخت باید به تعداد 5700 زبان مادری کنونی در جهان، کشور می‌داشتیم.

او با اشاره به شفافیت قانون اساسی درباره تدریس زبان مادری در مدرسه‌ها خاطرنشان کرد: هیچ قانونی به اندازه قانون اساسی اعتبار ندارد و اهمیت این مسأله از نظر حقوقی کاملاً مشخص است. تنها وظیفه دولت در این زمینه تدوین آئین‌نامه اجرایی و آغاز به تدارک امکانات برای آموزش زبان مادری در مدرسه‌ها است.

اولاً چرا نباید تحصیل بزبان مادری باشد؟ 
در هر جامعه ایکه انسانها از تعلیم و تربیت به زبان مادری خود محرومند، معنی اش حاکمیت ظلم و استبداد سیاسی و اجتماعی در آنجا میباشد. بی عدالتی وجود دارد زیرا در آنجا زبانی بر دیگر زبانها و یک گروه انسانی بر دیگر گروههای انسانی در موضعی برتر و حاکم قرار دارد. این به معنی آنست که در آن جامعه استثمار انسانهای غیر حاکم و محو شدنشان از صحنه تاریخ از پیش طرح ریزی گشته است
برای نابودی انسانها سه راه عمده وجود دارد:
1- نابود کردن فیزیکی نسل دیگران توسط یک بمب اتمی که در مملکت ما غیر ممکن است. زیرا غیر فارسها در تمامی پهنة ایران و در تمامی گوشه و کنار آن پراکنده شده اند.
2- عنوان کردن فرضیه خون پاک و ژن خالص
این فرضیه در مملکت ما طرح و تجربه شد، اما اکنون اعتبار خودرا از دست داده است. زیرا در نتیجه مهاجرتهای مداومی که طی قرون و اعصار متمادی صورت گرفته است، چیزی بنام ژن خالص نمانده است و اگر هم مانده باشد آنها ژنهای ناقصی هستند زیرا متخصصین و صاحبنظران ژن شناسی ثابت کرده اند که درجه هوش و استعداد صاحبان ژنهای خالص بسیار پائین بوده ، در مقابل بیماریهای گوناگون نیز مقاومت بسیار ضعیفی دارند.
3- از طریق نابود کردن ژن های مدنی و فرهنگی
ژن های فرهنگی چیست؟ 
ژن مدنی، فرهنگ و مجموعه تمدّنی است که از نسلهای گذشته به عنوان میراثی گرانبها بما رسیده، و این آن چیزیست که سیاستگران ایران آماج حملات خود قرار داده و نابودی آنرا در دستور کار خود داشته و دارند.
برای نابودی ملتهای غیر فارس در ایران می خواهند از طریق غیر قانونی و قدغن کردن زبانشان در حقیقت فرهنگ، تاریخ و هویت آنانرا نابود کنند و به بردگان و انسانهای درجه ۲تبدیل نمایند. و در نهایت نامشان را از صفحة تاریخ پاک کنند. زیرا تنها و تنها آن خلقی چنان آسان خواهد مرد و نامش از تاریخ زدوده خواهد شد که زبان مادریش را فراموش کرده باشد.
در حقیقت از اولین روز گشایش مدارس تک زبانی، کوشش برای نیل به این هدف، یعنی نابودی ملتهای غیر فارس در ایران آغاز گردیده و ادامه دارد.
کودک نخستین روز پا به مدرسه می گذارد. معلم وارد شده سر سخن را باز میکند. کودک چیزی از گفتار معلم نمی فهمد زیرا زبان اورا نمی داند. کودک گرفتار شرائط و فضای تلخ و ناگواری می باشد!. زبانی که از مادر و پدرش آموخته و بدان افتخار می کرد، در اینجا بکار نمی آید و ارزشی ندارد. به او گفته بودند برای آدم درست و حسابی شدن به مدرسه برو! اما برای آدم شدن زبان او بدرد نمی خورد و بزبان بیگانه ای باید سخن گفت. برای آدم شدن باید فارس شد، این یعنی چه؟!. فارس نشده ها جزو آدمها بشمار نمی روند!
بدین ترتیب کلیة کسانیکه بزبان مادریش با او صحبت می کنند، در ذهن او از اعتبار و اعتماد می افتند. اینگونه تفکّرات تلخ هر روز و هر ساعت بر روح و روانش ضربه وارد میکند و بدین وسیله نیز هر روز و هر ساعت اعتمادی که به خانواده، زبان و فرهنگش داشت در وجودش می میمرد. کودک هر روز تحقیر می شود و پس از زمانی نه چندان دراز هویتی که از خانواده گرفته بود نابود می شود و بتدریج اعتماد و پیوندی نیز که به جامعه و ملتش داشت گسسته از بین می رود.
کودک چون زبان معلمش را نمی داند، بخش عمده آموزشهای اورا نیز نمی تواند بفهمد. گفته های معلم را نه میتواند بررسی کند، نه میتواند سئوالی طرح کند و نه میتواند درک کند. اگر هم چیزی بفهمد نمیتواند به زبان بیآورد و برای دیگران توضیخ دهد. زیرا زبان فهم و بیانش جدا شده است. در زبان مادریش می فهمد اما نمی تواند فهمیده هایش را بیان کند. یعنی رابطة بین ذهن، قلب و دهان (زبان) تماماً قطع میگردد. و این زیان جبران ناپذیری برای رشد انسان بوده، تأثیر منفی بسیار بزرگی بر روح و روان و شخصیت آدمی میگذارد.
با جمعبندی همة این واقعیت ها می توانیم آنچه راکه بعلّت محرومیت از تحصیل بزبان مادریش بر سر کودک می آید، چنین خلاصه کنیم:
بسیاری از کودکان بعلت محرومیت از تحصیل بزبان مادری، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند. بهمین جهت نیز درصد بیسوادی در اینگونه جوامع بسیار بالاتر از جوامعی است که در آن کودکان بزبان مادری خود تحصیل می کنند.
از آنجائیکه کودکان زبان معلم را نمی دانند، قادرند فقط بخش اندکی از دروس را بفهمند. و این باعث میشود که اینگونه کودکان بتدریج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند.
از آنجائیکه اینگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتی که بدان منسوبند از دست می دهند، ناگزیر در پی کسب هویّت دیگری خواهند بود.
از آنجائیکه زبان فهم کودکان با زبان بیان آنان بیگانه است، قادر نخواهند بود شنیده ها و آموخته های خودرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، زیر سئوال ببرند، تحقیق و بررسی کنند. در نتیجه صرفاً به یک مقلّد و تکرار کنندة طوطی وار محفوظات تبدیل خواهند شد.
اگر خلاصه و روشن بگوئیم: فرزندان چنین خلقی نسبت به فرهنگ، اندیشمندان، زبان، تاریخ و تمامی گذشتة خود بیگانه گشته، بر اساس نقشه ای که برایش ریخته اند، به نسلی آماده به پذیرفتن بردگی تبدیل خواهند شد. زیرا یک نسل تنها زمانی به برده تبدیل خواهد شد که از زبان مادریش و از فرهنگ و تاریخش جدا افتاده باشد.
همانند نسلی که از زبان مادریش محروم گشته است، خود این زبان نیز قربانی بزرگی بود. زیرا این زبان نتوانست رشد و انکشاف پیدا کند و به زبان علمی تبدیل گردد.

 

منبع : بی بی سی فارسی، سایت جاودان، ایسنا



AM:10:00:15/02/2017




‌ ‌ 1018 ‌‌بار دیده شده‌‌


پربیننده ترین ها ‌