گذاری بر واپس‌گرایی سرخ


"دشنام زدن و فحاشی، میراث دوران بردگی و حقارت است " (تروتسکی)

گاهی در مقابل فرهنگ لمپنیسم، سکوت راهگشا نیست و می‌بایست منشأ، مبدأ و مقصود را توأمان با خاستگاهش مورد خطاب قرار داد. گزاره مربوط به خبری است که در چند روز اخیر و به شکل سازمان‌دهی شده، در راستای سیاه نمایی کومه‌له ساخته، پرداخته، پمپاژ و شانتاژ می‌شود. خبری که بنیانش بر شالوده‌ی بهتان، تنفر و کینه استوار است. 

داستان ازاین‌قرار است که خودباختگانی از یک طیف فکری "خود رادیکال پندار" که در حصار ایدئولوژیک خودساخته‌ای گرفتار و از تبعات ناشی از آن رنج می‌برند، دچار ایزولاسیون فکری و مسمومیت نظری شده و بنا بر ناتوانی، ناکارآمدی و نا اثربخشی در سازمان‌دهی، جذب و ایجاد ارتباط با جامعه، هرازگاهی با بدگویی، افترا و بهتان سعی د ابراز وجود می‌کنند. 
اینان که خود محصول انشعاب از حزب کمونیست ایران بودند و بنا بر سردرگمی سیاسی، بلاهت در عمل و سکتاریسم موجود در رهبری، باز تولیدگر و بانی چندین انشعاب دیگر نیز بوده‌اند، زمانی همچون سردمداران و جارچیان لزوم اتحاد در میان جریانات چپ، قلم فرسودند و خطبه‌ها دادند. اما در عمل، مسبب و بانی گسست و ازهم‌گسیختگی بیشتر گرایش‌های چپ محور شدند و با زادوولدهای بدون پیشگیری، اکنون در چند دسته، گروه و محفل در آخرین خاک‌ریزهای تئوریکشان سنگر گرفته، و دوران پایان خود را سپری می‌کنند. 
مگر نه آنکه سربازان ارتش سرخ و پیشاهنگان رادیکالیسم، مبارزات چریکی و پارتیزانی را مردود دانستند و آسایش خارج نشینی و خوش‌نشینی را به آن ترجیح دادند؟ مگر نه آنکه در کشورهای به قول خود لیبرال و کاپیتالیستی عزلت گزیدند و از آنجا کارگران روزمزد حاشیه‌نشین را به مبارزه و شورش فراخواندند؟ مگر نه آنکه مرزها را در تئوری درنوردیدند و فریاد "کارگران جهان متحد شوید" سر دادند اما در عمل، شوونیسم ایران محور را تکیه‌گاه کردند؟ مگر نه آنکه در شعار به دادخواهی برخاستند اما از سویی مظاهر هویتی ملت‌های تحت ستم را کوچک انگاشتند و از آن‌سو، مبلغ و مروج زبان پارسی و مداح پاسداشت ایرانیت شدند؟ مگر نه آنکه "سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است"(منصور حکمت) اما دروازه‌های اختیار و ارادەی انتخاب برای دگراندیشان را به‌مثابه‌ی ارتجاع شناساندند؟ مگر نه آنکه شعار "آزادی، برابری، حکومت کارگری" حک کردند، اما آزادی‌های دموکراتیک و شاخصه‌های دموکراسی که همانا آزادی اندیشه، آزادی بیان و ابراز عقیده است را میان‌تهی و به ابزار طبقه‌ای برای حکومت شباهت دادند؟ مگر نه آنکه "برابری" را اصل گماردند اما طبقه کارگر را برتری بخشیدند؟
مگر همینان نبودند که بر دموکرات، فدرالیست، سوسیال‌دموکرات، لیبرالیست، جمهوری‌خواه، مجاهد، سلطنت‌طلب، مستقل، سبزها و فمینیست‌ها و حتی کمونیست‌ها تاختند و هر آنچه را ناسزاست بر سرشان کوبیدند!؟ مگر همینان نبودند که فعالین دانشجویی و کارگری را روانه سیاهچاله‌های رژیم کردند!؟ مگر همینان نبودند که سال‌ها همچون طفیلی از نام و نشان، نان و اعتبار کومه‌له مفت خوردند و مفت بردند، عمیق‌ترین زخم‌های سیاسی، نظری، اجتماعی و تشکیلاتی را بر پیکره‌اش وارد آوردند اما هنوز هم با سوءاستفاده از سرمایه‌های اجتماعی و انسانی آن یارگیری، و از مشروعیت و اعتبار آن وام می‌گیرند!؟ مگر همینان نبودند که با پایان این تراژدی نیز تغییر ماهیت دادند و راه خودخوری و خود خواری را آغازه گر بودند!؟ 
آری! همینان بودند که پروژه‌ی احیا و بازسازی کومه‌له را به‌مثابه‌ی توطئه و کودتا برشمردند و ادعا کردند که از نفوذ اجتماعی، پایگاه توده‌ای و حمایت نیروهای چپ برخوردارند اما تنها در فضای مجازی، کافه‌های غرب یا هرازگاهی با انتشار فحش نامه‌ای به خود شناسه و موجودیت می‌بخشند. 
اکنون نیز در بر همان پاشنه می‌چرخد و بازماندگان تاریخ، بر همان خط رسمی چنگ انداخته و همچون سنگواره‌هایی در قهقرای واپس‌گرایی دست‌وپا می‌زنند. این آمیزش و آویزه‌ی نامتجانس و ناهمگون، اکنون نیز بر ریسمان دنائت ماهرانه بندبازی کرده و خوراک فکری فریب‌خوردگان، مریدان و مسخ شدگان ارتجاع سرخ را تأمین می‌کند. 
گرایش‌های کمونیستی و ژوبینیستی ایرانی، چه در شکل سنتریسم و در چه در نمود رادیکال آن، ماهیت کلاسیک چپ را خدشه‌دار و رسالت انسانی آن را به بیراهه برده‌اند. آنان هیچ‌گاه نماینده و نمایانگر شناسه چپ‌ها نبوده و نخواهند بود. اینان از لحاظ تئوریک و عملکرد آن‌چنان دچار استحاله و مستأصل شده‌اند که بر مبنای کلاشی، فریب، فحاشی، دروغ و افترا سیاست ورزیده و در بسیاری از اقدام‌های سیاسی خود، همدوش با جمهوری اسلامی و همسو برای بقایش، خستگی‌ناپذیر، تلاش می‌کنند.
انگیزه، دلیل و هدف از این کینه‌توزی، پرخاش و خشم نمایان است، دستاوردهای داخلی، بازیابی جایگاه واقعی، روابط دیپلماتیک و منطقه‌ای کومه‌له! که آن را در چهارچوب قوم‌پرستی و زیر پا گذاشتن پرنسیپ‌های اخلاقی معرفی می‌کنند، و آشکارا نیت خود ر کلید زدن پروژه‌ای برای تلاش در به انزوا کشاندن و رسواسازی حزب کومه له بیان می‌کنند. حال‌آنکه کومه له با خوانشی صحیح و امروزی از روابط بین‌المللی و داخلی خود، هیچ‌گاه ایجاد دیالوگ و برقراری چنین روابطی را نامشروع ندانسته و در چهارچوب ارتجاع ارزیابی نکرده است، و شفافانه محتوا، مواضع و چهارچوب روابط را با پایگاه مردمی خود در میان گذاشته است، همان پایگاهی که آنان در نبودش، به سادیسم گرویده‌اند! انزوا، انحطاط و استیصالشان قابل‌درک است، همان‌طور که رفتارشان. 
از تعصب، تحجر، تنفر و عجز، چیزی جز تعفن برنمی‌خیزد!


AM:10:42:11/01/2019




390 بار دیده شده‌‌