عقل من دین من!

نویسنده/ نوید آتش باز
کارشناس ارشد مهندسی علوم و تغذیه طیور دانشگاه ارومیه

به جامعه‌ایی تبدیل شدیم که هر آخوند دگماتیسمی فتوایی را بدون هیچ دلیل منطقی ارائه میدهد و مفهوم همه چیز را با جبر خود زیر سوال می‌برد. در زمینی سرد قدم می‌گذاریم و با گذر از این کوچه‌ها و خیابان‌های پر از فریادها و گریه‌های خاموش، گریه‌های خاموش مردانی که همه چیز را به جان خریده‌اند! در حالی که در دنیایی زجرآور فرو رفته‌ایم بی آنکه گذر زمان را حس کنیم، این را بدان من و تو به مانند میخی هستیم که هرچقدر بر سرمان بکوبند بیشتر در ذهنشان نفوذ می‌کنیم! ما جایی برای تعلل نداریم و حرف حسابمان با جماعت چُرتی و سر در لاک خود نیست چون این جماعت همیشه پیرو، بوده و توانایی تشخیص راه صحیح از راه غلط را ندارند و همیشه در زندگی خود نقش یک عروسک خیمه شب بازی را بازی می‌کنند که توانایی هیچ حرکت درونزادیی را ندارد و اینگونه افراد همیشه مورد تحسین این حکومت ارتجاعی می‌باشد. تمایزی قرار دهیم بین خود و افرادی که تنها در یک ریل مشخص بدون توجه به اطراف حرکت می‌کنند و با سيمای افکار و عقاید پوسيده و کهنه با تکيه بر عادات و عقب ماندگی‌های فرهنگی عليه اندیشه‌های ترقی خواهانه مبارزه می‌کنند و شعارشان این است ما را با نیمۀ پر لیوان چه است؟! ولی هدف اصلی من یافتن دلیلی برای پر یا خالی بودن همان نیمۀ لیوان است! در کشوری که با وعدۀ بهشت و حوریانش و میوه‌ها و شراب‌های جاری‌اش تعقل و اختیار انسان را به سخره گرفته‌اند از خودت بپرس چرا این گونه دیدگاهی روی ما وجود دارد که اینگونه ما را به تمسخر می‌گیرند و به شکل غریب و عجیبی با خرافاتی تحریفی و دروغ تمام آیین انسانی زندگیمان را به بازی گرفته‌اند؟! ... هر روز خودت را با امیدی در جلد نا امیدی شروع می‌کنی و با کوله باری از چراهای بی جواب که حتی قلم در نوشتن آن‌ها کم میاورد به پایان می‌رسانی و این ریتم را به جبر برای خود انتخاب می‌کنی چون چاره‌ایی وجود ندارد! همیشه به گونه‌ایی تربیت شده‌ایم که به هر اتفاقی و توهین و تشری بگوییم این نیز می‌گذرد و به لبخندی نیز میامیزیم! بدون این که از خود بپرسیم چرا و ذهن خود را به چالش بکشانیم. نوید وضوح قلمی می‌باشد که از مشکلاتش تراشیده شده و جوهر افکار متفاوت و رادیکالی در آن جاری‌است که کاغذ مقابلش را با لالایی کلمات تسکین می‌دهد، کمی بیشتر که در این زمین قدم برمی‌داری سرزمینی بیمار با آسمانی تاریک سرشار از اختناق را با تمام وجودت حس می‌کنی جایی که نا امیدی و بی هدفی جزئی از زندگی نسل رادیکال مبدل گشته. این را بدان قلم من و تو پتک و افکارمان میخی است که در سر این رژیم می‌کوبیم! هر کجا می‌رویم با واژه‌های آخوندی و مضحکی روبه رو می‌شویم که به نوعی شناسنامۀ مؤمن‌های جانی و هرزه‌اییست که تمام حق و حقوق من و تو را به تاراج می‌برند یک مشت فاحشۀ مغزی و از خودمان نمی‌پرسیم چرا همه چیز برای این مؤمنین بی سواد و بی کفایت می‌باشد؟ ... عزیز من پرندۀ ذهن تنها پرنده‌ایی می‌باشد که با محبوس کردن آن به مرگ خود نزدیکتر و نزدیکتر می‌شوی پس پرندۀ ذهنت را آزاد کن! اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم که به وسعت ایران زندان وجود دارد و می‌پرسی چگونه و این همان زندانی است که با فکر خودمان ایجاد کرده‌ایم و از به چالش کشیدن ذهنمان اِبا داریم! باید در ذهن خودت انقلابی ایجاد کنی که افکارت را به رخ بکشی و قوانین را در جهت انسانیت سر و ته کنی! من پر از درد این جامعه‌ام و تنها راهی که بتوانم به ذهنت متصل بشوم همین قلم و افکار مشترکمان می‌باشد تا در رگ‌هایت جریان پیدا کنم. ما همیشه سکوت کردیم در مقابل همه چیز، سراغ ازادیخواهان رفتند و سکوت کردیم، سراغ افکار رادیکالی رفتند چیزی نگفتیم سکوت کردیم، سراغ بهائیان و یهودیان رفتند سکوت کردیم و چیزی نگفتیم چون بهائی و یهودی نبودیم، سراغ کردها رفتند و هزاران انسان را سلاخی کردند و هنوز زخمش در درونمان ما را می‌سوزاند! حال این حوادث سراغ خودمان آمدند که تنها دو انتخاب داری اینکه سکوت کنی و همچون یک عروسک بازیچۀ این جماعت متجاوز شوی یا اینکه قفل‌های زندان ذهنت را باز کنی، انتخاب با خودت است!

سرزمین ایران را به چیزی مبدل کرده‌اند که همواره مغزهایمان زیر بمباران و تزریق افکار فرسوده و مطلق گرایست که در قالب یک افسار به نام دین بر ما اعمال می‌شود! خودت را به چالش بکش و با سوال و جوابی ساده ولی تعیین کننده مسیر زندگیت به اعماق وجوت نفوذ کن جایی که خودت و منطقت حکمران است؛ از خودت سوال کن برای چه چیز و به چه دلیل زندگی می‌کنی؟! همه از خود بپرسیم در این سیرک اسلامی که توسط این حکومت در ظاهر ابسولوتیسم یا دارای رهبری مطلق آن هم به سبکی فرسوده و دیکتاتور محور که در حقیقت متشکل از افرادییست که به مانند اپورتونیسمی افراطی با هرچیزی که در آن نفع شخصی موجود است تغییر عقیده می‌دهند! سیرک حکومت جمهوری اسلامی ایران معنای واقعی الیگارشی می‌باشد! که تنها گروهی از افراد مزدور با تکیه بر ثروت و قدرت غصبی خود قدرت این سیرک را در دست داشته و عده‌ایی را بازیچۀ این سیرک و عده‌ایی دیگر بینندۀ این سیرک و عده‌ایی هم مست آن! ولی من و تو با به چالش کشیدن ذهنمان درگیر یک گریز بدون توقف می‌شویم طوری که رفته رفته این تفکر و ذهنیت در عمق وجودمان ریشه می‌کند از مرکز این تفکرات فاصله می‌گیریم و این یعنی همان تغییر اندیشه! نترس اندیشۀ کهنه را تخریب کن و بساز، از نو بساز با اشک چشمانت درونت را جلا بده تا حقیقت درونت را ببینی و دریابی تو فراتر از یک عروسک در این سیرک آخوندی هستی! عزیز من تفنگ ما قلم و گلوله این تفگ هم کلمات درونته پس به خودت بیا و به خودت ایمان داشته باش و بدان فراتر از چیزی هستی که آن‌ها می‌نمایانند این را بدان آتش درون سینۀ من و تو از خورشید نیز سوزان‌تر است و این حکومت نمی‌تواند ما را همانند خود تغییر دهد! چون این حکومت از هویت و ریشه ما دور است! هویت و ریشه ما نیز در خاکمان خوابیده و به امید رشد ما یعنی ساقه‌های سبزی که عقل و منطقمان به دین‌مان مبدل گشته می‌باشد، در انتظار است! عزیز من دین یعنی مسیر و جهت به سمت هدفی مشخص همراه با اصول و قواعد، خب چه بهتر که هر انسان با توجه به عقل و منطق و درک عمیق‌اش از زندگی این مسیر و جهت را به سمت هدفی مشخص که همان بیرون آمدن از جلد جهل و نه گفتن به صاحب سیرک می‌باشد دین خود را با توجه به منافع بشر دوستانه به رخ صاحبان سیرک بکشاند! به این توجه کن چرا ولی فقیه وقیح و دیگر زمامداران این سیرک نور حقیقت را در قفس مبحوس کرده‌اند؟ عزیز من پنجره‌های ذهنت را به روی دنیا باز کن نه دنیای این سیرک که حتی اطراف رنگین کمان را نیز با سیم خاردار پوشانده و دستاوردی جز فقر و فحشا و جهل ندارد، چیزی می‌گویم که حقیقت این نظام است، یادت باشد سران این سیرک عقلشان در کمرشان است که این آدمیت نیست و همین هرزگی آب و نان این مزدوران می‌باشد! فکر میکنی تجاوز یعنی چه؟! یعنی نفوذ به افکارت! آن‌ها هر کاری که خواستند کردند و این جامعه را وادار کردند تا به مانند عروسکی شخصیت خود را بفروشند! بنیانگذار این سیرک یک مؤمن هرزه با رساله‌ایی سرشار از فتواهای شرم آور که جلادها را از همان ابتدا به صورت آزاد در میان مردمان این سرزمین رها کرد! به خودت بیا از خواب بیدار شو و بدان مبارزه از درون ما شروع می‌شود و این یک سیل است که آرام نمی‌شود هر چقدر هم بکُشند و بدزدند و ستم کنند نمی‌توانند حافظه‌ها را پاک کنند. ما ناخواسته سرسپردۀ عصر حجر آخوندی شده‌ایم! در مسیری حرکت می‌کنیم که بر روی تمامی تابلوهای راهنمای آن یک علامت سوال ؟ نقش بسته است و با سردرگمی نه چندان غریبی به سوی سرنوشت نا معلوم خود در این فضای غبار آلود و مبهم قدم بر می‌داریم! . . . عزیزم می‌خواهم چند دقیقه‌ایی را با من همراه باشی تا خود را به چالش بکشانی؛ از چیزی می‌گویم که در وجودمان رخنه کرده و لحظه به لحظه با ما همراه می‌باشد و به نوعی تبدیل به کابوس وجودمان شده است. عزیز من برای مبارزه و براندازی ریشه‌های سطحی این علف‌های هرز گزینه‌های زیادی وجود دارد که بهترین گزینه به چالش کشیدن ذهن خودت و شناساندن چهرۀ واقعی این رژیم به هر آن‌کس که می‌خواهی با تو در این راه قدم بردارد و این تنها در همان محفل‌های کوچکی که همان جرقه‌هایی هستند که نهایت این رژیم پوشالی را به آتش می‌کشد، شکل می‌گیرد! با این کار ما ارزش انسانی یکدیگر را به رخ می‌کشیم و می‌فهمانیم که این آتش زیر خاکستر با طوفان افکار و ایده‌های نو در به چالش کشیدن همه چیز گُر می‌گیرد!

کلمۀ چرا؟ . . . این روزها تنها کلمۀ آشنا که با روح و فکر ما عجین شده همین سه حرف "چ ر ا" ساده و بسی پر معنا می‌باشد! مبارزه تنها تغییر رژیم نیست بلکه تغییر دید و تفکر خودت می‌باشد. تا بتوانی آن چیزی را که انتظار داری درقبالت انجام گیرد به بار نشیند! همیشه در ذهنمان مبارزه و اعتراض را به تخریب و تحقیر مخاطب تلفیق کرده‌ایم و تا حالا از خودمان پرسیدم چرا اینگونه؟ ... چرا چهره اصلی این رژیم را نمایان نکنیم، می پرسی چطور؟ تنها کافیست همان چیزی را که می‌بینیم با دقت و بدون کم و کاست بیان کنیم با این تفاوت که عمیقاً در آن تأمل کنیم! چرا تأمل کنیم ؟ ... تا به عمق داستان این سیرک الیگارشی پی ببریم و هر چه بیشتر به این چراها برسیم به مانند گذاشتن تله‌هایی برای موش‌های موزی فرصتی برای فرار این رژیم دیکتاتور از چالش تفکرات روبه گشایش نسل رادیکال باقی نمی‌ماند. تا حالا از خودمان پرسیدیم چرا این رژیم همه چیز ما را زیر سوال می‌برد و در خصوصی‌ترین مسائل ما دخالت می‌کند ولی ما جز احساس نفرت چیزی نداریم؟؟ ... چرا ما نباید در مسائل خصوصی خودمان دخل و تصرف داشته باشیم؟ ... عزیز من بپرس از خودت فقط این را می‌خواهم که از خودت بپرسی ... چرا یک مرد گریه می‌کند؟ .... چرا باید یک زن برای گرفتن حق و حقوق انسانی خودش التماس کند؟ ... چرا باید برای گرفتن یک نامه معمولی از یک اداره ساعت‌ها معطل شویم؟ ... چرا باید برای افزایش علم خود هیچ انگیزه‌ایی و حامی‌ایی نداشته باشیم؟ ... چرا باید تمام افکارمان پر از غم و اضطراب و دلهرۀ عدم توانایی چارت بندی زندگیمان باشد؟ ... چرا پشت لبخندمان همیشه بغضی پنهان که ما را با خود به اعماق اندوه و دردهایمان می‌برد؟ ... چرا همیشه در زندگی آقازاده‌های به اصطلاح پولدار و لاکچری‌ نماهای بی ریشه در شبکه‌های مجازی به کنکاش می‌رویم همراه با لب گزیدگی! و حسرت این شرایط را می‌خوریم با اینکه می‌دانیم این همان ثروت و حق ماست که غصب کرده‌اند؟ ... چرا همیشه در خلوت خود تا حد مرگ در عمق فکر و نگرانی فرو می‌رویم؟ ... چرا حق انتخاب رشته دانشگاه مورد علاقه خود را نداریم؟ ... چرا جرأت گفتن این حق من است را نداریم؟ ... چرا باید برای یک فرآیند اداری ساده ساعت‌ها چاپلوسی کنیم و در وجود خودمان از شخصیت اجباری خود در این حالت نفرت داشته باشیم؟ ... چرا کرد ترک و فارسو لر و ... ؟ چرا 2 سال از عمرمان در خدمت جبر سربازی به هدر می‌رود؟ ... چرا دخترانمان همیشه به دنبال یک تکیه‌گاه مالی هستند و توانایی طرح یک برنامۀ قدرتمند برای آینده خود را با توجه به شرایط اجتماع ندارند؟ ... چرا همیشه آهنگ‌های غمگین و زجر آور؟ ... چرا همیشه در حسرت بیرون رفتن از وطنمان هستیم؟ ... چرا همیشه نگران آینده‌اییم؟ ... چرا حتی نمی‌توانیم برای یک ساعت بعدمان برنامه ریزی کنیم؟ ... چرا همیشه به زنان نگاه جنسی داریم؟ ... چرا زنان برای رسیدن به مادیات و ابتدایی‌ترین امکانات در هر مسیری قدم می‌گذارند؟ ... چرا توانایی انجام کارهای گروهی بدون ایجاد مشکلات بین زن و مرد را نداریم؟ ... چرا برای جذب مشتری در داروخانه یا مطب یا شرکت یا هرجای دیگر از دختران و زنان جوان استفاده می‌کنند؟؟ این یعنی مردان ما چه شخصیتی دارند ؟؟؟ ... چرا از زنان آلبوم‌هایی برای ازدواج موقت و صیغه ایجاد کردند؟ این یعنی قهقرای جنسی! چرا حتی توانایی گرفتن یک وام چند میلیونی را نداریم؟ ... در کشوری که روی گنج خوابیده است همیشه با کلمه کمبود بودجه مواجهیم؟ ... چرا لبنان؟ ... چرا فلسطین؟ ... چرا سوریه و چرا بیگانگان؟ ... چرا هیچ امیدی به استخدام در شغلی اداری نیست و این به عنوان یک آرزوی محال در نظر گرفته می‌شود؟ ... چرا برای استخدام اساتید یا مصاحبۀ دکترای تخصصی مصاحبۀ عقیدتی می‌شود؟ یا بهتر است بگویم مصاحبۀ ولایی! چرا توجهی به علم و سوابق علمی نمی‌شود؟ ... چرا همه چیز با رشوه حل می‌شود؟ ... چرا تمام سرمایه‌های کشور مختص ژن‌های خوب می‌باشد؟ ... و هزاران سوال از تارو پود زندگی‌مان، سوالاتی به این شکل هر روز و هر ساعت و هر لحظه باید در مغزمان پرسیده شوند تا زمانی که جواب همۀ آن‌ها مشخص شود، در غیر این صورت این صاحبان سیرک هستند که هر روز با تحقیر اجباری ما را به قتل می‌رساند و به مانند ماهی در آکواریوم زار می‌زنیم تا در اشک‌های خودمان زندگی کنیم! وقتشه که بنویسی و هر آنچه در وجوت است بیرون بریز و به خودت اعتماد کن، این را بدان این استراتژی این حکومت است که ما را در مسیری قرار دهد که سرانجام به ناکجا برسیم و تازه از خود بپرسیم از کجا شروع کنیم به مانند برگ سبزی که مُرد ولی سبز ماند بی آنکه بداند مُرده است! من پر از دردم و تنها راهی که می‌توانم تو را درک کنم همین قلم و کلمات درونم است و میدانم تو نیز چِندشی از این تکرار بی معنا داری و چشم بسته در مسیری نا خواسته قدم به سفر گذاشته‌ایی! ولی این را بدان این کینه نیست بلکه غده‌ایی در سینۀ ماست و یک بغض خفه شده می‌باشد در سیرک آخوندیی که رهبرش از دنیای بهتر برای مردم گرسنۀ دست به دعا و خیره به آسمان خطبه می‌گوید، و با خطکش شکسته‌اش فاصله‌های طبقاتی این اجتماع را می‌سنجد! رهبر این سیرک در خلصه و نعشه از قدرتیست که جوهرش خون مخالفان این رژیم می‌باشد و این من و تو هستیم که با کلمات و افکارمان چُرت این قصه‌ها را جِر می‌دهیم و به هر چیزی که باید باشد و نیست با تفکر وتعقل خود اعتراض می‌کنیم! من و تو به مانند عروسکان و دلقکان این سیرک آخوندی که چیزی جز دستمال چرک دست سران رژیم نیستند، نیستیم، نیستیم! دقت کن مزدوران این رژیم تا زمانی که مصرف بشوند و آدم فروشی کنند ارزش دارند و بعد از آن همچون تفاله‌ایی بی ارزش می‌شوند و پس دقت کن در کشوری هستیم که همه چیز دروغ می‌باشد حتی دروغ! دقت کن!

عزیز من تنهاییت را با افکارت پر کن و خودت را به چالش بکش و به دولتی فکر کن که تنها از معدۀ پر این مزدوران و زیردستان نان به نرخ روز خور قِی شده، و به نام عشق و آزادی و انسان و حیثیت؛ به نام اینکه همه ایرانیان مثل همیم واین یک اصل است به نام "انسانیت" که زیباترین رسم می‌باشد من را فریاد بزن و دیوار ذهنت را بشکن و بیرون بزن، خودت را در وسعت دنیا رها کن با هر عقیده و نژادی و زبونی و رنگ پوستی هم صدا شو! تا سری بخاطر عقیده‌اش بالای دار نرود، چشم مادری برای فزندان گریان نشود ،زندگی کسی تفتیش نشود، انسان دوباره معنی شود، برابری زن و مرد در معنای واقعی بیان شود، زنی از ترس خانواده‌اش در آتش نسوزد، و همۀ زندان‌ها ویران شوند و همۀ شعارهای زیبا عینی شوند، ملاک ایمان تسبیح و ریش نشود و انسان در معنای واقعی‌اش جلوه شود! رهبر وقیح و فاسد باید یادش باشد مملکت با کفر می‌ماند ولی نه با ستم و این اول کار است بشین و حادثه‌ها را بشمار تا زمانی که حکومت‌ ننگین‌اش در ریشه‌هایمان در هم کوبیده شود! عزیزم من در این طرف دیوار و تو در آن طرف دیوار و این همان هیبت اتحاد بین ماست که ستون‌های پوشالی این رژیم را به لرزه در می‌آورد.

ادامه دارد . . .




PM:04:26:02/10/2018




399 بار دیده شده‌‌