روزهای پایانی کابوس یک صدور

بابک ناصری

سال ها پیش شنیده بودم  وقتی عقرب به بن بستی که تداعی کننده پایان است می رسد، تنها راه باقیمانده را انتخاب می کند و خودزنی را پیشه می کند. باورش دشواربود تا آنکه روزی به چشم خود دیدم بچه های بازیگوشی را که بر گرد عقربی جرار دایره ای از آتش درست کرده بودند و همان شد که با چشم دیدم! عقرب بی محابا نیش را بر خود فرو آورد و مرگ را برگزید.

این روزها حکومت اسلامی ایران با رهبرآشفته اش بی تردید همان خاطره را برایم تداعی می کنند.

اگر به تاریخ نگاه کنیم و چشم اندازمان اقلن همین قرن بیستم اخیر باشد، می بینیم آغازش مقارن بود با انقلاب اکتبردر شوروی و بعد در چین و کوبا و درآخر و در دهه شصت میلادی همین انقلاب اسلامی ایران.

رویکرد هر کدام از انقلابات هم مبتنی براستراتژی و ایدئولوژی بود که برای خود برگزیده بودند. دور نیست اگر به همان انقلاب آغازین نگاهی بیندازیم. تفکر صدور انقلاب کمونیستی به اقصی نقاط جهان مقارن شد با جنگ جهانی اول وآنچه که در تاریخ رخ داد. چین هم در شرق آسیا بر این باور بود که می تواند اریکه قدرت بیان خود را گسترش دهد ودر میان دو قطبی شدن جهان سهمی از این جغرافیا نصیبش شود.

با نگاهی اجمالی به هر چهار پدیده ای که در قرن بیستم رخ داد به راحتی می توان نقطه اشتراکی را به عیان مشاهده کرد. صدور انقلاب به نقاط دیگر جهان!

چیزی که تاریخ شهادت می دهد عقیم ماندن سه انقلاب پیشین در احیای این تفکر بود. شواهد ورخدادهای گذشته گواه این برهان بود که این انقلاب با مکانیسم ایدئولوژیک آن یارای صدور بیش از این را ندارد و باید در همان محل تولد محبوس شود. این نکته را رهبران و گردانندگان شوروی و چین و کوبا در گذر زمان دریافتند و تسلیم جبر آن شدند تا بیش ازین روند غلط تاریخی خود را به دیگران اعمال نکنند.

نکته ای که حافظه ضعیف ونا کارآمد جمهوری اسلامی به آن توجه نکرد و تاریخ آزموده خطا را دوباره آزمودن نمود. گسترش هلال شیعی با درآمد و منابع مردمی بدون توجه به اوضاع رو به وخامت بحران اقتصادی داخلی. انتخاب مهره ای به نام قاسم سلیمانی با شخصیتی به ظاهر کاریزماتیک برای گسترش و تداوم این کمربند امنیتی در خاورمیانه. در جنوب لبنان، درعراق، افغانستان، سوریه، یمن...

همه چیز برای حکومت اسلامی در لایه ای از پرده پوشی خوب پیش می رفت تا آنکه حرف منافع و تقسیم قدرت واختصاص غنائم به میان آمد!

کمربند امنیتی در خاورمیانه داشت شکل می گرفت و این نقطه استراتژیک جایی نبود که بشود عنان اختیارش را به یک حکومت واگذار کرد. معادلات پیچیده شد و قدرت های بزرگ هم از این سفره درخواست تنعم داشتند. این اما برای ولایت مطلقه فقیه قابل درک نبود و مطابق توهم دیرین خود که به اشتباه رشد کرده بود هضم آن دشوار بود. حکومتی که از همان آغاز بخشی از ماهیت خود را بر پایه عناد با آمریکا گذاشته بود نمی توانست به راحتی ازین موضع عقب بنشیند. نتیجه تقسیم ناعادلانه بود با روسیه تازه جان گرفته و سیاست پنهان کارش که برای دوباره جان گرفتن سیری ناپذیر بود.

نکته، نادیده گرفتن قدرت جهانی دیگر در منطقه بود که به گواه تاریخ پس از جنگ جهانی دوم حضوری مستمر در این نقطه جغرافیایی را طلب داشت، آمریکا !

از تاریخ که بگذریم ورخدادهای امروز را پیش رو به قضاوت بنشینیم، خواهیم دید که آن نقطه اشتراک در انقلاب های چهارگانه قرن بیستم پاسخی در خور برای صدور افکار خود نیافتند و دست از این دور باطل برداشتند و این همان اشتباه تاریخی حکومت اسلامی ایران بود که تصوری باطل را در سر می پروراند.

قاسم سلیمانی با یک چندگانه قهرمان منشانه در منطقه، سرنوشتی محتوم پیدا کرد و به تاریخ دست ساخته موقتی حکومت ملحق شد واز زمین محو گردید. چراغ خطری که قدرت برتر به جمهوری اسلامی نشان داد و ِیادآور شد که آمریکا را در منطقه نمی شود از معادلات حذف کرد.

در پی آن نا آرامی در عراق و لبنان ولابی پنهان حوثی ها با عربستان همچنان جمهوری اسلامی را از آن کابوس خلاص نکرده بود که بحرانی داخلی از پی گرانی بنزین در میان مشکلات خود خواسته سر بر آورد. خیزش آبان و نارضایی مدنی در سطحی وسیع و گسترده.

ونقطه پایان آن رخداد تراژیک که هیچگاه از حافظه مردم پاک نمی شود، اصابت موشک به هواپیمای مسافربری که خشم عمومی را به دنبال داشت.

کسی چه می داند؟ شاید این روزها پایان کابوسی طولانی ست که با دروغ چهل ساله مزین شده بود و حالا دارد چهره حقیقت خود را عیان می کند.

خیل داغداران مردمی برای سقوط هواپیمای مسافربری و لاپوشانی حکومت که هنوز دلایل پشت پرده آن پنهان مانده و تاریخ آن را عیان می کند. تاریخ! همان پدیده ای که دیکتاتورها مست از قدرت آن را نادیده می گیرند ودرست از همان نقطه بر پیکر نحیف شان تازیانه فرود می آید.

تمام نهضت های آزادی خواه هم همین رویه تاریخ را برای دیکتاتور پیش بینی می کردند.

رویای صدور تفکر ایدئولوژیک شما دیکتاتورها به پایان رسیده بود. در خواب ماندید و تاریخ را نادیده گرفتید، ازین کابوس بیدارشوید و بروید. اینجا خانه شما نیست. سرزمین ملیت هایی ست که ریشه در این خاک دارند. کورد و ترک و بلوچ وعرب زبان ها. نهضت هایی که دیر سالی است با شما بر سر این نکته ساده که حق آزادی و حیات به همه ایرانی ها تعلق دارد در تعارض بوده اند.

مرد خستگی ناپذیر و رهبریگانه کورد ها، عبدالله مهتدی همین چندی پیش بود که در گفتگویی اظهار کرد؛ ما بدون هیچ حمایت بین المللی و جهانی چهل سال است که با این دیکتاتور در جنگیدنیم، اگر لازم باشد چهل سال دیگر هم می جنگیم.

پیام تمام بزرگان تاریخ به شما واضح است، بساط پوسیده جمهوری قلابی تان را بردارید و ازین سرزمین بروید، اینجا خانه شما نیست. از کابوس تان بیدار شوید.



PM:11:09:13/01/2020




150 بار دیده شده‌‌