دفاع از حقوق زن یا تعیین حقوق مرد؟

 فرشته گلوانی

 

اَعمال و برخوردهای شخصی، خانوادگی و اجتماعی که در ایران و کردستان نسبت به موجودیت و جنس زنان و حقوق آنان انجام می شود به روشنی درمورد طیف زن ستیز از سویی و طرفداران حقوق زن از سوی دیگر آشکار و هویدا است و مواضع افراد و گروهها هم در این زمینه روشن و متفاوت می باشد .

زنان در ایران به ویژه زنان کُرد در کلیت زندگی و حیات حقیقی و حقوقی خود چه در بعد موجودیت فردی و چه در بعد زندگی مشترک و خانوادگی و نیز در بعد حیات اجتماعی در معرض آسیبهای عمدی و سهوی و نیز تعرضات بی حد و مرز حقوقی و قانونی قرار گرفته و می گیرند که این موضوع را می توان در دو کلیت تفکیک و تعریف کرد؛

بُعد اول را در قالب مقوله فردی و حقیقی و شخصیتی خود زنان و بُعد دوم را می توان در چهارچوب مفاهیم فرهنگی، اجتماعی، دینی و حاکمیتی (سیاسی) ریشه یابی کرد. آنچه مسلم است به واسطه تسلط انکار ناپذیر چندصد سالەی مفهوم مرد سالاری (به ویژه بعد از تحکیم پایەهای دین اسلام در تار و پود فرهنگ و زندگی و تعامل اجتماعی جامعه ایران به طور عام و جامعه کردستان به طور خاص) حق و حقوق زنان در معرض تعرض و استبداد حاکمیتی جنس مذکر (مرد) قرار گرفته و به واسطه بسیاری فاکتورهای نشات گرفته از حاکمیت دینِ مردسالار در ایران و کردستان در عمل جنس زن به چهار چوب مقولەهایی از قبیل؛ (جنس شادی بخش، برده جنسی و کلفتِ مرد و خانواده، و موجودیت و موجودی صرفا خلق شده در راستای تحمل و تکامل مرد و ابزار لذت جنس برتر مرد و فاجعه بار تر از آن ناموس و مُلک مرد و خانواده) کشانده شده و بدین صورت موجودیت و شخصیت و فلسفه خلقت جنس زن به استثمار امیال جامعه و فرهنگ مرد سالار درآورده شده است.

در عصر ما و علیرغم رشد مفاهیم و تعریف بسیاری قوانین در سطح جهانی در راستای برابری حقوق زن و مرد اما  زنان در جامعه ایران به ویژه در جامعه کردستان کماکان در معرض طیف وسیعی از تعاریف خشونت قرار می گیرند و بارزترین خشونت امروزی علیه زنان خشونت های خانگی و خانوادگی علیه زنان می باشد. در این زمینه طرف و طیفهای حامی فرهنگ مردسالار معتقداند که مرد (پسر، برادر، پدر بزرگ، شوهر) بر زن یا دختر و حتی مادر تسلط و برتری ذاتی و قانونی و الهی دارد و حتی تنبیه بدنی زنان و اعمال خشونتهای فیزیکی علیه زن نه مشکلی است حقوقی و نه منع اخلاقی – دینی دارد و حتی به نوعی اِعمال اینگونه خشونت را اجرای فرایض دینی و الهی می دانند و در نقطه مقابل این قشر و گروه اجتماعی حامیان حقوق زنان نیز معتقدند که این رفتار و برخورد با جنس زن نتیجەی قوانین مرتجعانه و قرون وسطایی و در نهایت اقدامی ناشایست و ناپسند علیه حقوق بشر و قوانین و اصول برابری زن و مرد می باشد .

در ایران امروز و تحت حاکمیت رژیم متحجر و شریعت منش جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم که در ارگانها و ساختارهای دولتی و حاکمیتی و مولد قوانین خود ساخته، انبوهی از قوانین زن ستیز و مبتنی بر تبعیض جنسیتی و قرار دادن زن در قالب جنس درجه دوم مورد تصویب نهادهای قانونگذاری قرار گرفته و برجامعه و جنس زنان در همه سطوح اجتماعی اعمال می شود.

حاکمیت نظام مردسالار و تفکیک جنس منش جمهوری اسلامی در اِعمال و اجرای قوانین ضد زن در جامعه اهداف بسیاری را پیگیری و دنبال می کند و در عمل با به اسارت کشیدن قانونمند جنس و جامعه زنان در ایران و کردستان علاوه بر به اسارت درآوردن جنس و جامعه مرد، مجال هرگونه تغییر و تحول و پیشرفت فکری و انسانی جامعه را مسدود کرده و بدین سان نیمه جامعه را که زنان باشند دچار محرومیت تمام و کمال از حقوق بدیهی خود و نیمه دوم جامعه که جنس مرد می باشند را به اسارت اهداف و تداوم حاکمیت خود درآورده و حاکمیت بدین طریق تک تک شهروندان معمولی را بدون هرگونه اراده و تصمیم و انتخابی آزاد مجبور به دخالت و تجسس در زندگی و حقوق بدیهی شخصی و اجتماعی سایرین کرده و اینچنین با استفاده از ابزارهای قدرت همه شهروندان را به عضویت شبکه و دولت و حاکمیت مبتنی بر نقض حقوق زنان وارد کرده است.

زنان در ایران علیرغم اینکه در دهه های اخیر تا درجەای بسیار کم توانسته اند تعریفی حداقلی از موجودیت و حقوق خود داشته باشند (هرچند این موضوع در سطح و تعدادی بسیار معدود و سمبلیک می باشد) اما از ابتدایی ترین آزادیهای فردی محروم می باشند. محرومیت ها و ممنوعیتهایی همچون ممنوعیت ورود زنان به برخی از مکانهای عمومی، عدم برخورداری از آزادیهای قانونمند و انسانی و جنسی ....و این موضوع به خصوص در مناطقی همچون استانهای کردنشین بیشتر برجسته می نماید.

در کشورهای پیشرفته و دولتهای سکولار و جوامعی که مفاهیم دمکراتیک و قانون سالار رشد چشمگیر مفهومی و پراتیکی قابل توجهی داشته اند زنان توانستەاند تا درجات قابل قبولی در رابطه با اجرای عدالت جنسی در جایگاه شخصی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نسبتا مطلوبی قرار گرفته و نقش تاریخی و جنسی خود را در پروسه تکامل و مدیریت جامعه ایفا کنند اما در کشوری چون ایران که تحت حاکمیت نظام جمهوری اسلامی قرار دارد زنان حتی از لحاظ حقوق کاری و کسب درآمد نیز دچار محرومیتها و تبضیهای فراوانی قرار گرفته و میگیرند و حکومت و حاکمیت و قوانین اجرایی و اجتماعیِ مبتنی بر شرعِ نظام حاکم، بخش اعظم تلاشهای زنان برای کسب کوچکترین فرصت های شغلی را نیز خنثی می کند و تعداد بسیار معدودی از زنان می توانند آزادانه در رشد اقتصادی اجتماع و کسب درآمد برای خویش و استقلال اقتصادی بهره مند باشند.

در رابطه با نقض تاریخی و فرهنگی و سیاسی و جنسی حقوق زنان در ایران و در کردستان و حتی در اکثر کشورهای خاورمیانه و جهان مطالب، کتب و مقالالت بی شماری مطرح و منتشر گردیده و تقریبا در همه این تلاشها سعی شده که حقوق زن به عنوان یک خواسته و یا یک چهارچوب مورد تعرض قرار گرفته مورد دفاع قرار بگیرد. اما نویسنده در این نوشتار کوتاه خود علاوه بر مخاطب قرار دادن حاکمیت مذکر منش و مردسالار حاکم در ایران قصد دارد تلنگری تاریخی نیز به حامیان حقوق زن بزند؛ ما همیشه در مورد حقوق زن و نقض حقوق زن میگوییم و می نویسیم و خط مشی و مسیر تلاشهای خود در راستای احقاق حقوق جنس زن را بر مبنای تعریف و اعاده حقوق زنان بنا نهاده و می نهیم اما حقیقت این است که حقوقی که ذاتا و خلقتا در وجود و موجودیت هر زن و جامعه زنان به عنوان انسان و مخلوق وجود داشته و دارد هم ازلی و هم ابدی است. لذا باید این مقوله را  به نوع دیگر پیگیر شد و اینگونه بیان کرد؛ هر زنی همانند هر مردی در بدو تولد خود با حقوق انسانی و بدیهی اش متولد می شود و نیازی به تعریف چهار چوب برای حقوق جنسی و انسانی زن و یا مرد وجود ندارد و زنان در واقع نه از حقوق خود عدول کرده و نه نیاز است که به دنبال تعریف حقوق زن بود بلکه باید موضوع را اینگونه دید و تعریف کرد که؛ "حقوق مرد چیست؟!" چراکه این جنس مرد و فرهنگ و ساختار مرد سالار حاکمیت و جامعه است که از حد و مرز چهارچوب حقوق خود پا را فراتر گذاشته و به قلمرو حقوق بدیهی و انسانی زنان تجاوز کرده وگرنه زنان هم حقوقشان را می دانند و هم دهەها است که در مقابل تجاوزات حقوقی و جنسی مردها مقاومت و استقامت می کنند. لذا جنس و جامعه زن را نباید مورد سرزنش و نکوهش قرار داد  بلکه باید به جای تعیین حقوق زن و دفاع از حقوق زنان صورت مساله را برعکس کرده و اینگونه مورد پیگیری قرار داد؛ که بایستی جامعه و مدافعان و سازمانهای جهانی مدافع حقوق زنان و زنان تلاشگر در جبهه مقابل تعرضات مفاهیم زن ستیز "حقوق و حد مرز حقیقی و حقوقی جنس مرد" را تعریف و مشخص کرده و لگام گسیختگی و تمایلات متجاوزانه شخصیت و جنس مرد را مورد بررسی قرار داده و قانونمند نمایند.


AM:12:11:08/03/2020




115 بار دیده شده‌‌