هم و غم رژیم، خنثی‌سازی دانشجو و دانشگاە

هم و غم رژیم، خنثی‌سازی دانشجو و دانشگاە

ن/ ژیکان راهنورد از کردستان ایران

دانشگاهیان همواره در طول تاریخ از رکن مهم جنبش‌ها و اعتراضات و حرکت‌های صنفی، سیاسی و اجتماعی بودەاند اما چرا اکنون دانشگاههای کشور در سکوتی رژف فرو رفته و تلاش گاهگاه آنها به نتیجەی چشمگیری منجر نمی‌شود؟

شاید بهتر باشد نگاهی به روند تفکرزدایی و تسلط بر دانشگاه و دانشگاهیان در جمهوری اسلامی بیندازیم.

پس از به سرقت رفتن انقلاب 1357 توسط جمهوری اسلامی و آغاز حکومت این رژیم، یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه، بودند افراد متفکر، تحصیل کرده و آگاهی که قدرت درک حقیقت و تحلیل اعمال و اهداف آنها را داشته و حاضر به تسلیم در برابر نیات شوم آنها نبودند. حل این مشکل باید در چند فاز اصلی به صورت گام به گام صورت می‌گرفت.

گام اول، از بین بردن هرگونە ندای مخالفت با نظام بود که از همان ابتدای کار با زدن اتهامات واهی و بی‌اساس به آنان و اخراج، بازداشت شکنجە، تبعید و تحمیل حکمهای ظالمانە و اعدام و کشتار گسترده، انجام گرفت.

گام دوم، از بین بردن فرهنگ نخبه پروری، کسب علم و دانش و تربیت افراد دانا و متعهد و جایگزینی آن با فرهنگ جاسوس‌پروری، تفکرزدایی و گسترش و حاکم کردن جهل و جمود فکری ترویج خرافە و خرافەپرستی و جهلی که ضامن بقای رژیم بوده و هست. این مهم نیز با استارت بەاصطلاح "انقلاب فرهنگی"، بستن دانشگاه ها، تغییر ساختار آموزشی و قرار دادن تفکرات غالب سیستم تروریست پرور جمهوری اسلامی، در مطالب دانشگاهی، انجام پذیرفت.

با وجود این تغییرات، همچنان افرادی صاحب اندیشه و آگاه، با تلاش و همت خودشان، رشد کرده و راه و گفتمان درست را از میان بیراهەهای تحمیلی رژیم پیدا می‌کردند و به صفوف مخالفان می‌‌پیوستند تا جایی که با گذشت سالها از انقلاب، همچنان شاهد شکل گیری جنبش‌‌‌ها، تشکل‌ها و گروه‌های مخالف بودیم. پاسخ جمهوری اسلامی نیز مانند سابق دستگیری، شکنجه و کشتار متفکران و نخبگان مخالف نظام به شیوەهای مختلف بوده است. اما آنچه برای رژیم اهمیت داشت، حل ریشەای این معضل از طریق تسلط بر افکار بود. جامعەی دانشگاهی همواره در طول تاریخ ثابت کرده است که نقش به سزایی در حرکت های انقلابی با وجود تاوان سنگین همانند حوادث کوی دانشگاه تهران در سال 1378 و نیز حوادث سال 1388، داشته و از پتانسیل بالایی برای آگاهی رسانی و ایجاد تغییر برخوردار بوده است. در نتیجه، فاز بعدی دستگاە حاکمە، همان گونه که خود بارها به شکل علنی در سخنرانی‌های خود اعلام کرده‌اند، پرورش جوانان به ظاهر "انقلابی" و در باطن "فریب خورده" برای رسوخ به دانشگاەها و مراکز تولید تفکر و آگاهی بوده است، بدین شکل که طی سالهای متمادی به عناوین مختلف رسمی و غیررسمی از قبیل سهمیەهای شهدا، جانبازان، ایثارگران و ده‌ها روش دیگر مانند نامه‌های سفارش عوامل رژیم برای ثبت نام فرزندان فاقد صلاحیتشان، افراد بی‌دانش را جایگزین نخبگان و افراد شایسته کرده و تمامی رشته‌های تحصیلی مهم از قبیل حقوق و علوم سیاسی، مهندسی‌های استراتژیک و حتی پزشکی که با جان انسان‌ها سر و کار دارد، با افراد کم سواد، ناتوان ، خودفروخته، وابسته و پایبند به رژیم و آرمانهای شومش، پر کرده است تا دست نشاندەهای بی‌ارادەی خود را در تمامی پست‌های مهم کشور داشته باشد و نخبگان حقیقی در بهترین حالت، نهایتا بتوانند زیردست و مطیع عوامل بالادستی رژیم باشند؛ چشمشان به اندک درآمد حاصل از کار طاقت فرسا بوده و نانشان در گرو اطاعت باشد.

رژیم خوب می‌داند که همواره زبان علم، زبان برتر بوده و اگر هر فرد دانایی، از روی دانش لب به سخن بگشاید، قدرت همراه سازی قشر وسیعی از مردم را خواهد داشت. از این جهت تمام تلاش خود را برای قطع دسترسی افراد شایسته، به دانش به کار برده و آنها را از شکوفایی و آگاهی محروم می‌دارد. غافل از آنکه آگاهی همانند آبی‌ست که سرانجام راه خود را پیدا می‌کند.

تلاش های رژیم در این راستا، به ویژه در سالهای اخیر، منجر به انحلال و انحطاط تشکل‌های فعال و پویای دانشجویی شده و تفکر غالب دانشگاه را از پرسشگری و مطالبەگری به مسائل پست مورد علاقەی رژیم از قبیل کلاس‌های همسریابی و روابط دختر و پسر، حجاب اجباری و مراسم مذهبی اجباری تقلیل داده است تا انحراف فکری ژرفی در قشر در حال رشد ایجاد نماید و سد راهی باشد برای تمرکز آنها بر اهداف مهمتر. همچنین، به جای اختصاص بودجەی آموزشی به ارتقا کیفیت آموزش، آن را صرف بسیج‌های دانشجویی جهت تفتیش عقاید دانشجویان و تسلط بر افکار آنها کرده است. اساتید وابسته به رژیم نیز، به جای تدریس مطالب مرتبط، نهایت تلاش خود را در جهت القای فرهنگ جمهوری اسلامی به دانشجویان می‌نمایند. این گونه است که هم‌اکنون رنگ و بویی از تفکر و علم و فرهنگ در دانشگاەهای کشور که باید محل تولید این موضوعات باشند، باقی نمانده و دانشگاهها با دانشجویان و اساتید بی‌انگیزه و کم‌سواد پر شده و رشد فکری، روندی منفی پیدا کرده است.

رژیم که همواره کابوس اتحاد مردم را داشته است، نهایت تلاش خود را به کار بسته تا با ایجاد فضای رقابتی کاذب و ناسالم در سیستم آموزشی کشور، از سنین پایین، مفهوم اتحاد را از بین برده و با درگیر کردن ذهن دانش آموزان و دانشجویان با مطالب اجباری و بیهوده، فرصت و توان مطالعات جانبی و پرورش فکری و شخصیتی را از آنها گرفته، نسلی خنثی و فاقد قدرت تحلیل و ناآگاه به مسائل مهم جامعه و تهی از ارزشهای اخلاقی و انسانی پرورش دهد که توان اعتراض و اتحاد نداشته و همواره منافع فردی کوچک را بر منافع جمعی بزرگ ترجیح دهد. از ترفندهای نظام در این راستا می‌توان به ایجاد مشکلات اداری و آموزشی عمدی به بهانەهای مختلف برای دانشجویان اشاره کرد که مطالبات دانشجویان را به مسائل پایەی آموزشی و درون سیستمی تقلیل داده و همواره آنها را در تلاش برای احقاق حقوق اولیه نگاه دارد تا دانشجو فرصت تفکر آزاد نداشته و مدام از نظر ذهنی درگیر و خسته و نهایتا متمرکز بر مشکلات و مطالبات شخصی خود باشد. این شیوه در برخی از دانشگاههای برتر کشور، از سیاست‌های معمول مسئولین دانشگاه در تمامی ردەها می‌باشد.

نکته ی غم انگیز اینجاست که محصلان وابستەی حال حاضر دانشگاهها، در آیندەای نزدیک، قشر تحصیل کردەی این جامعه را تشکیل خواهند داد که با دانش و ارادەی اندک خود، سرنوشت سایر ایرانیان را به خطر خواهند انداخت...



800 بار دیده شده‌‌


PM:08:51:08/05/2019