نگاهی اجمالی به برخورد قهری رژیم جمهوری اسلامی با زنان

نگاهی اجمالی به برخورد قهری رژیم جمهوری اسلامی با زنان

ن/ ژیکان راهنورد- ارسالی از ایران

جمهوری اسلامی از ابتدا سر ناسازگاری با زنان داشته و دارد و هر روز که از حیات این نظام می‌گذرد، این معضل پررنگ تر شده و جلوه های بیشتری از خود به نمایش می‌گذارد. شاید بهتر باشد ریشه ی این مسئله را از منظر روان شناسی اجتماعی بررسی کنیم.

پیش از جمهوری اسلامی، زنان در ایران، قشر قدرتمندی از جامعه را تشکیل داده و همواره حضور موثر آنان در بسیاری از حوزه ها از ورزش، علم و هنر تا حوزه ی سیاست مشهود بوده است.

حدود دو هفته پس از آغاز حکومت جمهوری اسلامی در سال 1357، محدود کردن زنان با تصمیم خمینی مبنی بر لغو قانون حمایت از خانواده و اعلام قانون حجاب اجباری به سرعت در دستور کار قرار گرفت و سبب شد، وقایع 17 ام اسفند 1357 مصادف با 8 ام مارس (روز جهانی زن) رقم خورده. بیش از 8000 نفر در دانشگاه تهران در برف سنگین آن روزها دست به تظاهراتی زدند که در نهایت منجر به بازداشت و کشته شدن خیل عظیمی از جمعیت شد. اما چرا؟ این سیاست کثیف بر پایه ی کدامین افکار شوم قرار داشت؟

از آنجا که نظام پوچ جمهوری اسلامی، با فریب مردم و با شعارهای توخالی به قدرت رسیده بود، به خوبی می‌دانست که دیری نمی‌پاید که ماهیت حقیقی اش برای مردم روشن شده و با انقلابی گسترده تر درون انقلابی ناتمام که خود بر موج آن سوار شده بود، مواجه خواهد شد. از آنجا که کنترل تمامی مردم امکانپذیر نبوده و نیست، بهترین و سریع ترین روش برای جلوگیری از اتحاد، کنترل مردم توسط خودشان و ایجاد تفرقه ای عمیق میان آنها بود به گونه ای که خود آنها بدون اطلاع از ماهیت حقیقی عملشان، مهمترین عامل جلوگیری از اتحاد باشند! این تفرقه در اولین گام، با تقسیم بندی مردم به دو دسته ی زن و مرد آغاز شد. با این تقسیم بندی و تحت کنترل قرار دادن زنان توسط مردان، از همان ابتدای حکومت، زنان که نیمی از جامعه را تشکیل میدادند، از عرصه ی اجتماع حذف شدند. حال حکومت باید تنها نگران نیمی از جمعیت می‌بود! این عمل با ظرافت بسیار به این شکل انجام گرفت:

اولا، "ترس" بهترین ابزار برای کنترل ذهن بشر می‌باشد که دین اسلام به دلیل تهی بودن از ارزشهایی که انسان ها را به خود جلب کند، اساس گسترش خود را بر همین مبنا قرار داده و همان طور که تاریخ سیاهش نشان میدهد، از طریق ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و با زور و اجبار و قتل و غارت سعی در مطیع ساختن آنها کرد. اگر به تاریخ، ریشه و عملکرد این دین بنگریم، درمیابیم که آنچه در طول 1400 سال جان و مال و زندگی بسیاری از انسانها را هدر داده است، یک ایدئولوژی شوم در غالب دینی جعلی با هدف غلبه بر انسان و جهان میباشد که ماهیت حقیقی اش را به شکل دروغ هایی فریبنده در لایه هایی از منطق پنهان کرده است، به طوری که شاید بتوان آنرا بزرگترین دروغ تاریخ دانست. متاسفانه این دروغ توسط جهلی عظیم حمایت میشود به گونه ای که همچنان شاهد افزایش جمعیت مسلمان در جهان و دولت هایی که یا دانسته و یا ندانسته و متاثر از پروپاگاندای جهان اسلام، آنرا دین صلح مینامند، هستیم. غافل از آنکه این دین سرانجام هدف نهایی خود را نشانه خواهد رفت. جمهوری اسلامی که نمود کامل یک جامعه ی اسلامی ست، با استفاده از احکام این دین به عنوان اساس ایدئولوژی خود، نخست از این روش پایه و مرسوم اسلام یعنی ایجاد رعب و وحشت، بهره برده، ترس و خجالت را تحت عنوان فضایل اخلاقی مثل شرم و حیا بر زنان تحمیل کرد. چنانکه زن، نخست باید از زن بودنش شرمنده باشد، سپس باید آنرا به شکل های مختلف از همگان مخفی کند که مبادا گرفتار برچسب های ساختگی شود. جوامع سودجو، نسل قوی نمیخواهند و از آنجا که دوران برده داری و استعمار علنی به پایان رسیده، تلاش میکنند استثمار را از ذهن انسانها آغاز کنند بدین شکل که آنچه را که از نظر علمی به ضرر رشد جوامع باشد، در غالب اخلاق و فضایل و ارزش‌ها در طول سالها، درون فرهنگ قرار داده تا مردم حماقت ها را فضایل شمرده و بی‌آنکه خود بدان آگاه باشند مطیع و رام خواسته ی استعمارگران باشند.

حجاب یکی از حربه های دینی بود که جمهوری اسلامی تحت پرچم قانون اسلامی، زنان را با تهدیدات خانمانسوز همانند اسیدپاشی مجبور به تطمیع از آن کرد. این قانون به ظاهر ساده، اثری ژرف بر اجتماع گذاشت به گونه ای که با گذشت 40 سال از آن، به تازگی میتوان نتایج و ثمره ی دقیق آنرا در جامعه مشاهده کرد. زمانی که زنان مجبور باشند بخش عمده ای از انرژی ذهنی خود را بر مسائل مثل ظاهر خود قرار دهند، در اولین مرحله، توان ذهنی تفکر بر مسائل پیچیده تر در آنها کاهش یافته ، پیشرفت و خودسازی در درجات بعدی از اولویت در نظر آنها و نیز جامعه قرار میگیرد. همچنین رعب و وحشت حاصل از مورد اهانت قرار گرفتن مداوم به دلیل ظاهر و پوشش، احساس امنیت را از آنها گرفته، با ایجاد عمدی تصویری وحشتناک از مردان، آنان را به مردان جامعه بدبین کرده، روحیه ی مردستیزی، خشم و ترس را در آنها تقویت میکند. از طرف دیگر، زمانی که الگویی در یک جامعه به عنوان هنجار شناخته میشود، هر انحراف کوچک از آن، به ویژه در جامعه ای که انسانها با اصول اخلاقی اشتباه پرورش یابند، به سرعت توجه عده ی زیادی را به خود جلب میکند. از این جهت، حجاب اجباری نه تنها در جهت تضعیف زنان، بلکه در جهت تضعیف مردان جامعه نیز به شدت موثر عملکرد کرده است به گونه ای که توجه مردان را بر هر انحرافی از آنچه به عنوان هنجار برای حجاب زن تعریف شد، جلب کرده است. اینگونه شد که ظاهر امور در مرکزیت توجه مردم جامعه ی ایران قرار گرفت و مردم مسخ ظاهر آن چیزی شدند که بدان مینگرند؛ اصول اخلاقی در جامعه زایل شده و ذهن مردم به جای مطالبه ی امور مهم، با زندگی دیگر انسان ها پر شده، هدف جمهوری اسلامی در درگیر کردن مردم به خودشان، به خوبی محقق شد.

مورد دوم، قانون حمایت از خانواده بود که در سال 1346 در دوره ی حکومت محمدرضاشاه پهلوی به تصویب رسیده و در راستای احقاق حقوق زن و نیز تحکیم بنیان خانواده، گام هایی را فراهم میکرد. از آنجا که این قانون با ایدئولوژی برده داری اسلامی سازگار نبوده و محدودیت بسیاری بر سر راه پیاده سازی اندیشه های بیمار خمینی فراهم می‌آورد، تنها چند هفته پس از آغاز حکومت لغو شد. این قانون که مفاد گسترده ای از جمله قوانین مربوط به حداقل سن ازدواج، تعدد زوجین، طلاق، اجازه ی شغلی زنان از طرف همسر و ... را پوشش میداد، پس از لغو، امنیت زنان را در درون خانواده نیز زایل کرده آنها را به جایگاه یک برده نزول داد. با این روند سریع و قوی در جهت سرکوب زنان، آنان به جنس دوم در جامعه تبدیل شده. و با قرار گرفتن در قالب ناموس برای مرد، بستر برای جنایت مردان علیه زنان و نیز علیه مردان دیگر فراهم شد. چنانکه در قرن 21، زمانی که جهان در عرصه های جدیدی از علم و فناوری و بینش گام برمیدارد، ما همچنان شاهد وقایعی ناگوار مانند قتل های ناموسی اخیر در شهرهای مریوان و سنندج که جان سه زن را گرفت و نیز خودکشی های اخیر با منشاء مشکلات خانوادگی در شهرستانهای ثلاث باباجانی، نقده و سردشت هستیم که طبق آمار، تنها در یک ماه جان 17 نفر را گرفته است. این آمار نشان میدهد که متاسفانه سیاست های ضد انسانی رژیم به دلیل سلطه ی آن بر افکار و عقاید مردم، در نابودی نسلهای قوی ایران موفق عمل کرده است و شرایطی را فراهم کرده تا افراد بتوانند با پشتوانه ی قانون، مرتکب جنایت شوند. تا زمانی که مردم از عقایدی که تحت عنوان دین و اخلاق آنها را اسیر و دربند کرده است رها نشوند، توان ارتقا و بهبود شرایط زندگی خود را نخواهند داشت.

علاوه بر مسائل فوق، زنان همچنین در تحصیل و کار نیز گرفتار ظلمی عظیم هستند. گزارشات بسیاری به ویژه در سالهای اخیر از دانشگاه های اقصی نقاط کشور در دست است که دانشجویان دختر در مقاطع مختلف تحصیلی حتی در دانشگاه های برتر کشور، درگیر مسائل غیراخلاقی از جمله گروکشی برخی از اساتید "که گاها وابسته به خود حکومت بوده" مرد و سوء استفاده آنها از جایگاه استادی و موقعیت شغلی برای نزدیک شدن به دانشجویان دختر جهت استفاده ی ابزاری از آنان هستند که آمار آن به طور گسترده ای رو به افزایش است، تا جایی که تعدادی از اساتید دانشگاه ها در تلاشند این مسئله را به رویه ی معمول و هنجار در دانشگاه تبدیل کنند و بقایای فرهنگ و اخلاق را نیز از جامعه ی متفکر بزدایند. دانشجویانی که به این شیوه معترض میشوند نیز باید شاهد سرقت مقالات و آثار علمی و حاصل مدتها تلاش خود توسط این افراد "اساتید" بوده و شکایات آنها به مقامهای بالاتر به دلیل حمایت مفاسد از یکدیگر راه به جایی نبرد. چنین مسائلی بر آمار فرار از کشور و خودکشی حتی در قشر تحصیلکرده نیز می‌افزاید به گونه ای که در دو سال اخیر شاهد تعداد زیادی خودکشی درون دانشگاه های برتر کشور از میان نوابغ رشته های برتر هستیم.

در حوزه ی کاری نیز با در نظر گرفتن زنان به عنوان جنس دوم، شاهد شرایط بسیار بد کاری، حقوق پایین در برابر کار طاقت فرسا و عدم اجرای قوانین کار و بیمه و دستمزد برای آنان هستیم. اکنون نیز با بالا رفتن نرخ بیکاری در جامعه، زنان در عمل از حوزه ی فعالیت کاری حرفه ای و استخدام حذف شده اند.

اگر بشود از تمام این موارد صرف نظر کرد، چگونه میتوان از حقوق اولیه ی انسانی زنان، که هر روز بیشتر ضایع میشود، چشم پوشید؟ اظهارات اخیر امام جمعه ی اصفهان در باب منع قانونی دوچرخه سواری بانوان نمونه بارزی از مداخلات بیمارگونه ی رژیم در زندگی مردم حتی در حوزه ی فعالیت ورزشی، تفریحی و سلامت آنهاست. رژیم میداند که زنانی که نتوانند آزادانه ورزش کنند، بخندند و زندگی کنند، ضعیف، افسرده و دربند بوده و نخواهند توانست نسلی شجاع و مبارز و آشنا به حقوق خود پرورش دهند که بتواند معضلی برای آنها باشد. از این رو تمام تلاش خود را به کار گرفته است تا از یک سو با سرکوب همه جانبه ی زنان، نسلها را مطابق میل خود پرورش دهد و از سوی دیگر هر از گاهی با بالا گرفتن درگیری های مهم سیاسی، با سوء استفاده از مسائل زنان در جامعه، توجه افکار عمومی را به حاشیه رانده و مانع از تمرکز مردم بر مسائل سرنوشت ساز کشوری شود.

آنچه انسان های این مرز و بوم را از اژدهای هفت سر جمهوری اسلامی می رهاند، در درجه ی اول، کسب آگاهی سیاسی در باب مسائلی ست که رژیم بیشترین همت را برای پوشاندن آن از چشم مردم به کار گرفته است. در این راستا لازم است به گونه ای فعال، بازنگری و اصلاح افکار و عقاید در مردم صورت گیرد تا آنها را از زنجیرهای نظام سیاسی اسلامی رهانده و با حقوق مسلم خود آشنا سازد. مشکلات زنان در جامعه ی ایران از این قبیل موارد است که حمایت کل اقشار جامعه را میطلبد.

باشد که بتوانیم نیمه ی حذف شده ی جامعه مان را مجددا به صحنه باز گردانده و نیرویمان را در مبارزه با رژیم دو برابر کنیم...



306 بار دیده شده‌‌


AM:11:28:23/05/2019