علت اصلی درگیری‌ها میان آمریکا و چین و تاثیر آن بر سرنوشت ایران/ بخش دوم

علت اصلی درگیری‌ها میان آمریکا و چین و تاثیر آن بر سرنوشت ایران/ بخش دوم

ن/ ژیکان راهنورد

در بخش اول این مقاله، علل درگیری میان آمریکا و چین را تشریح کرده و اهرم های فشار هر دو کشور را تا حدودی بیان کردیم. در ادامه به بررسی مهمترین گزینه‌ی چین یعنی نقش ایران که می‌تواند در تعیین نتیجه‌ی این درگیری سرنوشت ساز باشد، خواهیم پرداخت.

از ابتدای ریاست جمهوری دونالد ترامپ، مهار ایران و چین، محور اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده‌ است، البته از تنش دیرینه ی روسیه با آمریکا و درگیری های مداوم آنها با هم نمیتوان چشم‌پوشی کرد. سیاست های اتخاذ شده توسط آمریکا علیه فعالیت‌های بی‌ثبات کننده ی این کشورها و حکومتهای تحت حمایت آنها مانند دیکتاتوری ونزوئلا یا کره ی شمالی، بهانه‌ای شد برای این سه کشور تا در راستای حفظ منافع خود و مقابله با آمریکا به هم نزدیکتر شوند. یکی از جوانب این اتحاد، شکستن تحریم های نفتی ترامپ علیه تهران است. چین و روسیه تنها به دلیل منافع خود تمایل دارند رژیم ملاها در تهران همچنان بر سر کار باشد تا از یک سو بتوانند علاوه بر غارت منابع کشور و گرفتن امتیازات بزرگ جهت حمایت رژیم، برای کالاهای بی کیفیت خود بازار دائمی داشته باشند و از سوی دیگر جلوی پیشرفت ایران با حجم عظیم منابع را بگیرند چرا که جهان در حال حاضر از شرق و غرب میان نزاع ابرقدرت ها گرفتار است و گنجایش حضور و عرض اندام ابرقدرت بالقوه ی دیگری را در خاورمیانه ندارد (سیاستی که پس از تصمیم محمدرضا شاه برای عدم تمدید کنسرسیوم نیز در اولویت سیاست خارجی انگلیس قرار گرفت).

جمهوری اسلامی با آگاهی کامل از نیات اصلی چین و روسیه، صرفا برای ادامه ی حکومت خود در ایران و ترجیح سود خواص بر عوام، به این کشورها امید بسته است به طوری که مهرداد عمادی، تحلیلگر اقتصادی نظام بیان کرده است که با وجود اینکه چین و روسیه دستور کارهای سیاسی مختص به خود را علیه آمریکا دارند، اما از آنجا که دو عضو از پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد به شمار می‌آیند، اهمیت حمایت آنها از ایران بسیار زیاد است.

در همین راستا، رژیم، بسته‌های توسعه‌ای خود را در سه حوزه به نحوی طراحی کرده که این کشورها بتوانند در آن مشارکت کنند.

یکی از مهمترین حوزه ها نفت است. پس از بازگشت تحریم های آمریکا علیه ایران، شرکت های خارجی مشغول در پروژه های صنعت نفت، شتابزده از ایران خارج شدند و همین موضوع راه را برای جایگزینی شرکتهای چینی و روسی در این صنعت باز کرد. اگرچه سابقه ی عمکرد صنعتی این دو کشور در ایران، نه تنها درخشان نبوده بلکه همواره ضرر بسیاری بر کشور تحمیل کرده است اما تنها راه چاره‌ی باقی مانده برای رژیم جهت ادامه و اتمام پروژه های در دست اجراست که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

·فاز 11 پارس جنوبی که پیش از خروج آمریکا از برجام جهت توسعه در اختیار شرکت فرانسوی توتال قرار داشت، پس از تحریم ها به چین واگذار شد که همچنان با گذشت مدتها، پیشرفت چندانی نداشته است.

·میدان نفتی آزادگان شمالی که چین همچنان در حال ادامه ی فعالیت در آن است.

·پایانه ی صادراتی نفت جاسک در دریای عمان که از پروژه های نیمه تمام چین است. طرح این پروژه عبارت است از خط لوله به ارزش 2 میلیون دلار به طول 1000 کیلومتر که خوزستان را به بندر جاسک وصل می‌کند. این بندر از لحاظ موقعیت جغرافیایی برای عبور نفتکش ها مناسب تر از بندر خارک است. از طرف دیگر قرار است به طور مقدماتی 20 انبار، هر کدام با ذخیره ی 500 هزار بشکه نفت در بندر جاسک ساخته شود. هدف نهایی این پروژه ایجاد توان ذخیره ی 30 میلیون بشکه و قابلیت صادرات روزانه 1 میلیون بشکه نفت است.

·به تازگی در آبادان، در نزدیکی مرز عراق، اکتشاف نفت و گاز انجام شده به طوری که بیژن زنگنه، وزیر نفت ایران اعلام کرده است که در عمق 3 هزار متری از زمین، نفت سبک و شیرین یافت شده است. اگرچه وی جزئیات بیشتری در این خصوص ارائه نداده است اما شرکت ملی نفت ایران تخمین زده که حداقل یک میلیارد بشکه ذخایر نفت خام قابل بازیافت و مقدار قابل توجهی گاز در این میدان وجود دارد. همچنین پیش‌بینی کرده است که با توجه به سطح بازیافت ایران از منابع نفتی موجود در حوزه کارون غربی، ایران بتواند ظرف 18 ماه از این حوزه 50 هزار بشکه نفت برداشت کند. پیش از این اکتشاف در آبادان، شرکت ساینوپک چین و شرکت ملی مهندسی و ساختمان نفت ایران در حال توسعه ظرفیت 420000 بشکه در روز پالایشگاه آبادان که قدیمی‌ترین و بزرگترین پالایشگاه ایران است، بودند. با وجود برقراری مجدد تحریم‌ها، این طرح‌ها همچنان اجرا می‌شوند. سینوپک قرارداد ساخت یک واحد جدید تقطیر 210 هزار بشکه در روز نفت خام را بسته است. این واحد قرار است جایگزین 3 واحد قدیمی 70 ساله با ظرفیت کل 250 هزار بشکه در روز شود. فاز دوم توسعه پالایشگاه آبادان 18 ماه پیش شروع شد و به گفته علی اکبر میرقادری، مدیر اجرایی این پالایشگاه قرار است طی4 سال پایان یابد.

·مدل توسعه‌ای مشابهی نیز برای میدان نفتی اهواز -بنگستان قرار است مورد مذاکره شرکت ملی نفت ایران و شرکت‌های چینی قرار گیرد. چین و روسیه هر دو به دلایل مختلف از جمله پایین بودن قیمت بازیافت نفت و قابلیت برداشت قابل توجه از آن، علاقه‌مند به مشارکت در این پروژه هستند. روسیه از سال 2006 تاکنون ( پس از خروج شرکت توسعه ی پترو-ایران از قرارداد توسعه) در این میدان نفتی فعالیت می‌کند. در حال حاضر مذاکراتی با شرکت پارس-تات (یک شرکت مشترک میان بنیاد مستضعفان ایران و چند شرکت روسی) در حال انجام است. اگرچه در این قراردادها انتقال تکنولوژی و بومی‌سازی آن درج شده است اما با شناختی که از چین و روسیه در این سالها به دست آمده است میتوان پیش بینی کرد که این بند از قرارداد هرگز عملی نشود. ایران با پیش بینی بازگشت تحریم ها با توجه به فعالیت های بی ثبات کننده اش، با گذاشتن این بند در تمامی قراردادهای نفتی پس از برجام، در صدد ارتقاء تکنولوژی داخلی برآمد اما چین که خود این سیاست را در قبال کشورهای سرمایه گذار با هدف سرقت تکنولوژی و ایده، اعمال کرده است، هرگز دم به این تله نخواهد داد کما اینکه عملکرد پرهزینه و بدون نتیجه ی آنها در قراردادهای توسعه ای گذشته نیز بر این امر صحه میگذارد.

·میادین نفتی فردوسی در خلیج‌فارس که در جنوب غربی میدان گازی پارس جنوبی قرار دارند هدف بعدی برای سرمایه گذاری چین و روسیه می‌باشند. تخمین زده شده است که این میدان با ظرفیت حدود 37 میلیارد بشکه، بزرگترین میدان نفت خام سنگین در خاورمیانه باشد. برای بهره‌برداری از این مقدار نفت خام سنگین و فوق سنگین به جدیدترین تکنولوژی روز نیاز است. تولید فعلی نفت خام از این میدان، 10 هزار بشکه در روز در فاز اول است اما هدف نهایی رسیدن به تولید 300 هزار بشکه در روز تا پایان فاز سوم می‌باشد که در این راستا، مذاکراتی با تعدادی از شرکت‌های نفتی چین و روسیه در حال انجام است تا توسعه میدان نفتی فردوسی طی 5 تا 7 سال تکمیل گردد.

علاوه بر قراردادهای توسعه، خرید نفت خام ایران بدون توجه به تحریمها، از سیاست هایی ست که چین در راستای مقابله با آمریکا اتخاذ کرده است. پس از ورود آمریکا به بازار تولیدکنندگان بزرگ نفت، عرضه ی نفت در جهان افزایش یافته و منجر به سقوط قیمت آن شد. آمریکا با همکاری متحد قدیمی اش-عربستان- به عنوان بزرگترین تولیدکننده ی نفت اوپک، در بازار باقی مانده و جای خود را باز کرد. در همین راستا برای جلوگیری از سقوط قیمت نفت، اوپک به رهبری عربستان تولید خود را کاهش داد. روسیه که با کاهش قیمت نفت اقتصاد خود را در خطر میدید، از این تصمیم حمایت کرده و قول همکاری داد.

پس از تمدید این توافقنامه در تیرماه سال جاری، انتظار می‌رفت قیمت نفت افزایش یابد اما چنین نشد به این معنا که همچنان افزایش عرضه در بازار وجود دارد. بخشی از این افزایش عرضه مربوط به سهم ایران است که همچنان به چین فروخته میشود. چین که صنایع وابسته به نفت مانند پتروشیمی داشته و از خریداران بزرگ نفت است، در صورت بالا رفتن قیمت ها، باید ضرر زیادی متحمل شود، در نتیجه با ادامه ی خرید نفت از ایران اجازه نداد برنامه ی آمریکا برای افزایش قیمت عملی شود. این سیاست، نقطه‌ی عطف خطرناکی‌ست که احتمال داده می‌شود در صورت عدم توانایی آمریکا در اتخاذ تصمیم قوی برای مقابله با آن بتواند علاوه بر شکست آمریکا در جنگ اقتصادی با چین، جمهوری اسلامی را در ایران ماندگار کند. اما این احتمال چقدر است؟

اگر بخواهیم در یک جمله به این سوال پاسخ دهیم، باید از سخن لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکا، استفاده کنیم: " زمانی که نوبت به جنگ اقتصادی برسد، آمریکا سلاح بیشتری در اختیار دارد."

بنا به آمار ارائه شده توسط چین (که اطمینانی به صحت آن نیست)، واردات نفت این کشور از ایران در ژوئن سال جاری، 60% کاهش داشته و به حدود 142 هزار تا 360 هزار بشکه در روز رسیده و نفت عربستان و برخی کشورهای دیگر جایگزین نفت ایران شده است. اما رصد کشتی های حامل نفت ایران توسط آمریکا نشان می‌دهد که این کشور همچنان به خرید نفت ایران ادامه میدهد. عاملی که سبب شد واشنگتن، پکن را به نقض تحریم های ایران و اخلال در بازار و اقتصاد جهانی متهم کند. در همین راستا، شرکت ژوئایی ژنرانگ چین در تیرماه سال جاری، به دلیل دور زدن تحریم های نفتی ایران، از سوی آمریکا جریمه شد. همچنین از ابتدای سال جاری تا کنون، 3 کشتی سنگ آهن که در زمره‌ی کالاهای تحریمی ست از ایران به چین صادر شده است که آمار سازمان بنادر کشور نیز، تاییدی بر این مطلب می‌باشد.

اسحاق جهانگیری در تیرماه سال جاری از پکن خواست خرید نفت از ایران را افزایش دهد. ظریف نیز در جریان مذاکرات اخیر خود در تلاش است فروش نفت ایران را به بالای 700000 بشکه در روز برساند. در حال حاضر 50 تا 70 درصد از نفت ایران به چین صادر می‌شود و کمتر از 30 درصد آن به سوریه فرستاده می‌شود. سوریه که از بازوهای اصلی جمهوری اسلامی برای تهدید اسرائیل در صورت بروز جنگ میان ایران و آمریکاست، از سوی اسرائیل و آمریکا به شدت تحت نظر قرار دارد. در نتیجه حیات اقتصادی ایران به چین وابسته بوده و رژیم که با چالش های بسیاری مواجه است به درگیری میان چین و آمریکا امید بسته است. اگر چین در جریان این درگیری، شروع به افزایش خرید علنی نفت از ایران کند، قیمت جهانی انرژی به شدت افت خواهد کرد و این مسئله به ضرر آمریکا تمام می‌شود چرا که تولید نفت شیل آمریکا هزینه‌بر بوده و سوددهی آن وابسته به قیمت نفت است. در حال حاضر، آمریکا برای جلوگیری از ضرر، تعداد دکل‌ها را کاهش داده است. تولیدکنندگان نفت در آمریکا به دنبال آن هستند که هزینه‌های خود را کاهش دهند به همین دلیل حفاری‌های جدید را متوقف کرده‌اند. کاهش قیمت جهانی انرژی به ضرر ایران نیز خواهد بود اما رژیم که به هدفی بزرگتر یعنی شکست آمریکا در برابر چین، امید بسته است از این مسئله حمایت کرده و ضرر را با ترفندهای مختلف از جمله افزایش قیمت انرژی در داخل از جیب مردم جبران میکند.

چین و روسیه از سوی دیگر به بهانه ی تشکیل ائتلاف منطقه ای جهت تامین امنیت تنگه ی هرمز، به دنبال پررنگ کردن نقش خود در آبهای جنوبی ایران و سلطه بر آن منطقه هستند که این مسئله نیز خطری بزرگ برای آینده ی ایران و قوت قلبی برای رژیم محسوب میشود. از ترفندهای مهم آنها در همین راستا، تلاش برای در دست گرفتن بنادر جنوبی کشور به ویژه چابهار و بندرعباس است. گویا واگذاری آسان دریای خزر به روسیه، راه را برای غارت تمام و کمال کشور باز کرده است.

موضع کشورهای عربی منطقه در برابر این سیاست، سرنوشت ساز است. در ظاهر به نظر می‌رسد عربستان و سایر کشورهای حاشیه ی خلیج، با تشکیل چنین ائتلافی مخالف نباشند؛ عاملی که سبب شد روزنامه‌ی اعتماد در گزارشی با عنوان "گردش به شرق"، امیدواری رژیم را در چرخش مواضع عربستان به سمت چین و اتکای کمتر به آمریکا نشان دهد. رسانه های حکومتی پاسخ ندادن آمریکا به سرنگونی پهپاد توسط سپاه پاسداران به شیوه ی نظامی را عدم تمایل آمریکا به مقابله با ایران تعبیر کرده، بیان کرده اند که عربستان پس از آن از آمریکا دلسرد شده و در صدد تغییر سیاست هایش می‌باشد.

عربستان از مهره های کلیدی در تعیین سرنوشت جنگ اقتصادی آمریکا و چین است. کشوری که در نظر تحلیلگران علیرغم نقش حیاتی، عملکردی مبهم داشته است. کارگزاران رژیم معتقدند با ادامه ی سیاست چین در خرید نفت از ایران و کنار کشیدن روسیه از پیمان کاهش تولید نفت اوپک-پلاس، عربستان تنها مانده و حاضر به متحمل شدن هزینه ی این سیاست به تنهایی نخواهد شد و با پشت کردن به آمریکا، به چین روی خواهد آورد.

اما باید اذعان داشت که این کشور از یاران دیرین آمریکا بوده و هست به ویژه که در دوره ی ریاست جمهوری ترامپ، از نظر فرهنگی و سیاسی نیز به سمت غرب چرخش بیشتری داشته است. اگر چین به خرید نفت از ایران ادامه دهد، عربستان میتواند در معامله ای دیگر با آمریکا، با کاهش فروش نفت به چین یا کاهش کل عرضه، همچنان توازن بازار را حفظ کرده و جلوی افت قیمت را بگیرد. شاید به نظر برسد با اینکار، ذخایر مالی عربستان رو به کاهش گذارد اما این مورد از راه های دیگر مانند سرمایه گذاری آمریکایی ها در این کشور قابل جبران است. از همه مهمتر، انگیزه ی عربستان در متحمل شدن چنین هزینه ای است. اولا، کشورهای عربی در کنار اسرائیل هرگز تمایلی به ایران اتمی و ادامه ی رژیم ملاها و سلطه ی بربرها بر خاورمیانه نداشته و ندارند. دوما، آنها میدانند که چین و روسیه این قابلیت را ندارند که جایگزین مناسبی برای آمریکا باشند. شاید بهترین تفسیر از سیاست های چین و روسیه، همان باشد که سالها پیش توسط تئودور هرتزل بیان شده است: " این کشورها، هرگز نمیتوانند نقش یک متحد حقیقی را بازی کنند چرا که سیاستهایشان به گونه‌ایست که هر دقیقه، نقطه ی صفری در مواضع آنهاست. آنها در هر لحظه، منافع خود را نسبت به وضعیت جهان در همان لحظه در نظر میگیرند به طوری که ممکن است اکنون با شما پیمان اتحاد بسته و ساعتی دیگر به اقتضای تغییرات منافعشان در جهان، به شما حمله کنند."

ایران نیز در این میان تلاش میکند تا با ایجاد درگیری بین یمن و عربستان توسط حوثی های وابسته به رژیم، عربستان را در جبهه ای دیگر مشغول ساخته و سلاح های خریداری شده ی این کشور از آمریکا را در جنگی دیگر مصرف کرده، ذخایر مالی آن را برای پشتیبانی جنگ بزرگ علیه ایران کاهش دهد. که البته آمریکا این مورد را از طریق بهبود روابط با قطر و تقویت پایگاه های نظامی موجود در این کشور خنثی کرده است.

در مجموع میتوان گفت اگرچه جمهوری اسلامی، در تلاش است این دیدگاه را القا کند که با تغییر موضع کشورهای عربی و همکاری چین و روسیه، آمریکا در معرض شکستی سنگین قرار دارد، اما حقیقت این است که ارزیابی همه جانبه همچنان حاکی از غلبه‌ی آمریکاست. باید این اصل را پذیرفت که آمریکا (به عنوان یکی از قدرت های برتر جهان و مهد دموکراسی) اجازه نخواهد داد کمونیسم و دیکتاتوری بر جهان غالب شود. در همین راستا از گفتمان ها نیز به عنوان ابزار قدرتمند آگاهی رسانی و همراه سازی توده های مردم بهره میبرد به طوری که درگیری های داخلی چین و روسیه در این روزها و اعتراضات در ایران و ونزوئلا را میتوان نشان بارزی از آن دانست...



220 بار دیده شده‌‌


AM:08:47:27/08/2019