تشریح علل برکناری بولتون و مواضع جانشین احتمالی وی در قبال ایران/ بخش دوم

تشریح علل برکناری بولتون و مواضع جانشین احتمالی وی در قبال ایران/ بخش دوم

ن/ ژیکان راهنورد

در پی اعلام برکناری جان بولتون، کاخ سفید، قائم مقام وی، چارلز کاپرمن را به طور موقت به عنوان مشاور امنیت ملی اعلام کرد. در شرایط کنونی که مدت بسیار کوتاهی تا نشست سازمان ملل باقی‌ست، فردی در جایگاه مشاور امنیت ملی نیاز است که از جزئیات برنامه های پرزیدنت ترامپ آگاهی داشته و بتواند در کوتاه ترین زمان ممکن، خود را با این سمت در کابینه و سیاست های فعلی هماهنگ کند. از این رو، در حال حاضر، چارلز کاپرمن گزینه ی مناسبی به نظر میرسد. اگرچه سیاست خارجی ترامپ به ویژه در برابر ایران، در نهایت فاکتور تعیین کننده در این زمینه است که وی در سمت باقی بماند یا طبق برخی پیش بینی ها با مایک پمپئو یا یکی از مقامات نزدیک به وی، جایگزین شود.

چارلز مارتین کاپرمن، یک یهودی اسلام ستیز 68 ساله است با بیش از 40 سال تجربه در زمینه ی امنیت داخلی، سیاست های کنترل سلاح های کشتار جمعی و صنایع دفاعی. وی به عنوان مشاور امنیت خارجی در کمپین انتخاباتی رونالد ریگان فعالیت داشته و ضمن مخالفت با سیاست های جیمی کارتر، تجربیات بسیاری در زمینه ی اقدامات فوری و لحظه ی آخری دفاعی، مقابله با گرونگانگیری‌های جمهوری اسلامی و تلاش برای آزادی گروگانها داشته است. همچنین پس از پیروزی ریگان در انتخابات آمریکا، کاپرمن، علاوه بر سمت های مهم دیگر در کابینه ی وی، معاون بخش کنترل تسلیحات و خلع سلاح نیز بوده است. او برای مدت طولانی در پست معاونت بخش دفاع موشکی لاکهید مارتین و پس از آن، معاونت عملیات استراتژیک و دفاع موشکی بوئینگ مشغول به کار بوده است.

به گفته ی جان بولتون، کاپرمن بیش از سی سال مشاور وی بوده و در مسائل مربوط به افغانستان به ویژه پس از واقعه ی 11 سپتامبر 2001 فعال بوده است. از دیدگاه بولتون، تخصص کاپرمن در مسائل دفاعی و کنترل تسلیحات و صنایع هوا-فضا، در زمینه ی امنیت ملی، کمک بزرگی به دولت ترامپ خواهد کرد.

اگرچه اعلام وی به عنوان جانشین، فورا به سبب فعالیت های ضد اسلامی طولانی مدت وی، نگرانی بسیاری از افراد به ویژه جامعه ی مسلمان آمریکا را برانگیخت. وی همراه با فرانک گفنی، از سال 2001 تا 2010، عضو هیئت مدیره ی سازمان CSP بوده است که یک اتاق فکر ضداسلامی مبتنی بر تئوری توطئه و با هدف خنثی سازی تروریسم جهادی مسلمانان است. این سازمان همچنین مدافع توسعه ی سامانه های موشکی و پدافندی آمریکا به منظور دفاع بوده است. ایدئولوژی ضدجهاد این سازمان، پس از واقعه ی 11 سپتامبر، توجه بیشتری را به خود جلب کرد. CSP ادعا میکرد اخوان المسلمین موفق به رسوخ در دولت آمریکا شده و در پی غلبه و ایجاد قوانین اسلامی در درازمدت است. حتی در همین راستا گفنی معتقد بود باراک اوباما پیوندی مخفی با سازمانهای اسلامی داشته و نیز مشاور ارشد هیلاری کلینتون، هما عابدین، از کارگزاران اخوان المسلمین است.

هیئت سه نفره ی بولتون-کاپرمن- فریدمن در دولت رونالد ریگان و پس از آن، چندین موسسه ی تندرو را تاسیس و مدیریت کرده اند که از آن جمله میتوان به "بنیاد امنیت و آزادی آمریکا" اشاره کرد که در سال 2015 تاسیس شد و توافقنامه ی موسوم به برجام را که توسط اوباما امضا شد، هدف انتقادات گسترده قرار داد. کاپرمن در این زمینه عنوان کرده بود: " این توافقنامه، هیچ چیز به جز یک قرارداد فاجعه بار نبوده و جز تبعات بسیار برای آینده ی آمریکا، هیچ نتیجه ای در پی نخواهد داشت." از همنظران وی در این موسسه میتوان به جیمز وولسی رئیس سابقCIA، جان بولتون، سناتور جان کیل، پاول ولفوویتز و دیوید ویرمسر مشاور پیشین دیک چنی، اشاره کرد. این گروه در سال 2003 از سیاستمداران و تحلیلگران کمیته ی CPD بوده اند. کاپرمن در نشریه ی این گروه در همان سالها به درستی عنوان کرده بود که پیروزی در جنگ علیه تروریسم جهانی از ضروریات امنیت بین الملل در قرن 21 است و آمریکا باید در ریشه کنی شبکه ی ترور قاطع عمل کند.

پس از انتصاب بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی کاخ سفید در سال 2018، "موسسه ی آمریکای امن"، توسط کاپرمن و تیم بولتون تاسیس شد که حوزه ی کاری و اهداف آن چندان روشن نیست.

کاپرمن به عنوان پیمانکار اجرایی صنایع دفاعی و مدیر کمیته ی مشاوره ی عمومی کنترل تسلیحات فعالیت داشته و پس از دولت ریگان به بخش خصوصی صنایع دفاعی ارتش پیوسته و سیاست های تندرویی در زمینه ی دفاعی در پیش گرفته است. وی در دولت ریگان دیدگاه های تند ضد شوروی داشته و گفته میشود در طرح تجزیه ی شوروی نیز نقش ایفا کرده است.

با توجه به رزومه ی بحث برانگیز و جنجالی وی، این امکان وجود دارد که در صورت عدم تطابق نظرات و پیشنهادات وی، دونالد ترامپ در صورت تصمیم جدی برای ورود به مذاکره با ایران، او را با شخص میانه رو تری جایگزین کند. اما اگر وی در این سمت باقی بماند، رژیم جمهوری اسلامی باید منتظر اقدامات سنگین‌تری علیه موجودیت و اهداف خود باشد.

وضعیت کنونی جهان مسئله ی جدیدی نیست. تاریخ پیشتر مشابه این اوضاع را به خود دیده است. در سالهای 1970 میلادی، جهان وضعیت مشابهی را بر سر برنامه های هسته ای شوروی و محدودسازی ساخت تسلیحات کشتار جمعی تجربه کرده است؛ مذاکراتی که در ماه نوامبر سال 1969 در هلسینکی فنلاند کلید خورده و مدتها جریان داشت، تا زمانی که ریچارد نیکسون در سال 1971 موفق شد معاهده ی SALT (Strategic Arms Limitation Talks) را با لئونید برژنو امضا کند که مفاد آن تاکید بر تثبیت تولید صنایع بالستیک در سطح فعلی و عدم توسعه ی آن بود. سالها بعد دور دوم مذاکرات تحت عنوان معاهده ی SALT 2 میان شوروی و دولت کارتر با هدف محدودسازی ساخت تسلیحات هسته ای تا سقف 2250 عدد از هر نوع برای هر دو کشور، از سر گرفته شد. مذاکرات SALT2 زمانی آغاز شد که سازمانهای اطلاعاتی متوجه سامانه ی SS20 شوروی شدند. این سامانه، موشک های هسته‌ای برد متوسط را شامل میشد که غرب اروپا را نشانه رفته بودند. این مسئله بیش از همه نگرانی آلمان را برانگیخت چرا که با برد 3000 مایل، این موشک ها قادر بودند پایتخت آلمان را ویران کنند. دولت آلمان نگران بود که کشورش به میدان جدیدی برای جنگ هسته ای تبدیل شود. در نتیجه اروپا از آمریکا درخواست کرد ضمن بازبینی معاهده ی SALT، سامانه ی SS20 شوروی را نیز در این معاهده بگنجاند. مقامات آمریکایی بر آن شدند که اگر مذاکرات جدید با شوروی به نتیجه نرسید، پایگاه های هسته ای پیشرفته ی خود را در اروپا مستقر ساخته و به سمت روسیه نشانه روند. در آن زمان این ایراد بر آمریکا وارد بود که فشار کافی را بر شوروی وارد نساخته و نتوانسته است برنامه های تسلیحاتی آن کشور را محدود و سیاستهای خصمانه اش را مهار سازد.

سرانجام کارتر با تلاش بسیار توانست در سال 1979 در وین، معاهده ی SALT2 را با برژنو به امضا رساند که هیچ کدام از دو دولت به آن پایبند نماندند. سال 1986 رونالد ریگان در کمپین انتخاباتی خود، معاهده ی SALT 2 را فاجعه خواند و گفت این معاهده به جای محدودسازی تولید سلاح هسته ای به روسیه توان تولید 3000 کلاهک هسته ای اضافه بر سازمان را در کوتاه مدت خواهد داد. در نتیجه وی پس از پیروزی در انتخابات، آمریکا را از این معاهده بیرون کشید.

مرور این مسائل تاریخی به ما نشان میدهد که جهان یک بار از این نقطه عبور کرده است و هم راه جنگ و هم را مذاکره را تجربه نموده است. شباهت سیاست های اوباما و کارتر از یک سو، و سیاست های ترامپ و ریگان از سوی دیگر نشان میدهد که این احتمال وجود دارد ترامپ شیوه ی ریگان را در پیش گیرد. وی مصمم است معضل کره ی شمالی و ایران اتمی را به هر قیمت ممکن حل کند و از آنجا که سیاست های جورج بوش را چندان کارا نیافته است امکان دارد گزینه ی مذاکره با ایران را در شرایط فعلی چه به صورت موقت و چه به صورت قطعی، مورد نظر قرار دهد. اگرچه کارتر نیز در زمان خود بارها ایران را مطمئن ساخته بود که جنگی در نخواهد گرفت و سرانجام جنگی نیابتی آغاز شد. اما همان طور که در بخش پیشین مقاله اشاره کردیم، دونالد ترامپ تمایل چندانی به جنگ ندارد و تا حد ممکن از آن پرهیز خواهد کرد.

دولت اول ترامپ تا حدودی شرایط را برای اعتراضات مردمی در ایران در جهت تلاش برای تغییر رژیم فراهم کرد اما انفعال مردم و خلاء اپوزیسیون ممکن است سبب شود آمریکا سیاست دیگری را در پیش گیرد. به هر حال نگاه اجمالی به جنگ های قرون اخیر نشان میدهد که هیچ یک، آسان و کم تلفات نبوده و بیش از یک دهه بر مردم کشورها خسارت وارد کرده است. از این رو شاید گزینه ی نظامی، برای مردمی که در داخل امید خود را بر آن بسته و آسوده نشسته اند تا جهان، رژیم جمهوری اسلامی را از صحنه ی ایران پاک کند، تبعاتی دور از انتظار داشته باشد. از سوی دیگر، از سرگیری مذاکرات به معنی حصول آزادی و رفاه برای مردم ایران نخواهد بود چرا که پیشتر نیز بیش از یک دهه مذاکره انجام شده بود تا برجامی حاصل شده بود که نه پول آن در جهت رفاه مردم صرف شد و نه دری از آسایش به روی مردم گشوده شد. بنابراین، انتظار و انفعال برای مردم هیچ ثمری جز خسران بیشتر نخواهد داشت چرا که هر دو گزینه ی جنگ و مذاکره، کوتاه مدت و آسان نبوده و تلفات بیشتری بر ملت وارد خواهند کرد. بهترین راه موجود، در یک جمله، سازماندهی جنبش ها، اتحاد و انقلاب است که در مقاله ای دیگر به نکاتی در این باب پرداخته خواهد شد...



343 بار دیده شده‌‌


PM:12:36:13/09/2019