دلخوش بە کدامین امنیت نداشتەاید؟!

دلخوش بە کدامین امنیت نداشتەاید؟!

ن/ بیژن قبادی

رژیم حاکم بر ایران مدت نزدیک بە نیم قرن است کە بر این کشور و این مردمان سایە انداختە اعمال سلطە می‌کند. دلایل و عوامل قیام ١٣٥٧ چی بود و چگونە بود و چرا رخ داد، مورد بحث و نظر ما نیست. از اینرو از آن موضوعات گذشتە و مروری اجمالی داریم بر تحولات بعد از آن.

مدینەی فاضلەای کە خمینی، اطرافیان و آژیتاتورهای متلون بر روی آنها مانور دادە و مردم را بسان شگرد همیشگی خود و رؤیای بهشت موعود در باورهای دینی بە میدان کشیدە و مردم خود فریب ایران نیز ملعبەی دست آنها شدند. بدون شک باورها، احساسات و تعصبات دینی و مذهبی نقشی اساسی در آن داشتند همانگونە کە امروزە نیز با همان شگرد و ترفند هنوز قادر بە بخط کردن بخشی از همان مردمان با دیدگاههای متفاوت غیر دینی و مذهبی اما متفق در آن مبانی بە میدان می‌کشند و در راستای اهداف و مقاصد خود از آنان بهرە می‌برند.

بنیانگذاران و سران بعدی رژیم اسلامی سوار بر موج توهمات و احساسات دینی و مذهبی و تعمق بیشتر آن و تحمیق هرچە گستردەتر معتقدین بە میزان مورد نیاز و مطلوب خود رسیدە بودند. لذا چون خر مرادشان از پل گذشتە بود، دیگر شعارهای هیجانی و احساس برانگیز و محرک شور و عواطف مردم سادە انگار، سادە پندار و عافیت‌طلب و خود‌فریب را بە باد نسیان سپردند. از اینرو لازم بود عدم لیاقت، صلاحیت، ناتوانی در مدیریت و بی‌کفایتی در ادارەی امور مملکتی را بە انحاء مختلف لاپوشانی نمودە و از آنها شانە خالی کنند.

هر روزە و با حیلە و چنتەای حاوی ترفند و مکری برای تحمیق هرچە بیشتر تتمەی طرفداران اسیر در گرداب تهدید و تطمیع بە روند مورد نظر خویش تداوم می‌بخشند.

برهمگان روشن و آشکار است کە با افشا شدن تمامی ترفندها، حیلەهای و وعدەهای تخیلی رهبران و سران رژیم، بە مرور زمان جمهوری اسلامی با حقیقت و واقعیتی بنام ریزش روبرو شدە است. تمام ادلە، شواهد و قرائن حکایت از این امر دارند کە دیگر رژیم جمهوری اسلامی فاقد آن جایگاهی است کە بتواند جمعی باورمند معتقد و وفادار بە خود را بە میادین جنگ گسیل دارد و در راستای رؤیاهای بلندپروازانەی خود از دم تیغ گذراندە و آنهارا قربانی کند. روی آوری بە اجیر مزدور از میان افغانیان و عراقیها و اعزام فلەای آنان بە سوریە برای دفاع و حفظ سلطەی اسد بیانگر این حقیقت کتمان ناپذیر است.

دزدی، اختلاس، چپاول و تاراج منابع و سرمایەهای ایران و دپو کردن در حسابهای بانکی و سرمایەگذاری در کشورهای خارجی شاخصی قدرتمند از پی بردن سران رژیم بە عدم ماندگاری و ثبات رژیم اسلامی است. آنها خود میدانند کە دیگر بە آخر خط رسیدەاند و نکتەی دردآور و قابل تأمل این است کە خود مردم یا متوجە این واقعیت نیستند و یا خودرا بە لاقیدی و بیتفاوتی زدەاند.

زمانیکە در همین اردیبهشت ماە سال جاری مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی اعلام می‌کند کە در سال ١٣٩٨ هجری شمسی پنجاە وهفت میلیون(٠٠٠/٠٠٠/٥٧) ایرانی بە زیر خط فقر سقوط می‌کنند، بیانگر چیست؟

همانگونە کە ذکر شد، جمهوری اسلامی در نهایت استیصال طول زمامداری و سلطەی جبارانەی خود بسر می‌برد. در عرصەهای سیاسی، اجتماعی، پایگاە تودەای، نظامی، اعتبار و جایگاە بین‌المللی دچار ورشکستگی شدە است. با این وجود لایەهایی از جامعە هنوز بیتفات و لاقید هستند. دلیل این امر چیست؟

بە باور جامعەی ایران امروز بە سە بخش مشخص تفکیک شدە است کە عبارتند از:
١- جمع قلیلی کە بە درازای قریب بە نیم قرن در خدمت رژیم بودە، با تمام توان برای بقایش تلاش نمودە و در این راستا حتی مرتکب انجام جنایت شدەاند. طیفی از این جمع از قبل وجود رژیم و مکیدن خون مردم و تاراج منابع و اموال عمومی بە نان و نوایی رسیدە و در صورت سقوط رژیم خود را لە شدە و بەفنا رفتە می‌بینند.

٢- تودەی وسیع و میلیونی مردم کە در این سالیان طولانی ستمها دیدە بیحقوقیها تجربە کردە و انباری از باروتند کە برای فرصت مناسب لحظە شماری می‌کنند. فقدان آلترناتیوی مورد اعتماد و قابل اتکا این تودەی عظیم با پتانسیل بالقوە را بە محاق کشاندە است.

٣- طیفی کە عمدتا شامل قشر میانی جامعە بودە و از آشتفە بازار اوضاع ایران در عرصەهای مختلف تمکنی مالی حاصل نمودە است. با توجە بە اوضاع اقتصادی امروزین ایران، برای آن تودەی عظیم میلیونی امکان خرید و حضور در بازار و خرید کالا موجود نیست، لذا این طیف میانی ناچار است کە از انبان ارتزاق نماید و خرج کند کە آنهم بدون شک تە می‌کشد و براورد مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی مبنی بر سقوط پنجاە و هفت میلیون ایرانی ناشی از این امر است. از آنرو کە این قشر میانی موجودیت خود را در بازار می‌بیند، در این سالهای اخیر با تودەی ناراضی همگام نبودە است چون منافعش اقتضا نمی‌کرد. اما با تختە شدن بازار و سقوط آنها بە صف تودەی میلیونی، دیگری معادلی منافع وارونە گشتە و خود را در این صف می‌یابد. لذا با وی همگام شدە و ناچار است برای بقای خود بە میدان بیاید. از همین رو صف آرایی اجتماعی از سە طیف، بە دو طیف تقلیل یافتە و لایە میان‌ای وجود نخواهد داشت کە حاکمیت بتواند با بهرەبرداری از وی، کفەی معادلات را بە نفع خود تغییر دهد.

اما مانع عمدەی این طیف در روی آوری و پیوستن بە صف تودەی میلیونی قبل از سقوطش بە زیر خط فقر، امید حفظ بقا و نگهداری از داشتەهایش است و دلخوش بە این شعار خود فریبانە کە: بلە درست است اوضاع این چنین است اما اقلا امنیت کە داریم!؟

این طیف خود فریبانە میگویند اگر هیچی نداریم، اگر گرانی هست، اگر فقر هست، اگر اعتیاد هست، اگر زندان و شکنجە و اعدام هست، اگر بیکاری هست و ... لااقل خوب است "امنیت" !؟؟!!؟؟ داریم. راستی تعریف ما از امنیت چیست؟ آیا همین عدم وجود ثبات در قیمت مایحتاج روزانەی مردم موجب سلب آسایش روانی نیست؟ در جامعەای کە آرامش روانی و ثبات اقتصادی و امید بە زندگی غایب است، آیا میتوان دم از وجود امنیت زد؟ شما بە ما نمی‌گوئید کە در کدامین عرصەی زندگی روزانەی این مردم امنیت وجود دارد تا شما و بقیە بە آن دل خوش کنند و بگویند: من کە با کسی کاری ندارم، پس کسی هم بە من کاری ندارد! اما بدون شک این نە رؤیایی شیرین بلکە کابوسی وحشتناک است کە بەزودی تعبیر عملی خواهد شد. پس لازم است کە قبل از سقوطی محتوم خود را از آن برهانید.

حال وظیفەی آنها است کە تعریفی واقعبینانە از امنیت ارائە دهند و ملاک و معیار برای بقا و حفظ موجودیتشان آن تعریف واقعبینانە، عام و پایا از امنیت باشد نە آن ضرب‌المثل دمدەی از این ستون تا آن ستون.



167 بار دیده شده‌‌


PM:12:30:28/09/2019