زنان و باز تعریفی از چیستی و چرایی خود

زنان و باز تعریفی از چیستی و چرایی خود

نویسنده: دیاکو سلجوقی

رفع استعمار،استثمار و ستمی که در سطح جهانی بر ملت ها روا داشته می شود، بدون تحلیل، آسیب شناسی، چاره یابی و پراکتیک درست در جهت آزادی زنان میسر نخواهد شد.

موقعیت زنان را خارج از هرگونه بزرگ نمایی،می توان اصلی ترین و زیر بنایی ترین خشت کج در ساختار معیوب جوامع گوناگون به حساب آوریم.

حال و روز زنان در سطح دنیا به اشکال مختلف، بحران اجتماعی گسترده ای را به چشم می آورد که در ابعاد تاریخی،فرهنگی-اخلاقی، وسیاسی-مدیریتی، نیازمند بازبینی و کار مبارزانه، آزادیخاهانه، و مسئولانه است.

جوامعی که در بطن آن زنان مورد ستم، استثمار و شکنجه قرار می گیرند قطعا نمی توانند مستقل، آزاد و حقوقی محسوب شوند و چنین ادعایی داشته باشند.

اما ملتی که به درک انسانی ودرستی از موضوع زنان رسیده باشد، به واسطه ی دستیابی به سطحی از فرهنگ، آگاهی، وجهان بینی ،اتوماتیک به آزادی، عدالت،برابری و یکسانی اجتماعی نیز دست خواهد یافت...

خودکامگی و استبداد چند هزارساله ی مرد سالارانه،جدا از بخش کوچکی که طبیعتا در شرایط مبارزه و تسلیم ناپذیری بوده اند،از زن های دیگر درشرایط بردگی واسارت،بادستکاری ها دگرگون سازی ها و تلقین بخشی های گسترده ی دور از حقیقت و واقعیت روحی روانی همزمان با تحقیر و شخصیت شکنی های پیوسته،انسان هایی فریب خورده ازپیش بازنده و تسلیم شونده ساخته که به آسانی می توان فاصله ی تاسف بارشان را از زندگی در شرایط باورمندی و برخورداری از اصول انسانی ارزشی و شرافت ساز احساس کرد.

شرافت، دارامندبودن و ایمان به پرنسیب هایی ست که انسان را از تن در دادن به هرگونه پستی و رذالتفرومایگی وبردگی باز می دارد.

اگر اساس تکامل وجدا شدن انسان از دیگر جانداران را زندگی وجدانی و تفکر سالم یا به عبارتی آرمانگرایی و واقعه گرایی توامان در کنار اهمیت ورزی به نیاز فطری و ذاتی اش به شرم وغرور و آزادمنشانه به حساب آوریم، خواهیم دانست که رنج و مصایب تاریخی زنان، نه با قوانین و تعاریف دولتی حکومتی عمدتا سرمایه داری، مذهبی و مرتجع و بعضا چپ ماتریالیست از آزادی، حقوق و برابری، که با شکل گیری جنبش ها و دگرگون سازی های ذهنیتی و جهان بینانه ی مسالمت آمیز، فرهنگ بنیان، و سازمان یافته ی دور از خشونت و ضد خشونت پایان خواهد یافت.

مشکل تاریخی زنان، شرافت و عزت نفس از دست رفته عموم آنها تحت تاثیر افت ها و شکست های روحی ذهنی و خودناباوری ایجاد شده در درازای قرن ها و هزاره ها زندگی در شرایط بردگی مفعولیت و مفلوکیت است.

رفتارهای خشن و ادبیات بدور از شعور و احترام نسبت به زنان، در بعضی از جوامع مبدل به امری عادی گشته. و اینکه این ذهنیت ها و عملکردهای غیر انسانی، بیشترین حد ناامنی روحی روانی وجانی را به شکل کابوس واری برای آنان در حریم خانواده و فضاهای جمعی بیرونی ایجاد کرده؛

در جوامع عقب مانده وهمچنین به نوعی در جوامعی که به نام تجدد درگیر انحرافات اخلاقی گسترده ای گشته اند، همه ی ویژگی ها و خصلت های پست رزالت بار را به زنها نسبت داده و برچسپ میزنند وتلخ تر و غم انگیزتر اینکه آنان (زن ها)عموما این خصایل وضدارزشها را بخشی از واقعیت وجودی خود می پندارند.

می گویند زنها ترسو ضعیفدروغگو موذی خطرناک وشیطان صفت هستند.

می گویند ناقص العقل و اسباب دردسرند...

این تعاریف بی رحمانه وظالمانه نشان از وجود یک بینش وخوی عمومی ضد زن فاعلانە وفاقد هرگونه انصاف وانسانیت است که در همه دنیا به شیوه های گوناگون با شدت و حدت، کم یا زیاد در جریان است.

این غم انگیز و تاسف بار است.

به هیچ روی قصد و علاقه ای به مقدس سازی بی مورد زنان نیست ولی این وضعیت به هیچ وجه در شان زنی که روزی در مقام الاهه بوده نیز نمی باشد. اما در باطن و در واقع زنی که به تمامی شرافت خود را به دست آورده و می آورد، در ذات خود ستایش شونده و الهام بخش جریان معنوی زندگی میشود و می تواند تاثیرات مثبتی در جهت درک درست ما از حقایق و واقعیت های نظام هستی بر جای بگذارد.

زنی که ملک شخصی،ابزار تبلیغات و شهوت رانی نمی باشد، زنی که زیباست و در عین حال خریدنی و تسلیم شدنی نیست‌،مهربان،فداکار و پرانرژی است، میتواند انتخاب کند، مبارزه کند، رهبر باشد، رها و رهایی بخش باشد، زنی که ایمان داشته باشد وجود دارد و این ویژگی های ارزشی و انسانی به دور از هرگونه توهم وخیال بافی، شناسه های هویت راستین و خدشه دار شده اش می باشند، کانون تاثیر گذاری های مثبتی ست که جامعه در نبود و خلع شان رو به انحطاط و از هم پاشیدگی می گذارد.

هویت وعلت وجودی زن چه در جایگاه شخص و چه به عنوان نیمه ی غالبا پاسیو، منزوی، و سرکوب شده ی تجمعات انسانی، پرسش هایی هستند که جامعه ی غالب شده ی مردسرورباید با وجدان و تفکری در شان نام انسانپاسخ گوی شان باشد؛ اما پیش از پاسخگویی یک سویه از جانب چنین

جوامعی، این خود زن است که باید تلاش کند با دگرگونی ها و انقلاب های ذهنی مستقل و سازمان یافته ی جمعی در کنار عملکرد و پراکتیک اجتماعی اش بازتعریفی در خور از چیستی و چرایی خود اراٸه دهد.



237 بار دیده شده‌‌


PM:03:41:14/10/2019