آیا می توان کرونا را آزمایشی تاریخی با هدف گذار انسان به ابر انسان دانست؟

آیا می توان کرونا را آزمایشی تاریخی با هدف گذار انسان به ابر انسان دانست؟
میسون مجیدی 
در مقاله ی پیشین که با عنوان (کرونا تأثیر گذار بر سیاست، یا تأثیر گرفته از سیاست) منتشر کردیم، و با توجه به بررسي و مطالعه ی تاريخ ملت ها در دوره هاي پیش و پس از جنگ های جهانی متوجه تغییرات نوین بنیادی گسترده ای در کشورهای متعدد و برخی پرسش های ایجاد شده در رابطه با جنگ مدرن شدیم.  

در سال 1914 به واسطه ی دو گلوله ای که از سوی جوانی 19 ساله به نام گاوریلوپرنسیب  که یک جوان ملی گرا عضو گروه جنبش ملی جوانان بوسنی بود از نزدیک به فرانتس فردیناند، ولیعهد پادشاهی اتریش_مجارستان و همسرش صوفی فون هوهنبرگ شلیک کرد،  آتش جنگ جهانی اول افروخته شد. اما صوفی نوزتیتس رینک 
دختر این زوج سلطنتی، معتقد بود که نبرد قدرت میان کشورهای آن دوران و منافع اقتصادی و سیاسی هر یک از آن ها عامل اصلی آغاز جنگ بودند. 

با اعلام آغاز جنگ در ماه اوت ۱۹۱۴، میلیون‌ها تن از مردم کشورهای مختلف به خیابان‌ها ریختند و از سر شادمانی به رقص و پایکوبی پرداختند. رهبران این کشورها تا ساعت ۱۱ صبح روز ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸، هنگامی که جنگ در جبهه‌ی غرب پایان گرفت، بی‌ وقفه نسلی را با پشتیبانی کامل مردم قربانی بازی‌های قدرت‌طلبانه‌ی خود ساختند.

این نسل، در ابتدا برای اعزام به میدان‌های نبرد ساعت‌ها داوطلبانه در صف‌های نام‌ نویسی می‌ایستادند. ولی پس از تجربه‌ ی صحنه‌های دهشتناک خون و خونریزی و پیامدهای ویرانگر آن سرخورده شدند و علیه ادامه‌ی آن به تظاهرات پرداختند. در تاریخ آمده که حدود ۱۰ میلیون سرباز در این جنگ بی ‌ثمر کشته و بیش از ۲۱ میلیون تن دیگر زخمی شدند که در میان آنان مردمان غیرنظامی بسیاری قربانی شدند. 

هم اکنون در سال 2020 شلیک ویروس کرونا، علاوه بر معرفی خود به عنوان  یک جنگ بیولوژیک، تمامیت کره ی زمین را به حالت آماده باش نظامی به شیوه ی مدرن سوق داده است. به گونه ای که تمامی انسان ها سربازان این جنگ تلقی می شوند و جبهه های جنگ وسعتی به پهنای کره ی زمین یافتند.

ابزارهای ساخته ی دست بشر بستر را برای رسیدن به اهداف پشت پرده تعمیم "عمومیت دادن" می دهند.

قرنطینه ی خانگی و درگیری در دنیای سایبری و مجازی تعاریفی چون جنگ نرم، جنگ هیبریدی و جنگ های شناختی را به طور مستقیم بر زندگی بشر اعمال می کند. مهم ترین استراتژی در این فرآیند آغاز دوره ای طولانی از جنگ های بیولوژیکی و نرم است، به نحوی که انسان را شدیداً متذکر به حقارت و ضعف کالبد جسمانی اش در برابر طبیعتی متخاصم و بی رحم می نماید. آنگاه قوم مصیبت زده ی بشر به آسانی و ناخودآگاه به استقبال راهکار قدرت یعنی ورود به عصر جدید که ابر فناوری ها، هوش مصنوعی، ابر اطلاعات و البته پذیرش حیات مصنوعی (فراتر از پسامدرن)  را خواهد پذیرفت. 

اندیشه ی دانشمندان در هر دوران مبتنی بر واقعیت است نه افسانه های ایده آل بر پایه ی احساسات و تعصبات و  
 به طور کلی وظیفه ی تعریف شده برای خرد ، کمک به انسان برای کاهش رنجش در طول حیات بشریست. 

وعده ی نظریه پردازان ترابشری، آینده ای فوق العاده در عین حال پیرو ژانر علمی _ تخیلی است، اما حقیقت امر چیز دیگری را نشان می دهد که اولین مشخصه اش بی حیثیت کردن زیست جهان کنونی است.

پس ویروس کرونا علاوه بر دلایل سیاسی، بیولوژیکی، اقتصادی، روانشناسی در جبهه ای هستی شناسانه پیکار می نماید. بی دفاع شدن در برابر حقارت و ضعف کالبد انسان از اهداف جنگ های روانی و سایبری می باشد که در نتیجه ی آن جنگ شناختی و در نهایت پیکار به صورت جنگ های هیبریدی ادامه می یابند. این دسته از جنگ ها را که می توان در حوزه ی متافیزیک قرار داد، محدود به سلامت جسمانی بشر نیست که به واسطه ی کروناها مورد هجوم قرار می گیرند، بلکه این جنگیست برای انهدام واقعیت و پس از آن عقلانیت انسان. 

جنگ های هیبریدی یا ترکیبی، شیوه نبردی است که درآن تمام ابزارها و روش های ترکیبی نظامی نوین جایگزین نبردهای سنتی شده و نیروی هیبریدی توانایی فوق العاده ایی بر اثرگذاری در جامعه دارند و مهمترین ویژگی آن ابهام و پیچیدگی است. گونه ی دیگر جنگ شناختی یا جنگ سلطه می باشد که شناخت انسان ها را مورد حمله قرار می دهد.

بحران پذیرش ارزش ها و اعتقادات، تلقی کردن عادت های انسانی به خرافات با برچسب هایی از قبیل مدرنیته، ترور شخصیت های محبوب و قهرمانان اجتماعی، تخریب سنبل های ارزشی، تزریق اخلاق و کردار و اندیشه های سطحی و نا صحیح از نشانه های بارز آن بوده که با متکی بودن بر رسانه های نوین سایبری وعملکرد سه گانه ی راهبردی، عملیاتی، تاک تیکی جامعه ی هدف را با ساخت تولید انبوه اطلاعات رسانه ای و تصاویر قابل پذیرش و قضاوت برای موضوع یا هدفی مشخص پایه ریزی می کند.

ابزارهایی که بستر این بحران را فراهم نموده اند: مجازی، سیال، نرم افزاری و خارج از حواس انسانی است که انسان را در میان هجوم بسیاری از اطلاعات سطحی و فشارهای روحی و روانی که از اهداف جنگ سایبری و شناختی است بدون قدرت دفاع رها می سازند. شرط پذیرش انسان ربات گونه یا بنده ای که هگل از آن سخن می گوید وحشت و نفرت  انسان از بدن، سطح آگاهی و جهان پیرامونش است که در نتیجه ی تجارب تلخ به راهکار قدرتمند توسل می جوید. 

هر روزه شاهد بروز خشونت های بیشتر در هنجارهای فرهنگی، توهم کسب دانش از طریق تعاریف ناقص و بدون شناخت بصری تنها با تلنبار کردن اطلاعات رسانه ای سبب سطحی نگری، عقب ماندگی ذهن و فرایند عادی سازی همزمان می شود. به طوری که نابودگر ترین خشونت ها بر زندگی افراد اعمال می شود و کسی نمی تواند این خشونت ها را تشخیص دهد و هر واکنشی نیز به راحتی با ابزارهایی چون اینترنت و رسانه، تلویزیون و اپلیکیشن های ارتباطی گوشی همراه که به زندگی افراد بی رحمانه جهت می دهند  خنثی یا به حاشیه رانده می شود. 

زمانی که در جنگ سرد کسی کشته می شود اطرافیان وی با افتخار بر اساس ارزش ها برای تحویل جنازه ی وی گام بر می دارند این در حالیست که در خصوص قربانی جنگ نرم نه تنها فرد قربانی بی دفاع جسماً زنده و شاهد ماجرا است، بلکه از همسنگرانش نیز به جبهه ی مقابل پیوست می شوند و فاجعه زمانی رخ می دهد که فردی که پیشتر از یاران بوده با حمل بانکی از اطلاعات در برابرش و در زمین حریف حضور می یابد. 

ترا بشریت، جنبشی است که بنا دارد با بهره از تکنولوژی های مختلف ظرفیت های ذهنی، فیزیکی و روانشناختی انسان را تا بی کران ارتقا دهد. آرمان های این جنبش در بی نهایت سیر می کند و تمام آنچه که به آن معتقد است، این بوده که باید با عبور از انسان، انسان را به گونه ی پیشرفته ای تبدیل کرد. 

شیوع کرونا با هزاران روایت ضد و نقیض در هزاران شبکه ی تلویزیونی و رسانه های مجازی به همراه گمانه زنی، مانور دون شمردن علوم زیستی و ناتوانی بشر در چاره سر کردن وقایع، شایعه پراکنی های کینه معابانه، نامعلوم و گنگ بودن اصل موضوع که آیا کرونا یک فرگشت طبیعی است، یا ویروسی جهش یافته در فضای آزمایشگاهی؟ نمونه ایی بی نظیر برای  جنگ های سایبری شناختی و روانی است. 

مسئله ی نگران کننده در مورد جنگ جهانی سوم این است که قدرت در توده انباشته شده. پیشتر تمایزات بارزی میان افراد آگاه و مبارز با شهروند وجود داشت و از این رو اگر افراد عادی مورد خشونت و تجاوز دشمن قرار می گرفتند به عنوان قربان و بی گناه از آنان یاد می شد. اما در جنگ جهانی سوم تمایزی میان سرباز و شهروند وجود ندارد و هر کاربر مجازی می تواند یک سرباز باشد. 

ویروس های دیگری نیز در راه هستند، اگر چه توان مقابله با آنها را نداریم. اما تنها راه مبارزه، کسب دانش و آگاهی واقعی و شناخت عمیق هر چیزی است . آدمی باید مدام در حال به روز رسانی باشد تا در برابر حوادث جدید با ابزار دفاعی جدید و مناسب با آن مقابله کند. قدرت ذهن در جهان امروزه غیر قابل انکار است. 

ابرقدرت ها باهدف سوء استفاده در راستای تبلیغ و تزریق سطحی دیدگاه های اینترناسیونالیسم به افراد نا آگاه و هیجان زده مفهوم و معانی واژگان را نیز مورد هدف قرار میدهند  و جالب تر این که این جنگجویان ناآگاه که در محو کردن هستی خود شتابان به تاخت می روند، متوجه تاثیر نقش و رول خود نیستند و تنها چون عروسک خیمه شب بازی در دست سرمایه داری اوج می گیرند و همانند ملتی که در جنگ جهانی اول پایکوبی می کردند تدارکات نابودی و سرخوردگی روز افزون خویش را فراهم می سازند.

باتوجه به تغییر بسیاری از مناسبت های اجتماعی و بین فردی و توسعه ی روابط انسانی در فضای مجازی در تعاریفمان از دوستی و دشمنی، جنگ و صلح، محبت و خشونت صرف نظر می کنیم. اما آنچه غیر قابل انکار است، هوشیاری و کسب آگاهی عمیق برای مواجهه با بحران ها در هر بازه ای است، زیرا عدم خِرد جمعی در پایان سبب محو شدن واقعیت ها  و بیگانگی انسان نسبت به جهان واقعی است.

358 بار دیده شده‌‌


AM:10:23:08/09/2020