زخم ناسور

زخم ناسور

بابک ناصری

ایام پرالتهاب ایران پیش از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا روزهای نا آرامی را طی می کند. این شاید موضوعی غیر عقلانی در سیاست و اداره امور یک کشور باشد که سامان یا نابسامانی دولتی در سوی دیگر جهان به انتخابات کشوری با نام و نشان دیگری وابسته باشد.

اوضاع از کنترل خارج شده وسیاست گذاران جمهوری اسلامی با رویه غلطی که پیشه کرده اند، این رخصت را به دیگران داده اند تا تشدید بحران را به زمین بازی ایران بکشانند.

ماه های اخیر و گسترش شیوع بیماری کووید 19 که اقتصاد جهان را به چالشی مشهود کشاند نیز عاملی ناخواسته بود تا آشفتگی دامنه بیشتری پیدا کند.

عدم شفافیت و پنهان کاری درارائه آمار جمعیت مبتلا و در گذشتگان بنا به شهادت سازمان جهانی بهداشت، به سر در گمی حاکمان ایران افزود و تبدیل به بحرانی غیر قابل کنترل گردید.

این ها تنها بخشی از آواری بود که قابل کتمان نبود و باید برای آن راهکاری اندیشیده می شد.

وقتی از بحران صحبت به میان می آید گزینه راه حل برای عبور، تنها راه چاره است که می تواناذعان داشت به اوضاع سروسامان دهد.

اگر بتوان شمار مشکلاتی که مردم در داخل پس ازروی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی متحمل شده اند بر شمرد به وضوح می توان به خِرد جمعی برای حل آن هم اشاره ای کرد. اما آیا چنین است؟ ارجاع به واقعیت و آنچه که مردم ایران به آن مبتلا گشته اند قطعن پاسخ منفی را به ذهن متبادر می کند.

مشکلات اقتصادی و فساد اخلاقی طبقه حاکم که خود منشا بسیاری از معضلات است تنها راه امید مردم را هم به یاس مبدل نمود. پدیده اختلاس وعامل نوظهور رانت و دزدی و پرورش آقازاده ها تنها عفونت هایی بود که جامعه با بوی تعفن آن مواجهی علنی داشت.

رواج خرافه در دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی هم که در چهار دهه ماموریت به حاشیه کشاندن حقایق را داشت اکنون ناتوان در مواجهه تکنولوژی رسانه در جهان و پدیده دنیای مجازی، در باتلاقی عمیق تر فرو می رود.

نسخه طبقه حاکم سرپوش موقت بر مشکلات را نیز بی اثر می داند و درین کارزار ناچار به فشارعلنی بر مردم با اقتصاد عنان گسیخته و از آن سو سرکوب معترضین به هر قیمت ممکن شده است.

با نگاهی سطحی به رسانه های داخلی هم می توان به عمق فاجعه پی برد وقتی که دسته ای برای ابقای خود دست به افشاگری دسته دیگر می زنند و پرده از غیراخلاقی ترین جنایت های غیر انسانی خود بر می دارند.

و این درحالی ست که کولبر کردستانی برای تهیه گوشی هوشمند به دلیل دسترسی به آموزش از راه دور که وزیر پر حاشیه آموزش و پرورش آن را تجویز کرده ناچار است از سلامتی خود بگذرد، کودکان بلوچستانی برای تهیه آب آشامیدنی دست و پای خود را تقدیم گاندو* کنند، یا عرب خوزستانی برای حفظ سرپناه خود مقابل بولدوزرهای بنیاد مستضعفان جان خود را کف دست بگذارد و مانع تخریب شوند.

ترکش این فجایع البته مردم دیگر از مناطق مختلف ایران را نیز بی نصیب نگذاشته.

تن فروشی دختران کم سن و سال، گور خوابی، دست در جیب یکدیگر کردن، خودکشی هایی با آمار سرسام آورو شمار بسیاری دیگر از فجایع انسانی حاصل حکومت نالایقی ست که رهبر آن در بدو ورود ادعای رساندن به کرامت انسانی مردم ایران را داشت.

در چند روز اخیر نیز قتل حکومتی نوید افکاری که از بخت و اقبال گسترش خبر در فضای مجازی برخوردار بود این نکته را به جامعه جهانی گوشزد کرد که حکومت ولی فقیه نقشه های خود را بی توجه به خِرد جمعی و اعتراض گسترده و فراگیر، همچنان پیش می برد.

در منطقه نیز با صلح پایداری که کشورهای امارات و بحرین کلید آن را با اسراییل زده اند و عنقریب است که دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربی هم به آن بپیوندند دیگر کاسه ی صبر جمهوری اسلامی را لبریز کرده است.

با این محاسبه جبهه پایداری که اصطلاح ادبیات مرسوم جمهوری اسلامی بود، کم کم رنگ باخته و با تغییر استراتژیک جبهه نبرد از مرزهای اسراییل به خلیج فارس شوک بزرگی به دستگاه حاکم ایران وارد کرده.

بحران عنان گسیخته از درون و فشار جامعه جهانی خارج از مرزها برای ممانعت از جنگ افروزی رژیم ایران دست به دست هم داده تا زخمی عمیق بر پیکر فرسوده افکار پوسیده نظام ولایی وارد شود.

این زخم هرچه ناسورتر زدودن چرک آن نیز بی حاصل تر است.

امید به تحول تنها در گرو حمایت همه جانبه مردمی در داخل، و ما بعد آن فشار جامعه جهانی از بیرون به تحقق می رسد.

نوید افکاری یک نام بود که چندی پیش قتل حکومتی آن علنی شد، در سرزمین بحران زده ایران با سلطه و حاکمیت خرافه، هر روز و هر ساعت نوید های بسیاری گردن شان طناب های بیشتری را لمس می کند.

درمان زخم ناسور صبر ومبارزه است. مبارزه برای خشکاندن آن، نه پرداختن به حواشی طراحی شده از سوی حاکمان ولایت فقیه.


113 بار دیده شده‌‌


AM:09:43:17/09/2020