گفتگوی درباره‌ی پدیده‌ی طلاق؛ با دکتر مسعود بیننده

گفتگوی درباره‌ی پدیده‌ی طلاق؛ با دکتر مسعود بیننده

ده‌نگی کوردستان: امروزه شاهد افزایش آمار طلاق در ایران و به‌ویژه در کوردستان هستیم، به‌گونه‌ای که کارشناسان از زوال و نابودی خانواده سخن به میان می‌آورند. به‌نظر شما این موضوع تا چه اندازه صحت دارد و آیا پدیده‌ی طلاق به مرحله‌ی بحران رسیده است؟


د. بیننده: آمار طلاق در ایران در ده سال گذشته افزایش چشمگیری داشته است و بدون شک این روند صعودی نرخ طلاق مرهون جریان پرشتاب تغیرات فرهنگی و اجتماعی است. این آمار در مقایسه با کشورهای اروپایی و آمریکایی هنوز بسیار پایین است به طوریکه برخی از طبیعی بودن وضعیت طلاق در ایران سخن می‌گویند و نگرانی‌ها را بیشتر معلول روند رو به رشد آن در مقایسه با گذشته می‌دانند. جامعه‌شناسان به این پدیده در همه‌ی حالت‌ها به شکل آسیب نمی‌نگرند بلکه وضعیتی که در چارچوب آن طلاق تبدیل به مسأله‌ای اجتماعی شده و بنا به تعریف در چهار مشخصه‌ی اظهار و بیان، فراوانی نامتعارف، مشکل‌زا بودن و نیاز به اقدام بروز می‌نماید را در هیأت آسیب بررسی می‌نمایند. افزایش طلاق در ایران بر اساس آمارهای موجود نسبت به وضعیت پیشین خود تبدیل به یک نوع شبه مسأله شده است، شبه مسأله از این نظر که اولا هنوز بنیان خانواده مستحکم است و بیشتر طلاق‌ها منجر به ازدواج بعدی می‌شود. ثانیا ما آمار واقعی و شفافی را در اختیار نداریم تا بر اساس آن بر سونامی‌ بودن پ‌دیده‌ی طلاق یا طبیعی بودن آن نظر دهیم. و این نه تنها در مورد طلاق بلکه در مورد همه‌ی آسیب‌های اجتماعی دیگر از قبیل اعتیاد و ایدز و حتی پدیده کشتار تصادفات جاده‌ای نیز صدق می‌کند.


ده‌نگی کوردستان: همان‌گونه که مستحضرید از پدیده‌ای به‌نام طلاق خاموش یا طلاق عاطفی سخن به میان آمده است. این نوع طلاق چه پیامدهایی برای بنیان خانواده و بویژه سرنوشت فرزندان دارد؟


د. بیننده: طلاق انواعی دارد که یکی از انواع شایع آن طلاق عاطفی(Affective divorce) است. در این نوع طلاق که گاهی طلاق خاموش یا سفید نیز به آن گفته می‌شود رابط عاطفی و جنسی تقریبا قطع شده و زوجین به خاطر آبروهراسی و یا سرنوشت فرزندان به زندگی به شکل فرمال ولی فارغ از استلزامات رابطه‌ی زناشویی ادامه می‌دهند. در تقسیم‌بندی‌ها انواع طلاق را در این رابطه به طلاق ثبتی بدون فرزند، طلاق ثبتی با فرزند، طلاق عاطفی بدون فرزند و طلاق عاطفی بافرزند طبقه‌بندی می‌کنند. همچنین در برشمردن آسیب‌های هر کدام به طلاق ثبتی بدون فرزند به عنوان الگویی که متضمن کمترین نوع آسیب است اشاره نموده و الگوی طلاق ثبتی با فرزند را دارنده‌ی بیشترین پیامد آسیب‌زا تلقی می‌نمایند. در مورد اول مناقشه‌ی چندانی وجود ندارد و همه‌ی کارشناسان آسیب‌های اجتماعی بر جدایی مدل ثبتی بدون فرزند در صورت جدایی عاطفی به عنوان آخرین راه‌حل اشاره دارند اما در مورد دوم نظرها چندان یکسان نیست. برخی بر این نظرند چون پای بچه و سرنوشت او درمیان است خانواده به هر قیمتی و لو با انقطاع عاطفی پدر و مادر باید برقرار بماند، مخالفان این دیدگاه بر آسیب خانواده‌های متشتت و پرتضاد اشاره نموده و تأثیر منفی آن را بر کودکان بیشتر از خود پدیده‌ی جدایی برمی‌شمارند. در هر صورت طلاق عاطفی پدیده‌ی شایعی است که سرنوشت آن در میان طبقات و گروه‌های مختلف متفاوت است. مثلا طبقات متوسط به بالا اگر این پدیده را تجربه کنند با تحقق جدایی و یا تمهیدات دیگری بهتر می‌توانند از آسیب‌های آن بکاهند اما طبقات پایین مجبور به سرکردن با پیامدها و شرایط آن هستند و در مواردی با پدیده‌هایی از قبیل خودکشی و انواع خشونت‌ها مواجه می‌شوند.


ده‌نگی کوردستان: گاهی اوقات افراد وضعیت زندگی متأهلی و روابط مسئولیت‌زای زناشویی را با روابط مجردی و فراغت بال آن دوران مقایسه می‌نمایند. به‌نظر شما اینگونه مقایسه‌ها تا چه‌ حد واقعی بوده و چه پیامدهایی بر نگرش و انتظارهای طرفین دارد؟


د. بیننده: بدون شک هر انسانی در هر مرحله‌ای از زندگی به مقایسه دست می‌یازد و نمی‌توانیم بگوییم مقایسه نکنید، هر کسی خودآگاه یا ناخودآگاه در مورد وضعیت زندگی خود در هر زمینه‌ای دست به مقایسه، سنجش، ارزیابی و در نهایت ارزشیابی می‌زند و این کار فی‌نفسه نه تنها مشکل‌ساز نیست بلکه موجب ایجاد آگاهی و شناخت می‌شود. اینگونه مقایسه‌ها زمانی مشکل‌ساز می‌شود که بدون در نظرگرفتن زمینه و شرایط فرهنگی و تاریخی و … باشد. مثلا مسئولیت و پاسخگوبودن فرد متأهل طبیعتا بیشتر از فرد مجرد است، اگر کسی این مقایسه را بدون زمینه‌ها و استلزامات خانواده و وجود دیگری در زندگی خود انجام دهد شاید احساس خسران و عدم رضایت به او دست دهد. مقایسه زندگی خود در همه‌ی زمینه‌ها با زندگی دیگران و همچنین با وضعیت پیشین خود باید آگاهانه و بر اساس تفاوت‌های حساس و متغیرهای متعدد صورت گیرد چراکه در غیر این صورت همه‌ی انسانها احساس عدم خوشبختی و ناامیدی خواهند کرد. و دست آخر باید بگویم که خود این نوع مقایسه عاملی اصلی در طلاق نیست بلکه معلول پدیده‌های دیگری است و همراه با مسایل دیگری فعال و اثرگذار خواهد شد.


ده‌نگی کوردستان: کسانی همچون "اینگلهارت” و "گیدنز” معتقدند زندگی متلاطم و ناآرام دربردارنده‌ی آسیب‌ها و پیامدهای مخرب بیشتری نسبت به طلاق می‌باشد؛ چنانچه اینگلهارت از طلاق به‌عنوان یکی از شاخص‌های توسعه‌ی فرهنگی نام می‌برد. به‌نظر شما این دیدگاه تا چه حد واقعیت‌های جامعه‌ی ایران و کوردستان را منعکس می‌کند؟


د. بیننده: این سوال همواره مطرح بوده است که آیا طلاق معضل است یا راه‌حل؟، اگر به همه‌ی فرهنگ‌ها نگاهی گذرا بیاندازیم هرچند طلاق را تا حدودی مذموم پنداشته‌اند اما همواره آن را به عنوان حداقل یک راه‌حل نهایی متصور شده‌اند. در دوران گذشته که نهاد خانواده و ازدواج با باورها و هنجارهای ویژه‌ای همراه بوده و شکستن این هنجارها مشکل‌تر و اساسا نوعی تقدس‌زدایی محسوب می‌شد، طلاق پیامدهای آسیب‌زای بیشتری به همراه داشت. اما امروزه با توسعه‌ی عقلانیت و تقدس‌زدایی از بیشتر امور می‌توان گفت که قبح طلاق کاهش یافته و نگاه به آن تا حد زیادی تغییر یافته است. امروزه جامعه‌شناسان، روانشناسان و کارشناسان مشاوره‌ای و بهزیستی به تحلیل و بررسی امور مربوط به خانواده و همچنین طلاق می‌پردازند لذا نگاه آن‌ها برخلاف نگاه هنجارمند سنتی نگاهی علمی و آسیب‌شناسانه است و به همین خاطر طلاق و ابعاد مختلف آن را فارغ از ارزش‌های پیشداورانه و نااندیشیده، بلکه با هدف ترمیم و حفظ روابط اجتماعی با حداقل آسیب می‌نگرند. همچنانکه اشاره کردیم اگر ازدواجی باعث تشتت بیشتر در روابط اجتماعی و فعال‌کردن تضادهای آشتی‌ناپذیر شود چه بهتر طلاق در جهت نفی اینگونه روابط ضداجتماعی بکارگرفته شده و باعث خلق روابط اجتماعی بهتری در قالب ازدواج مجدد و یا جایگزین‌های دیگر گردد.


ده‌نگی کوردستان: رواج شکل‌های جدید از ازدواج همچون ازدواج سفید و همبالینی را در فضای کنونی جامعه‌ ناشی از چه عواملی می‌دانید؟


د. بیننده: در ازدواج سفید یا ازدواج مدنی که به عنوان زندگی زناشویی بدون ازدواج(Cohabitation) نیز شناخته شده است زوجین زیر یک سقف زندگی نموده و تمامی وظایف زناشویی را برعهده می‌گیرند اما این رابطه را از نظر قانونی یا شرعی و عرفی به ثبت نمی‌رسانند. این الگوی جدید خانواده که هم‌باشی و هم‌خوابگی نیز نامیده می‌شود معلول تغییر ساختار خانواده در جامعه‌ی پساصنعتی و تغییر کارکردی خانواده است. خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی مهم لزوما مثل گذشته دارای کارکردهای فراوان نبوده و شکل آن به مقیاس هسته‌ای، کوچک و سیال تغییر یافته است. در انگلیس بیش از یک سوم ازدواج‌ها و در برخی از کشورهای دیگر صنعتی بیش از نصفی از ازدواج‌ها از این قاعده پیروی نموده و ثبت نمی‌شود. برخی این الگو را الگویی ناپایدار و آن را مقدمه‌‌ی ازدواج رسمی می‌دانند به طوری که می‌گویند اینگونه ازدواج‌ها با ورود بچه به زندگی و افزایش سن زوجین تبدیل به خانواده‌ی رسمی می‌شوند اما پژوهش‌ها نشان می‌دهد که لزوما چنین نبوده و این الگو خود تبدیل به یکی از اشکال خانواده در جهان مدرن شده است.


 بدون شک این الگوی نوین باهم‌باشی در بستر فرهنگ و اقتصاد جوامع پساصنعتی شکل گرفته است و ورود آن به کشوری مثل ایران برمبنای بسترهای لازم و ضروری این جامعه‌ نمی‌باشد. اما نمی‌توانیم وجود و شیوع این پدیده را نیز نفی نموده و آن را صرفا ناشی از ورود ارزش‌های منفی تلقی کنیم. در جامعه‌ ایران وجود چنین الگوهایی که در شهرهای بزرگ و به‌ویژه تهران دیده می‌شود ناشی از این واقعیت است که جوانان با توجه به مشکل بیکاری و عدم پشتوانه‌ی اقتصادی و همچنین سنت‌های دست‌وپاگیر توان دست‌یازیدن به ازدواج رسمی را نداشته و به همین دلیل به کم‌هزینه‌ترین نوع ازدواج که مسئولیت چندانی هم به بار نمی‌آورد و در صورت بروز هرگونه مشکل، جدایی به شکلی سهل و آسان صورت می‌پذیرد روی آورده‌اند. اما بدون شک در جامعه‌ی ما هم از نظر قانونی و هم از نظر عرفی فاصله‌ی زیادی با این نوع سبک زندگی در پیش داریم.


ده‌نگی کوردستان: یکی از مسایل اصلی در پدیده‌ی طلاق عدم تعامل و کنش متقابل و عقلانی بین زوجین و خودمحوری طرفین می‌باشد. چه‌ راهکارهایی برای افزایش تعامل و همگرایی پیشنهاد می‌کنید؟


د. بیننده: توقع زیاد و خودمحوری که در مواردی به اختلاف و جدایی می‌انجامد شاید از نظر روانشناسی پدیده‌ای فردی و شخصی باشد اما از نظر جامعه‌شناسی معلول عوامل ساختاری دیگری است که لزوما در ید کنترل فرد نیست. چه شرایط اجتماعی،سیاسی و اقتصادی باعث بروز این رفتارها در افراد می‌شود؟ بدون شک جواب‌ها به این سوال متفاوت می‌باشد و طیفی از عواملی همچون مشکلات اقتصادی، تبعیض‌های جنسیتی، ناکامی‌ها و برآورده نشدن انتظارات را در بر می‌گیرد.


ده‌نگی کوردستان: یکی از عوامل جدی‌ای که منشأ بسیاری از اختلافات بین ‌زوجین است گرایش به روابط خارج از دایره‌ی ازدواج می‌باشد که به‌عنوان خیانت تلقی می‌گردد. به‌نظر شما ریشه‌های این پدیده‌ را باید در چه بسترهایی جستجو کنیم؟


د. بیننده: نهاد خانواده تغیرات جمعیتی، فرهنگی و اقتصادی وسیعی را از سر گذرانده است. تعهد سفت و سخت به ارزش‌های این نهاد دچار دگرگونی شده به طوری که ساختار آن از ازدواج‌محوری به رابطه‌محوری تغییر کرده است. هرگاه انتظارات زوجین از زندگی مشترک برآورده نشود و دلیل کافی هم برای جدایی در میان نباشد امکان دارد پای رابطه‌ی جنسی خارج از زناشویی یا به اصطلاح خیانت به میان آید. این مسأله به نسبت گذشته با سهولت بیشتر و قبح کمتری صورت می‌گیرد. این آسیب اگر هم به طلاق و جدایی نیانجامد به کاهش و اختلال روابط عاطفی زناشویی انجامیده و در مواردی به طلاق عاطفی می‌انجامد. البته تیپولوژی و پیامدهای آن در میان طبقات اجتماعی مختلف متفاوت است و در طبقات بالا اینگونه روابط نابهنجار تبدیل به نوعی هنجار جدید و سبک زندگی شده است.


ده‌نگی کوردستان: امروزه قبح اجتماعی طلاق برای مردان نسبت به زنان کاهش یافته است به‌گونه‌ای که هنوز زنان مطلقه با پیشداوری و نگاه منفی جامعه روبرو هستند. این موضوع را در وضعیت کنونی چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟


د. بیننده: بی‌شک آسیب‌های طلاق دامنگیر هردو طرف خواهد شد و بنا به گفته‌ی برخی روانشناسان حدود ۲ سال طول خواهد کشید تا فرد مطلقه خود را از اثرات عاطفی و رفتاری جدایی نجات دهد و در مواردی این اثر پایدار خواهد بود. ساخت جامعه‌ی مردسالار طلاق را برای مردان کم‌هزینه‌تر نموده است(نه لزوما از نظر اقتصادی)، اما زنانی که از رابطه‌ی زناشویی کنار گذاشته می‌شوند روند‌هایی از محرومیت اجتماعی از قبیل طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی، کاهش ارتباط با محیط بیرونی، کاهش امنیت و مواجهه‌شدن با انگ‌زنی را تجربه خواهند نمود. ساخت فرهنگ زن‌ستیزانه در هر موردی زنان را مقصر برمی‌شمارد لذا در فرجام طلاق نیز قربانی و آسیب‌پذیر اصلی زنان خواهند بود.


ده‌نگی کوردستان: براساس نگرش جامعه‌شناختی آثار و پیامدهای درازمدت طلاق بر فرزندان چه خواهد بود؟

د. بیننده: فرزندان طلاق طیفی از مشکلات عاطفی، رفتاری، آموزشی و … را تجربه خواهند نمود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این افراد بیشتر از دیگران در معرض رفتارهای پرخطر، پرخاشگری، اعتیاد، ترک تحصیل، افسردگی، کاهش عزت نفس و توانایی، بدبینی، عدم اعتماد به دیگران و … قرار می‌گیرند. این کودکان افراد توانمندی برای قبول نقش‌های اجتماعی در آینده نخواهند بود و اگر مکانیزم‌هایی برای کاهش اثر آسیب‌های طلاق بر آنان از طرف دولت و جامعه‌ی مدنی تعبین نگردد پیامد‌های آن برای خود قربانیان و دیگران جبران‌ناپذیر خواهد بود. جامعه به انسجام و سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی برای پیشرفت و توسعه نیازمند است و افزایش آسیب‌های اجتماعی در نتیجه‌ی طلاق این روابط و شبکه‌های اجتماعی را مختل نموده و مانعی جدی برای  توسعه و تحول ایجاد خواهد نمود.


ده‌نگی کوردستان: در پایان چه راهکارهایی را برای معظله‌ی طلاق پیشنهاد می‌کنید؟


د. بیننده: علت طلاق تغییرات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیست بلکه عدم سازگاری و هماهنگی متعادل با این تغییرات باعث افزایش پدیده‌ی طلاق و آسیب‌زاشدن آن می‌گردد. لذا دولت، جامعه‌ی مدنی و گروه‌های مختلف باید این تغییرات را درک نموده و برای نهادینه‌کردن آن‌ها ظرفیت‌های لازم را در جامعه بوجود بیاورند. نگاه شخصی‌گرایانه به طلاق و یا تحلیل آن براساس محکوم نمودن قربانی رویه‌ای عوامانه و غیرعلمی است که هیچ کمکی به حل مسأله نخواهد نمود. لذا باید واقعیت‌های جهان مدرن را پذیرفت و براساس ظرفیت‌های فرهنگی به تبادل و همگرایی فرهنگی در سطح ارزش‌های جهانی و حقوق بشری اقدام نمود. 


تمام اقشار ضعیف جامعه و به‌ویژه زنان و کودکان که تحت تبعیض ساختاری می‌باشند باید با برنامه‌هایی مدون و اساسی توانمند شده و سرمایه‌ی فرهنگی و اجتماعی آن‌ها را ارتقا‌ء داد. مدل‌ها و الگوهای روابط دخترها و پسرها براساس ضرورت‌های موجود در حین همنوایی با ارزش‌های فرهنگی بایستی مورد بازاندیشی قرار گرفته و سیاست‌های سختگیرانه‌ در این زمینه کاهش یابد. در نهایت لازم است توسعه‌ی انسانی در عین توجه به جنبه‌های دیگر توسعه در اولویت قرار گرفته و بخش آموزش، آزادی بیان و رسانه، نیازهای جوانان، اشتغال‌زایی و … مورد توجه ویژه‌ای واقع شود.


منبع: هفته‌نامه‌ی "ده‌نگی کوردستان” 

مسعود بیننده(دکترای جامعه‌شناسی و سردبیر فصلنامه‌ی تحلیلی پژوهشی زریبار)


1043 بار دیده شده‌‌


PM:03:59:28/12/2015