" ناآگاهی هویتی " /کورد بودن یعنی چه؟ بخش دوم و پایانی

ن/ وحیدکمالی

بخش دوم و پایانی

درحقیقت آنچه نویسنده این جستار را به رشته درآوردن این مباحث وا داشته پرداختن به مسائل تاریخ دور و نزدیک اقوام و ملتهای ایران نیست بلکه به واسطه اینکه خود نیز فردی از ملت کورد می باشم به این موضوع پرداخته ام.

سالهای سال است که احاد اقوام و ملتهای ایران در معرفی خویش در هنگام برخورد با غیرخودی ها جدای از برجسته کردن هویت ایرانی خود به اتنیک و هویت خود نیز اشاره و تاکید می کنند اما اکثریت آنان از درک حقیقت این دو هویت غافل و محروم می باشند و فقط به صورت طوطی وار آموخته اند که نام ملت و هویت خود را به زبان بیاورند درحالی که نمی دانند که بیان همین یک لغت " نام " هویت خود حامل چه معانی وبار حقوقی می باشد!

وقتی که کسی می گوید من کورد یا آذری ویا بلوچ و یا...هستم در حقیقت بیان این لغت فقط یک معرفی سطحی نیست بلکه این اسامی خود به خود ذهن هرانسان آگاه و آشنا با مقوله هویت را به سمت تجسم مسائل تاریخی ، جغرافیایی و مناطق اسکان ، فرهنگ و زبان و ادبیات و موسیقی خاص آن قوم و بسیاری فاکتورهای" متفاوت بودن " می کشانند . ذکر این موضوع به چه معناست ؟ این یعنی وقتی که شخصی به هویت خود اشاره می کند تنها به شناسنامه یک خانواده، ایل و یا قبیله اشاره ندارد بلکه درقالب بیان یک کلمه مخاطب خود را به دیدن تمام فاکتورهای تشکیل دهنده یک ملت دعوت و سوق می دهد .

میراث باقی مانده از واحدهای حاکمیتی اقوام در ممالک محروسه در حقیقت زیرساخت و مبنای تعاریف امروزی هویتی و بعد از مشروطه ناکام در ایران می باشد و با از میان برداشته شدن کانونهای قدرت در نقاط مختلف ایران توسط نظام پهلوی که بر مبنای سه اصل حراست از مرزها ، تامین سرباز و پرداخت مالیات با نظامهای پادشاهی در رابطه بودند در عمل موجودیت اقوام و ملتهای ایران را وارد فاز و مرحله جدیدی از حیاتشان ساخت و مقاومتهای دوره ایی و تلاش اقوام در دوره های مختلف مانع اقدامات دولتهای مرکزی برای پیشبرد سیاست یکدست سازی هویتی در ایران نگردید و مطالبات اقوام در ایران در برهه هایی که خلاء موقتی قدرت در ایران پیش آمده به عناوین و روشهای گوناگون خود را نمایان کرده اند .

باید براین مقوله و مفهوم تاکید مکرر کرد که وقتی فردی از احاد هریک از اقوام ویا ملل ایران برفاکتور هویتی خود اشاره می نماید این موضوع حامل پیامهایی مطالباتی می باشد وگرنه تنها بیان یک نام ویک واژه چه سودی برای شخص مذکور دارد ؟ و از طرفی اگر شخصی به عنوان مثال می گوید: "من ترک هستم" و یا " کورد" هستم در قالب بیان خود چه افقی را در ذهن خود متصور می شود؟

درک مفاهیم حقوقی این نامها برای تک تک افراد اجتماع اقوام ایرانی امری بسیار ضروری و حیاتی است چراکه عدم تفهیم این موضوع و عدم درک معانی حقوقی آن باعث شده که اقوام و هویت های ایرانی از سویی نسبت به حقوق انسانی ، قومی ، فرهنگی ، اقتصادی و ...خود غافل و نا آگاه شده و اتوماتیک در هیات شهروند درجه دوم و یا منطقه محروم قرار گرفته و خودباوری انسانی و اجتماعی خود را نسبت به هویت تحمیلی حاکم از دست بدهند و از سوی دیگر اشتباهات حقوقی زیادی را در مسیر تلاشهای خود برای دستیابی به حقوق و مطالبات قومی خود مرتکب شوند .از این رو است که ما در قرن جدید و عصر مدرنیته نیز شاهد عقب ماندگی عامدانه و رشد مفاهیمی همچون تبعیض، ظلم و ستم ، نابرابری و عدم دستیابی به همزیستی مستمر مسالمت آمیز و دمکراتیک در جغرافیای ایران هستیم.

در طول تاریخ جوامع بشری فاکتور نا آگاهی عمومی همیشه باعث وارد شدن ضربات و خسارات سنگین و جبران ناپذیری بر پیکره جوامع انسانی شده و به طور خاص " ناآگاهی هویتی " نیز یکی از عوامل اصلی و برجسته در به زنجیر کشیده شدن جوامع انسانی و ملتها بوده است و به همین دلیل است که شاهد آن هستیم که ملتهایی که پروسه دولت- ملت را تجربه نکرده اند و یا از طی نمودن آن محروم شده اند نتوانسته اند طی یک روند طبیعی و با تمام ظرفیت خود در ابعاد مختلف در سوق دادن جوامع بشری به سوی آینده ایی بهتر مشارکت داشته باشند.

از سوی دیگر می توان به این نکته حساس و قابل تامل نیز اشاره کرد که " درک معکوس " و " تحریف عمدی" نخبگان سیاسی و پانهای هویتهای حاکم به ویژه در ایران ما از مقوله هویت نیز باعث کندی سیر تکامل جوامع شده و هزینه های گزاف زیادی را بر دوش تمامیت جوامع گذاشته است و به نوعی هویتهای حاکم با به بند کشیدن و انکار عامدانه سایر هویتها خود را " اسیربه اسارت کشیدن " سایر هویتها نموده اند و این بدان معناست که مسیری نادرست و استمرارِ تنش را درپیش گرفته و انتخاب کرده اند.

بیان ابعاد وسیع خسران وارده در این رابطه در حوصله این مطلب نیست اما طبقه راهنمای جوامع اقوام و ملتهای ایران یعنی نخبگان و روشنفکران رسالت تاریخی را درمسیر روشنگری در این زمینه برعهده دارند و نخبگان اقوام در ایران و حتی نخبگان هویت حاکم موظفند که ابتدا خود مفهوم و معنی و درک درست و حقیقی مقوله " هویت " را آموخته و آن را در بطن جامعه اشاعه دهند.

جغرافیای سیاسی و امروزی ایران ما دربرگیرنده طیف وسیعی از تنوعات فرهنگی و هویتی و آیینی و مذهبی می باشد و هرکدام از ملتهای مقیم در این جغرافیا به واسطه داشتن تمام فاکتورهای لازم برای تعریف یک ملت و تشکیل یک دولت مستقل ظرفیت و پتانسیل کافی برای ایجاد کیان سیاسی – جغرافیایی خود را دارند . آنچه را که رسانه های دولت مرکزی و نظام هدفمند آموزشی دولت مرکزی و یا نخبگان هویت حاکم به نام فرهنگ محلی و یا لهجه محلی ویا مناطق محروم و دوردست از آن یاد می کنند در حقیقت و ذات خود فرهنگ یک ملت ، زبان یک ملت و جغرافیای تاریخی سیاسی یک ملت می باشند و کاربرد عامدانه اینگونه الفاظ در حقیقت به نوع نگاه تحقیرآمیز و رشد شوونیسم فکری و هویتی در بطن هویت حاکم برمی گردد.

ملتهای آذری ، بلوچ ، عرب ، سیستانی ، قشقایی ، کُرد ، ترکمن و ...همگی دارای زبان ، فرهنگ و ادب ، خاک و جغرافیای طبیعی ، تاریخ ، موسیقی و شناسه های مجزا و خاص خود و متفاوت از هویت حاکم می باشند و با استناد به منشور حقوقی سازمان ملل و مواد و بندهای منشور حقوقی و جهانی حقوق بشر و بر مبنای اصل غیرقابل انکار " حق انتخاب و تعیین سرنوشت " همه آنها به طور طبیعی این حق مشروع را دارند که اقدام به برپایی کیان ملی و ایجاد حاکمیت سیاسی در چهارچوب جغرافیای اسکان خود بنمایند و بدون شک تلاش در این راستا از سوی هریک این ملتها را نباید به تلاش برای تجزیه ایران قلمداد کرد چرا که ملتهای ایران به درازای تاریخ چند هزار ساله از تعریف حاکمیت در فلات ایران تجربیات موفق و محکمی در زمینه تشکیل حاکمیتهای ملی و قومی خویش در این جغرافیا داشته اند و بنا بر شواهد و مدارک مستند تاریخی در هر دوره ایی که ملتها و اقوام ایرانی دارای حاکمیتها و شبه دولتهای خود در مناطق مختلف ایرانبوده اند ، فلات ایران و ملتهای مقیم در این جغرافیا دوران طلایی و به دور از بحرانی را تجربه کرده اند و برای درک بهتر این موضوع می توان به دوران حاکمیت مادها ، هخامنشیان و ساتراپهای هخامنشی ، دوران حاکمیت والی نشینها در قبل و در زمان حاکمیت صفوی ها و موارد دیگر در این زمینه اشاره کرد.

در حقیقت هرزمان که هویتهای قومی و ملی و منطقه ایی در ایران بر جغرافیای زیستی و تاریخی خود حاکمیت داشته و نظامهای حاکم بر ایران برمبنای مقوله " عدم تمرکز " و تقسیم قدرت بین ملتهای ایران تعریف و مدیریت شده اند اقوام و ملتهای ایرانی همزیستی مسالمت آمیز و مدیریت کشوری کم هزینه تر و پر بازده تری را تجربه کرده و به موازات حراست از کیان و خاک و جغرافیای حاکمیتی خود مشارکت بسیار پر رنگ تری را در امر حراست از کلیت حاکمیت در ایران از خود نشان داده اند و با درک درست از این موضوع باید به صورت جدی نخبگان سیاسی و قومی را که بر امر" تمرکز قدرت " در ایران تحت لوای یک هویت و یک زبان و یک ملت ترویج و تشدید می کنند و تلاش ملتهای ایران برای برپایی کیان هویتی خود را به باد اتهامات و توهماتی همچون تجزیه طلبی و جدایی خواهی و غیره می گیرند مورد انتقاد تند و سازنده قرار داد.

وقت آن رسیده که این به اصلاح نخبگان سیاسی که در حقیقت منادیان و مروجان و پرورش دهندگان مفاهیم مرتجعانه ایی همچون شوونیسم نژادی و هویتی و دینی می باشند به خود بیایند و به دور از هرگونه تعصبات ایدئولوژیک به تلاش برای درک و اهمیت مقوله عدم تمرکز در امر حاکمیت در ایران پرداخته و به خوبی تاریخ یکی دو قرن اخیر و نوع حاکمیت های سیاسی و دولتی درایران را بررسی کنند تا ببینند که در پیش گرفتن سیاست یکدست سازی هویتی و ملیتی از جانب دولتهای حاکم چه بر سر اقوام و ملتهای ایران آورده و تا چه حد دستیابی به دمکراسی و عدالت اجتماعی و برابری در ایران را سخت و دشوار کرده و در نتیجه این همه غفلت و تنگ نظری و کشمکشهای ناشی از تعصبات و توهمات خودبافته آینده ایران و ملتهای ایران را در هاله ایی از ابهام فرو برده است. آنچه که احاد اقوام و ملتهای ایران دربیان مطالبات هویتی و ملیتی خود پیگیری کرده و می کنند کاملن در چهارچوب مفاهیم و قوانین حقوق بشری مصوب جامعه جهانی بوده و نباید به عمد و از روی نا آگاهی آن را بر مبنای درک ناقص و نادرست خود تعبیر و تفسیر کنیم و طرح این مطالبات چه در طول تاریخ و چه در دوران معاصر هیچگونه منافاتی با موضوع تمامیت ارضی نداشته و چه بسا اعتماد و فهم درست از مقوله " عدم تمرکز در قدرت و حاکمیت " تمامیت ارضی را از بسیاری تهدیدهای بالقوه به دور بگیرد.

درنقطه مقابل اصطلاح "ناآگاهی هویتی" ، "آگاهی هویتی" وجود دارد و هدف از بیان این موضوع در این نوشتار بیان مکرّر بعد حقوقی بیان داشتن "من بلوچ ، آذری ، کُرد و ..." هستم می باشد و در ورای این واژه ها این مطالبات به حق و معوقه نهفته اند :

-ما ملتهای ایران پیگیر استقرار یک نظام سیاسی غیر متمرکز در قالب تعاریف مدرن از شیوه های مدیریت کشوری شامل فدرالیسم ، فدراتیو و یا فدراسیون در ایران می باشیم.

-ما ملتهای ایران نیز همانند هویت حاکم (فارس ) حق داریم که حاکمیت و اراده سیاسی خود را حداقل در جغرافیا و دمگرافیای زیستی و منطقه ایی خود برپا نماییم و در این راستا برتشکیل حکومتهای فدرال و تعیین رهبری و تشکیل کابینه و مجلس و سازه های اداری و دولتی در مناطق جفرافیایی خود تاکید می ورزیم.

-ما ملتهای ایران طبق قوانین و منشور حقوقی مصوب سازمان ملل و نیز طبق منشور جهانی حقوق بشر پیگیر و خواهان ایجاد نظام آموزشی اتنیکی خود و تحصیل و تدریس به زبان مادری و فراگیری زبان فارسی در کنار زبان مادری خود می باشیم.

-ما ملتهای ایران پیگیر استقرار نظام اقتصادی منطقه ایی خود و ارتباط اقتصادی و بازرگانی و تجارت برپایه اقتصاد آزاد با سایر مراکز اقتصادی و تجاری در ایران می باشیم .

-ما ملتهای ایران خواهان آن هستیم که در فضایی آزاد و سکولار و به دور از تبعیض و شوونیسم دینی و مذهبی پیگیر موضوعات و مسائل فرهنگی ، ادبی ، اعتقادی و باورهای دینی و مذهبی خویش باشیم.

-ما ملتهای ایران خواهان همزیستی مسالمت آمیز و برقراری دمکراسی و برابری و عدالت و " نه سانترال دمکراسی و یا دمکراسی هرمی " در روابط میان همه هویت ها و فرهنگهای ایرانی می باشیم.

-ما ملیتهای ایران به مقوله " حق انتخاب وتعیین سرنوشت " با استفاده از ابزارها و روشهای دمکراتیک مانند " همه پرسی " برای همه ملتهای ایران باور داشته و بکارگیری این شیوه ی تصمیم گیری را بهترین روش برای تصمیم گیری در مورد آینده و سرنوشت خود می دانیم.

گرچه مفاهیم و معانی حقوقی بیشتری را می توان در بیان موضوع آگاهی هویتی بیان داشت اما علم و اعتراف به موارد فوق الذکر می تواند راهگشای حل مباحث و مشکلات اصلی مربوط به عدم رعایت حقوق ملتهای ایران و عدم استقرار دمکراسی برای حال و آینده باشد و مبحث هویت طلبی و مطالبات هویتی بدون درنظر گرفتن و یا عدم تامین موارد ذکر شده عقیم و بی اهمیت خواهد بود.

پایان